اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

يا صاحب الزمان (عج) ادرکنی

 

سخنراني جناب شيخ علي اكبر تهراني

سخنرانی شب جمعه مورخه 27/12/88

به روح محترم چهارده معصوم و حضرت ابوالفضل (ع) همه با هم بلند بفرستید.

برای سلامتی وجود مبارک امام زمان (عج) صلوات دوم را بلند بفرستید.

به روح رهبر انقلاب و برای سلامتی رزمندگان اسلام و پیروزی اسلام صلوات سوم را بلند بفرستید.

 

 دعای فرج را بخوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ العَسکری صلواتُکَ عَلیهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً.

 

ان‌شاء‌الله وجود مبارك امام زمان (ع) در تمام امور همه ماها را ياري بفرمايند، صلوات بلند بفرستيد.

 

******* 

مسئله:  

یکی دیگر از مبطلات‌ نماز این است که انسان وقتی "ولا الضالین" می‌گویند بگوید آمین. یک ‌وقت انسان اشتباه می‌کند عیب ندارد، اما عمداً بعد از "ولا الضالین" بگوید آمین نمازش باطل است.

یکی دیگر از مبطلات ‌نماز این است که انسان عمداً یا سهواً صورتش را از قبله برگرداند، حالا یا سهو کند یا عمد باشد، همین‌که صورت از قبله برگشت نماز باطل است.

  

هرکس فهميد به روح محترم محمد و آل محمد صلوات بلند بفرستد.

اللهم صل علي محمد و آل محمد

******* 

مقدمه:
وجود مبارک امام علی (ع) می‌فرماید: مردم سه گروه‌اند:
1. یک گروه مانند گاوند، گاو از طویله که می‌آید بیرون سه چیز لازم دارد، یک فضای سبزی باشد بچرد، یک ذره هم آب بخورد، یک گوشه در سایه بیفتد نشخوار کند.
2. یک عده را هم می‌فرماید مرده‌اند، فقط یک تکان می‌خورند.
3. گروه‌ سوم عقلاء هستند، که جهان به خاطر اینها زنده‌ است.

همه حرف‌ها سر این است که یک‌صدوبیست‌وچهارهزار پیغمبر (ع) آمدند، خدا همه کارها را کرد، به خاطر این است که ما جزء گروه سوم باشیم، یعنی از عقلاء باشیم. از خانه که حرکت می‌کنیم برای خدا، می‌آییم اینجا می‌نشینیم برای خدا، گوش می‌کنیم برای‌ خدا، حفظ می‌کنیم برای ‌خدا. ببین مثلاً طرف چند میلیون خرج می‌کند می‌رود مکه، حالا که رفت آنجا و برگشت تازه محاکمه‌اش هم می‌کنند، چه خرج کردی؟ چه کار کردی؟ چه کار نکردی؟ اما همین‌که شماها از خانه راه می‌افتید، برای خدا به دیدار هم می‌آیید اینجا، می‌فرماید مستقیم آمده‌اید دست در دست من گذاشتید. خدا می‌فرماید پس یادمان نرود...

امام صادق (ع) هم می‌فرماید: مردم سه‌گروه‌اند:
1. یک گروه دانشمندان ربانی هستند.
2. یک گروه دانشجویان راه نجات‌اند.
3. یک گروه هم خاشاک یا پشه که باد اینها را به هرطرف می‌برد، ما بايد سعی کنیم برادرها اگر بخواهیم که جزء خوبان باشیم باید همۀ امور برای‌ خدا باشد، هیچی برای غیر خدا نباشد.

ببین همین الآن،
وجود مبارک امام ‌باقر (ع) (به روحش صلوات بفرستید.) می‌فرماید: خدا بهشتی دارد جز سه کس را در آن راه نمی‌دهد: امشب خیلی درس به لطف خدا فشرده و بالا و سنگین است، چون هفته آخر سال است، ما تکان می‌خوریم می‌گوییم این هفته آخر سال بود، تکان می‌خوریم می‌گوییم هفته اول سال بود، یعنی بخواهیم و نخواهیم برادرها سیصد‌وشصت‌و‌پنج روز ما به مرگ نزدیک شدیم، سیصدوشصت‌وپنج روز از دنیا، از زنده بودن دور شدیم، بخواهیم و نخواهیم. این هفته آخر سال هشتادو‌هشت است، هفته آینده هم تکان می‌خوریم می‌گوییم هفته اول سال ‌هشتادو‌نه است. مهم این است که برادرها این ساعت‌ها، این روزها، یک‌طوری باشد که ما هم دنیایمان را با عافیت گذرانده باشیم، هم بدانيم گرفتاری یا خوشی ما بعد از مرگ است. یادمان نرود، این دنیا شصت هفتاد سال است، ولی آن‌طرف خدا فقط می‌داند که چه خبر است؟

من الآن قبل از نماز داشتم برای رفقا می‌گفتم:
عیسی (ع) داشت با حواریون می‌رفت، رسیدند دیدند یک‌ کسی را تازه دفنش کردند. عیسی (ع) پرسید، گفت: یک جوانی بود همين اخیراً مرده است، بی‌خود یکهو مرد جوان بود، عیسی (ع) گفت: خدایا، ممکن است بفرمایید این چه شد این جوانه جوان‌مرگ شد؟ خدا گفت از خودش بپرس، صدایش بزن می‌آید، جواب می‌دهد. عیسی (ع) صدا زد به اذن پروردگار بیا، این یکهو آمد، حالا نیم‌ ساعت است کم‌وزیاد رفته، یکهو همه دیدند این پیر پیر است. می‌گفتند جوانه بیست‌ساله است، نیم‌ ساعت است مرده. عیسی (ع) گفت: تو چند وقت است مردی؟ گفت صد سال است، صد سال است، نمی‌بینی چه پیر شدم؟ چه رنگ‌و‌رویی دارم؟ حدیث‌ها قرص و محکم است ها!

آن‌ور قیامت است. خدا با هیچ‌کس هم شوخی ندارد، با هیچ‌کس هم پدرکشتگی ندارد. یک‌صدوبیست‌وچهارهزار پیغمبر(ع) فرستاده که به ما بگوید بابا شما آدمید، اشرف مخلوقاتید، خلیفه و نماینده من هستید. من خدا گمشده بودم شما را خلق کردم من را آشکار کنید. من گنجی بودم پنهان، تو را خلق کردم خودم را آشکار کنم. لذا از آن‌طرف عظمت و ابهت و بزرگی می‌دهد، چه در دنیا، چه در عقبا. از آن‌طرف هم عذاب. عذاب مال خودمان است، یعنی هرچه که می‌کاری همان را باید درو کنی.
هردست که دادی همان دست گرفتی هرنکته که گفتی همان نکته شنیدی

یعنی خدا در قرآن می‌گوید ما چیزی اضافه نمی‌کنیم به آن، همان مال خودت است.

یکی از علمای بزرگ است، من کتابش را می‌خواندم، نوشته بود که من در حال سکرات بودم، در حال مرگ بودم، یکهو بی‌هوش شدم، به حساب خودم آن‌طرف شش‌ماه من در تاریکی می‌دویدم، عقرب، مثل گاو دنبال من می‌کرد. مار، همه حیوانات ‌بزرگ دنبال من بودند. می‌گفت من می‌دویدم اینها می‌دویدند. شش‌ ماه می‌گفت در تاریکی من می‌دویدم، بعد یواش‌یواش دیدم آن ته‌ها یک روشنی پیدا شد، یک پیرمردی هم نشسته. من رسیدم و هن‌هن می‌کردم و می‌گفتم: برادر اینجا چه خبر است؟ چیه؟ گفت: اینجا هیچی نیست، می‌بینی من چقدر آرامم؟ هرچه هست خودتان با خودتان می‌آورید. این حیوانات که دیدی اعمال خودتان است. می‌گوید به هوش که آمدم دیدم خانواده دور من نشسته‌اند دارند گریه می‌کنند. گفتم من چند وقت است این‌طوری هستم؟ گفتند پنج‌ دقیقه است. آن خوشی است که می‌بینی یک ‌روز دو روز پنج‌ روزش هیچی نیست، دیده نمی‌شود، اما ناراحتی یک ‌دقیقه‌اش یک‌هفته نشان می‌دهد، یک ‌روزش یک‌ سال نشان می‌دهد.

وجود مبارک امام باقر (ع) می‌فرماید: خدا بهشتی دارد، سه کس را آن داخل راه می‌دهد:
1. کسی که به ضرر خود حق را بگوید، یعنی همیشه برادر سعی کن در گفتار آنکه حق است بگو.

هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
هرجوری دیگر جز حق بگویی، خودت باید پاسخش را بدهی.

2. آنکه برای خدا به دیدن برادر دینی‌اش برود، همان ‌که الآن گفتم. برای رضا ‌خدا آمدیم دور هم جمع شدیم، می‌فرماید همین‌ که همدیگر را می‌بینید خدا می‌گوید مستقیم آمده‌اید دیدن من، مستقیم دست در دست من گذاشتید. رفتی مکه پنج‌‌میلیون ده‌میلیون هم خرج کردی، حالا باید حساب پس بدهی.

3. مردمی که در راه رضای خدا دیگری را از خود بهتر بدانند، دیگری را بر خود ترجیح دهند. ببین برادر یکی از بدبختی ماها این است که ماها دایم خودمان را خوب می‌دانیم‌ دیگری را بد می‌دانیم. در صورتی‌ که همین الآن از قول رسول ‌گرامی محمد‌بن‌عبدالله (ص) می‌خوانم که رسول‌الله (ص) می‌فرماید که تا انسان عقلش را تربیت نکند، سالم نکند، انسان کامل نمی‌شود. بعد ده‌تا علامت می‌گذارد، اگر به این ده‌تا رسیدی انسان کاملی. دهمی‌اش همین است که همه را از خودت بهتر بدانی، سوم برای خدا همه را به خودش ترجیح بدهد.

بعد حالا خدا می‌فرماید: ای پسر آدم سه لطف دربارۀ تو کردم:
1. گناهانی را که از تو پوشاندم اگر قوم‌‌و‌خویش‌ها و رفقا می‌دانستند دفنت نمی‌کردند، ولی من همه را پوشاندم، نگذاشتم کسی بفهمد.

2. به تو گشایش دادم. درک و معرفت و اینها دادم که به وسیله عقل ترقی کنی، عقل را زیر پایت لگدمال کردی. وقتی انسان دور هم جمع می‌شود، غیبت و تهمت و حرف ‌زشت مي‌زند، عقل را دارد لگدمال می‌کند.

3. از تو قرض خواستم برای ذخیره آخرت خود، اما نکردی. ببین می‌گوید در سال یک ‌دفعه حساب کن خمس مالت را بده، بعد از مرگ لااقلش یک‌بر‌هفتاد به تو برمی‌گردانم. از تو قرض خواستم که بعد از مرگ به تو پس بدهم، احسان می‌کنی. پریشب‌ها برایتان خواندم، احسان که می‌کنی تنها جایی که یک‌بر‌صدهزار است، این‌جور کلاس‌هاست، یعنی هرکجا که علم و درک و معرفت آنجا هست. می‌گوید از تو خواستم ندادی، نکردی. من قرض ‌خواستم، گفتم امروز بده فردا که دستت خالی است، بچه‌ها فکرت نیستند کاری بکنم.

علی (ع) شب بود، دست رفقا را گرفت آورد سر قبر، فریاد زد رفقا شما که مردید خانه‌ها را تقسیم کردند، دخترهایتان شوهر کردند، زن‌هایتان شوهر کردند، مال را همه تقسیم کردند، این مال بچه‌هایتان بود. شما چه؟ بعد حضرت(ع) فرمود: اگر می‌شنیدید الآن دارند می‌گویند این بی‌انصاف‌ها از مال خودمان هم چیزی به ما ندادند. دوم از تو قرض خواستم ولی ندادی.

4. یک‌سوم مالت را بخشیدم به خودت که قبل از اینکه بمیری یا با دست خودت خرج کنی، یک‌سوم! سیصد‌میلیون تومان داری، صد‌میلیونش را با دست خودت خرج کن، دویست‌میلیون داری هفتاد‌میلیون خرج کن، چون بعد از مرگ دستت خالی است، اما نکردی. لذا این است که وقتی نمی‌کنی، آن‌ور گرفتاری.

بعد می‌فرماید: خدا سه امتیاز به حرف گوش‌کن‌ها داده، کسانی‌که حرف گوش می‌کنند، سه‌تا امتیاز دارند:
1. امتیاز اول این است که عزت دنیا به آنها داده، در دنیا آقا هستند.
2. رستگاری در آخرت، اینها را من نمی‌گویم ها! رسول‌الله (ص)، خدا، امام (ع) می‌فرماید.
3. عظمت و محبت در دل‌های مردم.

بعد وجود مبارک امام سجاد (ع) می‌فرماید: ابومالک یکی از شاگردهایم است، به من گفت که یابن‌رسول‌الله (ص) کل دین را به من بگو، می‌خواهم عمل کنم، کل دین را. آقا (ع) فرمود که من بگویم می‌کنی، عمل‌کننده‌ای؟ گفت: بله گفت:
1. هروقت خواستی حرف بزنی حق بگو، دروغ نگو، ناحق نگو، به نفع او به ضرر این صحبت نکن. آن را که حق است بگو، گرچه به ضرر خودت هم هست.

2. در قضاوت فرق نمی‌کند چه شما در خانه، چهار نفر قبولت دارند، می‌خواهند قضاوت کنی، بین پسرت و هفتاد پشت آن‌طرف‌تر یا بین خودت و دشمنت، به حق قضاوت کن. آن‌طوری که خدا می‌خواهد. یا قاضی هستی، آن‌طوری که رضای خداست. کل دین می‌گوید این سه‌تاست، یکی اینکه حق بگو، دوم قضاوت به حق بکن.

3. به وعده که می‌دهی وفا بکن، ما همه‌مان به خدا وعده دادیم که ما مسلمانیم، ما مومنیم، رسول‌الله (ص) را قبول داریم، لذا می‌فرماید اگر نکردید:

سخت‌ترین ساعت‌ها برای ما سه ‌ساعت است، این شب ‌‌جمعه آخر سال است، من اینها را می‌گویم که ما در خودمان یک تکان بخوریم. ان‌شاءالله وارد سال بعد می‌شویم، یک ‌مشت از خرابی‌ها را دور بريزيم. من نوشته‌ام، یادداشت کرده‌ام که بابا دو ماه سه ‌ماه کمتر زیادتر خانم آقا پاک کردی، مالیدی، خریدی، اما یک تکان به خودت دادی؟ یک تکان به بچه‌ها دادی؟ببین نسبت به پارسال چقدر تغییر و تحول کردی؟

گفتم که یک وقت شيخ ابوسعيد ابي‌الخير می‌خواست برود منبر، خدا رحمتش کند، همین‌که رفت روی صندلی نشست یک ‌نفر از آن ته داد زد، خدا پدرش را بیامرزد كسي که یک قدم برود جلو، چون جا نبود می‌خواستند یک قدم بروند جلو که این بیاید تو، شیخ ابوسعيد آمد پایین نشست روی زمین، گفتند آقا چرا صحبت نکردی؟ گفت من می‌خواستم یک ساعت صحبت کنم، بگویم برادرها یک قدم برویم جلو، این داد زد گفت خدا پدرش را بیامرزد كسي که یک قدم برود جلو. ببین تمام این زندگی دنیا اینها چیزی است که ما بايد در آخرت از آن بهره‌وری کنیم، ببین کردی؟ عیب نداری، نظافت اشکال ندارد، ببین خودت را هم نظیف کردی؟ یک تربیت در بچه قرار دادی؟ تربیت، خودت را ادب کردی؟ یک غضب از درونت بیرون کردی؟ چون من نمی‌گویم.

وجود مبارک مولا علی (ع) (به روحش صلوات بفرستید.) می‌فرماید: عید شما عید مومنین روزی است که یکی از خلاف‌ها را از خودتان بیرون کرده باشید، یکی از حق‌هاي خدا را اداء کرده باشید.

می‌فرماید: سه ساعت است که خیلی ساعت‌های سختی است.
1. هنگام دیدن ملک‌الموت آن زمانی که ملکی می‌آید روح بگیرد، یادت نرود ها!

موسی (ع) یک پیغمبری است تقریباً سی‌وپنج شش متر قدش است، پهنای شانه‌اش ده پانزده متر است، اخیراً می‌گفتند که فیلم قبرش را برداشتند در مصر، چه قبر بزرگی، این نکیر و منکر را دید، نکیر و منکر را دید. گفت: من دوست دارم به آن شکلی که شما وارد می‌شوید بر آدم‌های بد ببینمتان. نکیر و منکر گفتند: نمی‌توانی ما را آن شکل ببینی. گفت: نه می‌خواهم ببینم. گفتند: خيلي خب، چشمت را هم بگذار و باز کن. چشمش را هم گذاشت و باز کرد یک چیزهایی دید که موسی (ع) به آن عظمت یک نعره کشید افتاد.

می‌فرماید سه ساعت است که خیلی مهم است، یکی ديدن ملک‌الموت، می‌آید جانت را بگیرد، آن هم چه شکلی می‌آید؟ اگر مومن باشی:

قرآن سوره اذا وقعه آیه 89 می‌فرماید: مومن مردنش این‌طوری است یک گل را بو می‌کند خودش را در بهشت می‌بینید. می‌گوید اگر مومن شدی یک گل را بو می‌کنی خودت را در بهشت می‌بینی. اگر نه همه اینها تظاهر بود، خیلی گرفتاری است.

2. هنگام حرکت از قبر، که هم امام حسن (ع) گریه می‌کرد، هم سلمان. گفتند چرا؟ فرمودند این دوتا خیلی خطرناک است، وقتی که در قبر یکهو بلند می‌شوی.

3. ساعتی که آنجا بایست بایستیم حساب‌کتاب پس‌ بدهیم، لذا برادرها، اگر ما این درس‌ها را جدی بگیریم، همه‌اش به نفع خودمان است.

لقمان به پسرش گفت: آبرومند و عفیف باش تا زنده باشی، لات‌بازی و داش‌بازی و دروغ و جدال به تو هیچی نمی‌دهد. باادب باش، بااخلاق باش، تا زنده باشی. پسر جان، اگر در کودکی اخلاقیات دینی را بیاموزی، یاد بگیری، در بزرگی از آن بهره می‌بری.

آقا علی (ع) هم همین را می‌فرماید: در بچگی اخلاقیات دینی را یاد بگیرید برای جوانی‌تان، در جوانی یاد بگیرید برای پیری‌تان.

امام‌ صادق (ع) هم همین‌ را می‌فرماید: قبل از آنکه نوار چشم و مغز بچه‌هایتان را پر کنند از چیزهای‌ بد، پر کنید از چیزهای‌ خوب. اینها شوخی نیست، الآن یک‌عده انگلیسی لامذهب تخم‌ حرام نجس، به عنوان برنامۀ کودک همین‌طوری نگاه می‌کنی فقط رقاصی، فقط مطربی. حالا جهنم رقاصی و مطربی! من پریروز تصادفاً زدم کانال دو دیدم که یک چندتا هستند پیرند از این مطرب‌های پیر هستند، سه‌تا بودند پیر، منتها اینها را سرهایشان را رنگ می‌کنند، صورت‌هایشان را مثل زن آرایش می‌کنند، ایستادند، یک‌ مشت هم دختر فراوان بود، داشتند علی‌بن‌ابیطالب (ع) را مسخره می‌کردند، شعر می‌خواندند علی علی همه‌اش هم می‌رقصیدند! دخترها دست می‌زدند، اینها می‌رقصیدند.

بیچاره‌ها، من کلی برای خدا می‌گویم، به عنوان یک پدر دلسوز، مدیرها، رئیس تلویزیون، اینهایی‌که هرکار می‌کنید! بدانید، یک روزگارهای بدی در پیش دارید ها! روزگاری می‌آید که در ده‌تان می‌خواهید پهن‌کشی کنید راهتان نمی‌دهند. به جان شما من راست می‌گویم. می‌بینم و می‌گویم. روزگاری در پیش دارید! رؤسای تلویزیون، کارگزاران تلویزیون آنهایی‌که در تلویزیون دارید این کارها را می‌کنید، همه‌اش به بچه‌ها رقاصی مطربی یاد می‌دهید، روزگاری در پیش دارید که در ده‌ات بخواهی بروی پهن‌کشی کنی، پهن‌کشی کنی، پهن بکشی راهت نمی‌دهند! می‌روی در این غارها، در این جاها زندگی می‌کنید. اینها یک واقعیتی است باور کنید.

لذا می‌فرماید پسرم دینت را یاد بگیر که آقا زندگی کنی.

بعد باز لقمان: پسر جان، از تنبلی و سستی حذر کن. جوان‌های ‌عزیز بارها گفتم بهار عمر شماها از پانزده تا بیست‌وپنج سال است. کار کنید، فعالیت کنید، درس بخوانید، مسئله حتماً اين نیست که حالا شما شش‌تا دیپلم داشته باشید نمی‌توانی بخوانی، کار کن. در این چهار پنج‌ سالی که می‌خواهی خودت و ننه و بابا را معطل کنی، آخرش هم دست خالی باشی، برو یک کار بکن. این همه کارهای خوب هست. غرض اینکه ما بالاخره آخر سر پول دربیاوریم، پول حلال. از سستی دست برداریم.

پسر جان، اگر با کسی مسافرت کردی زیاد از او بپرس، مشورت کن، زیاد از او یاد بگیر که بعدها لازم داری.

بعد وجود مبارک رسول گرامی محمد‌بن‌عبدالله (ص) می‌فرماید: تا عقلت کامل نشود، تا عقلت را تربیت نکنی، انسان واقعی نیستی.

چون مولا علی (ع) می‌فرماید: هرچیزی محتاج عقل است، عقل محتاج ادب است. باید یاد بگیری از خدا، از قرآن، از رسول‌الله (ص) یاد بگیری.

می‌فرماید: تا عقلتان را تربیت نکنید انسان کامل نیستید. عقل كامل ده‌تا علامت دارد:
1. مردم به خیر شما امیدوار باشند، تا یاد فلان کس را می‌کند بگوید الحمدلله ما از این تا حالا شر ندیدیم.

2. مردم از شر شما در امان باشند، یادت نرود ها!

هردست که دادی همان دست گرفتی هرنکته که گفتی همان نکته شنیدی

یادت نرود هرکی هرکار می‌کند، انعکاسش مال خودش است.

خدایا، تو شاهدی من یک‌ وقت‌ها در منبر یک چیزهایی می‌گویم، برای پیشبرد شماها. یک عده الآن مثلاً می‌فهمد که ما در این بهمن و اسفند خیلی کارها می‌کنیم، احسان، خلق‌الله می‌گیرند، حسادت می‌کنند! خیلی‌ها هم خوشحال‌اند. اما برادرها، بدان یک روزهایی این حقیر یک کارهایی کردم، بی‌خودی این‌طور نمی‌شود، بی‌خودی این‌طور نمی‌شود. یک روزگارهایی، خب زمان ما خیلی بد بود، کارگری، شاگردی، ما از پنج شش سالگی کار می‌کردیم آنچه مزد می‌گرفتیم می‌دادیم بابایمان، حالا مادرمان نداشت، خواهرها نداشتند. باور کنید من گدایی می‌کردم تا لب جوی ‌آب دنبال طرف می دویدم، انعام ما را بده، شاگردی. چه؟ که سر هفته پانزده تومان بدهم به ننه خدا بیامرزم، این بیچاره کار نکند. می‌دادم به آبجی‌هایم که مثلاً اینها لباس داشته‌ باشند. به شما بگویم، حالا هم به‌ حول و قوه خدا همین الآن گفتم، گفتم الآن بیست‌وهفتم است، ما بیش از روزی یک‌میلیون تومان به مردم لباس و پول دادیم، این کارها را خدا می‌کند.

هردست که دادی همان‌ دست گرفتی هرنکته که گفتی همان نکته شنیدی
از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو

ما همین خانه بغلی که خدا الحمدلله لطف کرده خريديم و الآن جمیعت در آن راحت نشسته‌اند، یک وقت‌ها این آن یا پسرمان می‌گفتند: آره، فلانی آمده این قیمت می‌خرد. فلانی می‌خواهد آن قیمت می‌خرد. گفتم پسر جان، اول برج یازده ما می‌رویم این را قولنامه‌اش می‌کنیم. به من گفتند اول برج یازده و توی برج یازده هم تمام می‌شود. بابا آمده این‌قدر بخرد. گفتم بخرد! ما کاری نداریم! کار دست خداست. ما دوم برج یازده این را قولنامه کردیم، دوازدهم هم تحویل گرفتیم. حالا آنکه می‌خواهد بخرد بخرد. چرا؟ برادرها کار دست خداست. نه اینجا! اگر در اروپا آمریکا این رئیس‌جمهور عوض می‌شود، امام زمان (عج) از طرف خدا سر کار می‌گذاردش. اینهایی که در کشور خودمان کاره‌ای هستند، خدای عظیم‌الشأن سر کار گذاشته‌شان امتحان می‌شوند، کار خوب بکنند بهشتی هستند، نکنند جهنمی. یادت نرود. دوم علامت عقل شما مردم از شر شما در امان باشند.

3. سوم علامت عقل شما کار نیک دیگران را زیاد شمارید، هرکس کوچک‌ترین کاری برایت کرد خیلی به او بگو: دست شما درد نکند، متشکر، قربان شما.

4. اما کار خوب خود را کم بشمارید، اصلاً نگاه نکنید، گرچه زیاد باشد.

5. در همه عمر از تحصیل علم دین و معرفت خسته نشوید، آقا ده ‌سال است می‌رویم جلسه، ده سال باشد، صد سال باشد، اولاً بدان هریک هفته که می‌آیی اینجا لااقلش بلای یک ماهت نابود می‌شود. هریک هفته که می‌آیی اینجا اگر به تو نشان بدهند از نظر دنیایی ثوابش را، در تهران دلارهایش جا نمی‌شود. گذشته از این ما همیشه کم داریم، همیشه کم داریم ما! لذا در جمیع عمرت از این علم دین خسته نشو.

6. از انجام حوائج مراجعین خسته نشوید. کسانی‌که در یک کارهایی هستید در ادارات دولتی، فلان، یا فردا شماها می‌شوید، خوشحال باشید مردم به شما رجوع می‌کنند، خوشحال باشید، این لطف خداست. این یک خیر بزرگ است، این یک خیر بزرگ است.

یکی از آقایان گفت که فلان مدرسه گفته ما مثلاً این‌قدر، پنجاه‌تا بچه داریم، گفتم فوراً بگو بیایند من اینجا نشستم، پنجاه‌تا... چون پسرها می‌روند در دکان یک پیراهن یک ‌شلوار می‌گیرند کم‌وزیاد همان بیست‌هزار تومان می‌شود، به دخترها نفری سی‌هزار تومان می‌دهیم، در پاکت می‌گذاریم. بعد ایشان گفت ما در ‌دکان لباس نداریم دیگر. گفتم خیلی‌ خب ما نفری بیست ‌تومان در پاکت می‌گذاریم، ما نفری بیست‌ تومان گذاشتیم در پاکت آماده، بعد دیدیم نیامدند، نیامدند. یکی گفت چه می‌شود؟ گفتم ما ثوابمان را بردیم، ما پول را گذاشتیم اینجا آماده است، آمدند ما ثواب بردیم، نیامدند ما ثواب بردیم، ما کارمان را کردیم. "انما الاعمال بالنیات". ما کار خودمان را کردیم که الحمدلله حالا یک مبلغی آمدند. می‌فرماید از حوائج مراجعین خسته نشوید.

7. هفتم علامت عاقل بودن شما گمنامی را بیشتر از شهرت دوست بدارید، دوست داشته باشید مردم نشناسندت. این حقیر الآن هفت سال است اینجا را گرفته‌ایم، هشتمین سال شده، من از در این خانه بیرون نیامدم. هنوز اینجا را نگرفته بودیم ما یک مشهد رفتیم، تا الآن بحمدلله دیگر نه قم، نه مشهد، نه شاه‌عبدالعظیم، همین در خانه خدمتگزار شماها هستیم، گمنامی را بیشتر از شهرت دوست داشته باشید.

8. فقر در نظرتان بد نباشد، نمی‌گوید فقیر باش، می‌گوید به خاطر اینکه فقیر باشی یک وقت نروی دزدی بکنی که فقیر نباشی، نروی دست به خلاف بزنی، کار خلاف نکن. اگر از فقر فراری و ناراحت نباشی دزدی هم نمی‌کنی، برو کار کن، فعالیت کن، پول دربیاور، چه اشکالی دارد؟ اما فقر در نظرت بد نباشد.

پیغمبر (ص) می‌فرماید: "الفقر فخری" فقر فخر است برای من، اکثر اوقات این‌قدر گرسنه بود شکمش به پشتش چسبیده بود، پول دستش می‌آمد همه را به فقرا می‌داد، می‌رساند به این ‌و آن. از فقر ناراحت نباشید.

9. نهم علامت عاقل این است که از دنیا به یک غذا اکتفا می‌کند، مهمانی می‌روی دوست داشته باش یک ‌رقم غذا درست کرده باشد، حالا اگر ده ‌رقم غذا درست کرده، شما یک رقمش را بخور برو کنار. مهمان می‌آید هرکی می‌خواهد باشد، بالاترین مقام مملکتی باشد، فقیر درجه یک باشد، یک‌ رقم غذا درست کن بگذار جلویش، این تشریفات، دنیا و آخرتتان را آتش می‌زند! آنکه از همه مهم‌تر است:

10. همه را از خودت بهتر بدانی، همه را از خودت بهتر بدانی. بعد آقا (ص) یک مثل می‌زند، می‌فرماید: یکی را نگاه می‌کنی آدم بدی است، بگو ان‌شاءالله این ظاهرش بد است، باطن خوبی دارد. یا بگو ان‌شاءالله‌الرحمن این عاقبت‌به‌خیر می‌شود.

بعد جمله زیبایی که آقا رسول گرامی محمدبن‌عبدالله (ص) می‌فرماید: چه بسا خوبانی که در اثر عجب و تکبر و منیت جهنمی شدند و چه بسا بدهایی که در اثر تضرع و زاری بهشتی شدند.

نشسته بود دم مسجد، یک نفر آمد برود در مسجد، آقا (ص) فرمود: این اهل‌ بهشت است، نفر دوم که آمد برود در مسجد آقا (ص) فرمود: این اهل ‌جهنم است، یک نیم ساعتی طول کشید برگشتند، آقا (ص) اولی‌يه را گفت که این جهنمی شد دومی بهشتی. گفتند چرا؟ فرمود: رفت در مسجد دو رکعت نماز خواند، این‌قدر برای خدا عرض‌اندام کرد، عربده‌کشی کرد، خدایا، ما این‌قدر عبادت کردیم، این کارها را کردیم، کجا را می‌خواهی به ما بدهی؟ چه کار می‌خواهی بکنی؟ خودش را جهنمی کرد. این هم رفت داخل، گفت: خدایا، یک عمری من خطا کردم، یک عمری گناه کردم، فکر نکنی! طلحه و زبیر و معاویه و خالدبن‌ولید از فامیل‌های ‌نزدیک رسول‌الله (ص)، خیرالاسلام، سیف‌الاسلام، اما به خاطر عجب و تکبر در جهنم دارند می‌سوزند.

چه بسا خوبانی که... این را اینجا داشته باش چون من امشب می‌خواهم به کل اینها که سی‌سال پیش که جنگ شروع شد که الآن یک چهار روزی، دو ماهی، شش ماهی رفتند جنگ، می‌خواهم امشب یک تکلیفی برایشان معلوم کنم، بگویم بابا حواست جمع باشد در جهنم داری بدو‌بدو می‌کنی! هرکی هستی! الآن می‌رسیم به آن، چون گذاشتم به آنجا که رسیدیم. اینجا را داشته باش:

چه بسا خوبانی که در اثر عجب و تکبر رفتند جهنم و چه بسا بدهایی ‌که در اثر بندگی رفتند در بهشت‌.

بعد پیغمبر (ص) می‌فرماید‌:
1- بدانید، آن ‌چیزی که تمام خوبی‌های شما را نابود کرده حسادت است.
2- بدانید، آن چیزی که تمام خوبی‌های شما را به بدبختی رسانده تکبر و خودبینی است.
3- بدانید، آن چیزی که دنیا و آخرت شما را نابود کرده، حسادت و بخل و کینه است.

برادر من، برای چه ناراحتی؟ ما برای خدا داریم کار می‌کنیم، خوشحال باش، خوشحال باش، آنهایی‌که شب و روز دارند در آمریکا و غیر و ذالک پول خرج می‌کنند برای اینکه مردم را بکشند، چه بکنند، چه بکنند، خب در مقابلش اگر مثل ما نباشیم که نمی‌شود که؟ خوشحال باشید، لذت ببرید. الآن عرض می‌کنم، همین الآن می‌رسیم به آن عرض می‌کنم، یک عده را از غفلت نجات می‌دهم، یک‌عده را هم از خواب. همین الآن می‌رسیم به آن چون امشب شب آخر سال است، من برای خدا می‌خواهم اول خودم، بعد شماها، بعد آنهایی که روی صندلی‌ها نشسته‌اند بیدارشان کنم. بدانید، آن‌چیزی که شما را نابود کرده حسادت است.

بعد علی (ع) (به روحشان صلوات بفرستید.) می‌فرماید: هرکس خودش را از این چهارتا نجات بدهد، در دو دنیا ناراحتی نمی‌بیند:

1. در تمام زندگی شتابزدگی نکن، عصبانی می‌شوی صبر کن، فکر کن. خوشحالی، صبر کن. چون ائمه (ع) می‌فرمایند شتابزدگی از شیطان است، تأنی و آرامش از خداست.

قرآن هم سوره ‌زمر آیه 18 می‌فرماید: ای پیغمبر، مژده بده به کسانی که حرف‌ها را گوش می‌کنند، بهترینش را انتخاب می‌کنند، عمل می‌کنند، اينها دانشمند، رباني، آقا، اهل بهشت هستند. شتابزدگی را کنار بگذار.

2. با مردم لجبازی نکن، همین الآن برادر هرکجا هستی، در هر‌مقام مملکتی هستی، حرف حساب را گوش کن. خودت را نجات بده. لجبازی چرا؟ آنهایی که در عصر علی‌بن‌ابیطالب (ع) با علی (ع) جنگیدند، نماز می‌خواندند، لجبازی می‌کردند، به خاطر حسادت! آنهایی‌که در عصر امام حسین (ع) با امام حسین (ع) جنگیدند، نماز می‌خواندند، حسادت، لجبازی. در هرپست و مقامی که هستی حرف حساب را گوش کن، قبول کن. قرآن دارد می‌گوید، می‌گوید ای پیغمبر، مژده بده به کسانی که حرف‌ها را گوش می‌کنند بهترینش را انتخاب می‌کنند و عمل می‌کنند، اینها آقا دانشمند، بزرگوار و اهل‌ بهشت هستند. لذا لجبازی چرا؟ حرف درست است، گرچه طرف دیوانه است، گرچه طرف مست است، حرفش درست است، بپذیر، به نفع خودت است. دوم مولا علی ‌(ع) می‌گوید لجبازی نکنید.

3. خودبینی و تکبر را از خود بیرون کنید، شیطان دو رکعت نمازش چهار‌هزار سال طول کشید، شش‌هزار سال خدا را عبادت کرد، اما به خاطر عجب و تکبر شما لعنتش می‌کنی، آن لعنتش می‌کند، خدا راندش، بیش از هشتادوچهاربار در قرآن اسمش آمده. چرا؟ عجب و تکبر. خدایا، تو شاهدی من یک‌وقت‌ها که همین‌طور داریم به حول ‌و قوه خدا این کارها را می‌کنیم، خلوت که می‌شود می‌گویم خدایا، تو می‌دانی همه‌اش مال تو است، اگر الآن هم من این مبلغ را دادم، آن عرضه را هم تو دادی، آن گذشت را هم تو دادی، که والله تا حالا ده‌تا از خوبان دیدند که می‌فرمایند این تواضع این ما را کشته. والله به خدا می‌گویم، می‌گویم: خدایا، شما می‌دانی من خیلی کوچکم، آقایی از شماست، اگر هم ما یک کاری می‌کنیم آن کار هم خودت داری در باطن می‌کنی، ظاهرش ماییم. ظاهرش ماییم . برادر لجبازی چرا؟ خودبینی چرا؟

4. سستی و تنبلی را از خود دور کنید، که سبب بدبختی دو دنیایتان می‌شود. امشب شب هفته آخر سال است، درس خیلی عالی است. البته قرآن هم می‌گوید، به شرطی که عاقل باشی گوش کنی، اکثر شما عاقل نیستید، متفکر نیستید، دانا نیستید. تنبلی را از خود دور کنی.

بعد می‌فرماید که دو چیز را همیشه در نظر داشته‌ باشید:
1. خدا، وقتی ما در هرحال غضب، در حال خوشی هرچه هست، فتوا، در حالا مشورت، خدا در نظر باشد، خلاف نمی‌کنیم.
2. مرگ، وقتی کسی متوجه باشد که می‌میرد، در سرش هم بزنند بگویند گناه بکن نمی‌کند. من در همین شلوغ‌پلوغی‌ها که می‌زدند شیشه را می‌شکستند، یک شب در درس گفتم، گفتم که اگر به شما بگویند دو‌میلیون به تو می‌دهیم، در شیشۀ این بغل را بشکن، می‌گویی نمی‌کنم، ده‌میلیون می‌دهیم، می‌گویی نمی‌کنم، می‌گویند سر خودت را می‌شکنیم، می‌گویی بشکن، سر من را بشکن، ولی من در کسی را نمی‌شکنم، شیشۀ کسی را نمی‌شکنم. چرا؟ چون مولایم علی (ع) این کار را نکرد.

مولا علي (ع) می‌گوید اگر يك قطار شتر مغرب و مشرق طولش باشد، ابتدا و انتهايش، پر از جواهرات هم باشد، افسارش را بدهند دست من، بگویند مال تو فقط این دانه را از دهان این مورچه به زور بگیر، من این کار را نمی‌کنم. تو هم شیعۀ آن علی (ع) هستی! می‌گوید دو چیز در نظرتان همیشه باشد، یکی مرگ است، یکی خدا.

دو چیز را هم در نظر نداشته باشید:
1. کار خوب برای کسی کردی در نظر نداشته باش، همین کار خوب جهنمی‌ات می‌کند. چرا از ما تشکر نکرد؟! رفتیم آنجا اصلاً اهمیت نداد، بی‌معرفت ما رفتیم آن‌طوری کردیم، این آمد این‌طوری کرد، جهنمی‌ات می‌کند. کار خوب برای کسی کردی در نظر نداشته باش.
2. کسی هم به تو کار بدی کرد در نظر نداشته باش، واگذارش کن به خدا.

خدا می‌گوید، می‌گوید: تو بخواهی انتقام بگیری خرابش می‌کنی، اما اگر به من واگذاری من درستش می‌کنم. چرا؟ (یک صلوات بفرستید.)

باز رسول‌الله (ص) می‌فرماید:
1. اسلام برهنه است، لباسش حیاء و شرافت است. خوب گوش کن. اسلام برهنه است. من بارها گفتم، می‌گوید: ما شما را سفارش به اسلام می‌کنیم، خودش نمی‌داند اسلام خوردنی است؟ تزریقی است؟ مالیدنی است؟ می‌فرماید اسلام برهنه است، لباسش حیاء و شرافت است.

2. زینتش وقار و سنگینی است. با وقار باش، سنگین باش.

3. مردانگی‌اش شرافت و عمل‌ صالح است، مردانگی در اسلام اين است كه شرافت داشته باش و عمل صالح كن، آنکه خدا می‌خواهد.

4. ستون و پایه‌اش پرهیزگاری است، ستون و پایه‌اش پرهیزگاری است.

5. کمال اسلام و ارزش آن به امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر است، از همه مهم‌تر تسلیم در برابر خدا و رسول (ص)، می‌گوید اسلام این است، تازه آخرش می‌آید که کمالش این است که امربه‌معروف بکنی نهی‌از‌منکر بکنی در مقابل خدا و اهل‌ بیت (ع) تسلیم باشی.

و نابودی تمام مردم به خاطر پشت به خدا کردن و روی کردن به معضلات است. در هرزمان نابودی مردم این است که تا چهار شاهی پول پیدا شد رفتند در تجملات، این ماشین، آن ماشین، این مبل، آن مبل، در دنیا.

من یک وقتی مي‌ديدم این جریان مال تقریباً حدود سی‌وپنج شش سال پیش است، این خانه‌هایی که هرپانزده روز، هرهفته، روضه‌ داشتند، همین‌طور یکی بعد از دیگری روضه‌ها را بیرون می‌کنند و مبل و صندلی می‌برند در خانه‌هایشان، من یک وقت ناراحت شدم، حالی‌ام کردند ناراحت نشو، به زودی کاری می‌کنیم که همه در خانه‌هایشان پرچم سیاه و حجله بگذارند، یکهو جنگ شروع شد جان شما. من ناراحت شدم خدایا، اینها روضه داشتند پانزده‌ای یک‌بار، هفته‌ای یک‌بار روضه در خانه‌ها می‌آمدند، می‌خواندند، حالا همه راحت روضه‌خوان‌ها را بیرون می‌کنند و مبل و تشریفات. فرمودند ناراحت نباش به زودی کاری می‌کنیم در خانه‌هایشان همه پرچم سیاه بخورد و حجله عزا، همین هم شد. تمام بدبختی مردم به خاطر این است که می‌روند در دنیا روی معضلات.

آن وقت امام صادق (ع) چه می‌فرماید؟ کفر و شرک در اطاعت است نه در عبادت. تو در اطاعت داری نفست را اطاعت می‌کنی، در اطاعت داری زمان را اطاعت می‌کنی، در اطاعت داری شیطان را اطاعت می‌کنی. الله‌اکبر هم می‌گویی، مثل همان‌هایی که آمدند امام حسین (ع) را بکشند، ولی در اطاعت یزید را اطاعت می‌کنند، خانم فاطمه زهرا (س) را می‌کشد، نماز هم می‌خواند. کفر و شرک در اطاعت است نه در عبادت.

لذا برادرها سیصد‌وشصت‌وپنج روز ما به مرگ نزدیک شدیم، سیصدوشصت‌وپنج روز عمر ما تمام شد. ببینیم چقدر خودمان را تکان دادیم؟ کسی هم نمی‌خواهد بفهمد، خودت بنشین فکر کن، ببین نسبت به پارسال تا حالا چقدر بدی‌هایت را بیرون کردی؟ چقدر کینه‌ها را بیرون کردی؟ چقدر حسادت‌ها را بیرون کردی؟ چه کار کردی؟ بخواهی نخواهی یک سال به مرگ نزدیک شدی. آیا امام زمان (عج) را خوشحال کردی؟ چون ما هرکار خوب که ما می‌کنیم اول خدا خوشحال می‌شود، بعد امام زمان (عج). کردی یا نه؟ یا فقط شیطان را خوشحال می‌کنی؟ شیطان هم می‌گوید خاک‌برسرت! شیطان دور ما می‌گردد ما را می‌زند زمین، می‌گوید خاک‌برسرت! هیچ وقت شیطان از ما خوشحال نمی‌شود. فقط می‌گوید خاک‌برسرت! توبه کردی؟ امام زمان (عج) را خوشحال کردی؟

لذا رسول‌ خدا (ص) فرمود: من از مومن نمی‌ترسم مومن دینش حفظش می‌کند، از کافر هم نمی‌ترسم کافر کفرش نابودش می‌کند، ترس من از منافق است که خودش را به اسلام می‌بندد و هرکار غلطی را می‌کند.

اینجا که عرض کردم که می‌خواهم امشب یک جملاتی را اول به خودم، بعد به کل کسانی که باد آورده‌اند یا در غفلت‌اند، به خاطر این هشت سال جنگ، می‌خواهم بگویم، برای خدا می‌گویم. حالا می‌خواهد خوشتان بیاید می‌خواهد هفتاد سال بدتان بیاید. اما برای خدا گوش کن، خوب توجه کنید، از نفر اول مملکت گرفته تا آخر، اول به خودم می‌گویم. چهل‌و‌هشت سال پیش که انقلاب شروع شد دو‌تا هدف بود:
• هدف اول اینکه دین اسلام و قرآن رواج پیدا کند به جهان برسد.
• هدف دوم همه را آماده کنیم برای ظهور‌ امام زمان (عج).

اصلاً هدف این بود. می‌گویید نه؟ کسی که قبول ندارد نوارهای امام را، مال این بیست سالش را برداشتند، یک دی‌وی‌دی کردند آماده است برو بگیر بنشین، هفته‌ای یک شب گوش کن. از اولی که شروع شد انقلاب، سال چهل‌ویک شروع شد تا الآن، الآن چهل‌و‌هشت سال تمام است. خب شما جوان‌ها که نبودید، آنها هم که در پست و ریاست هستند اکثراً یا نبودند، یا اروپا آمریکا بودند. بعداً دیدند دلار و اسکناس پیدا شده ریختند سرش! هدف این بود، نوارهای امام را بگیرید، هفته‌ای یک شب گوش کنید، مال این بیست سال کم‌و‌زیاد که ایشان بود گوش کنید، هدف این بود که ما اسلام را رواج بدهیم، به جهان برسانیم، همه را منتظر وجود مبارک مهدی آل محمد (عج) قرار بدهیم.

در نوارهای ایشان هست که آن شب آن خبرنگاره پرسید: آقا شما انقلاب کردید ولی خب قانون ندارید. یک وقت من می‌گویم که زیر زبانم نیست، نوک زبانم است، ایشان نوک زبانش بود، با خنده به خبرنگاره گفت که نه قانون این مملکت قرآن و سنت است، همه هم قبول دارند. هدف این دوتا بود که قرآن و سنت جهانی بشود، از آن‌طرف هم بیاید، ما هم این جمعیتمان را جور کنیم برای ظهور حضرت (عج). حالا گوش کن:

از رسول گرامی (ص) سوال کردند: جهاد یعنی چه؟
1. امر‌به‌معروف، یعنی چه؟ فرمود: یعنی مردم را دعوت ‌کردن به کارهای‌ خوب، از صبح‌ تا شب هرکجا بودی.
2. نهی‌از‌منکر، یعنی مردم را از کارهای ‌زشت باز داشتن.
3. صبر در راه خدا و صداقت ‌داشتن، ما اکثراً صبر داریم، از رئیسمان می‌ترسیم، از زنمان می‌ترسیم، زنه از شوهرش می‌ترسد، رودرواسی می‌کنیم، چیزی برای خدا نیست. می‌گوید: جهاد یک امربه‌معروف، مردم را دعوت کردن به کارهای‌ خوب، دو نهی‌از‌منکر، مردم را از کار زشت بازداشتن. سه صبر و صداقت در راه خدا داشتن است.
4. چهارم که از همه مهم‌تر است انزجار قلبی از کارهای ناپسند، معنی جهاد این است، انزجار قلبی از کارهای ناپسند.

خود رسول‌الله (ص) در آن جنگی که رفتند اینها سیصدو‌سیزده‌تا پابرهنه و گرسنه بودند، این سیصد‌وسیزده‌تا ده‌تا اسب و شتر داشتند، ده‌تا شمشیر داشتند، اکثراً هردو نفر یک خرما می‌خوردند، خیلی وضعشان بد بود، پابرهنه بودند، در مقابل دشمن هزارتا بودند، سوار شترهای‌ موسرخ، فیل‌سوار. شتر موسرخ همین الآن در عرب مثل تانک است، این‌قدر هم بخور و پولدار بودند، هرچهار پنج‌تایشان یک بچه‌ شتر می‌خوردند. قوی! آنها آن‌طور بودند، پیغمبر (ص) و اینها این‌طور، آمدند و زدند و پیغمبر (ص) آنها را زدند، هفتادتایشان را کشتند، هفتادتایشان را اسیر گرفتند، بقیه را پرت‌و‌پلا کردند. وقتی که برمی‌گشتند اصحاب باد آورده بودند، مثل همین الآن خود اهل ما که باد آورده‌اند. اوه! باد آوردند! آقا (ص) ایستاد گفت: همه جمع بشوید در بیابان گرم همه جمع شدند. فرمود: ما از جنگ کوچک آمدیم می‌خواهیم برویم جنگ بزرگ کنیم. یا رسول‌الله (ص) مگر جنگی از این بزرگ‌تر می‌شود؟ فرمود: بله، در این جنگ پنج‌هزار ملک خدا فرستاد کمک ما، ما این‌طور کردیم، شما باد آوردید. حالا می‌خواهیم برویم از حالا با نفسمان بجنگیم، با این خیال‌بافی‌هایی که شما کردید.

برادرها، به عنوان یک ‌پدر، به عنوان یک ‌برادر، به عنوان یک‌ دوست دارم می‌گویم، دشمن نیستم بیدار شوید. سی ‌سال‌ پیش جنگ شد، بیست‌ودو سال هم هست جنگ تمام شده، سی‌ سال پیش جنگ شروع شده، بیست‌ودو سال هم هست که جنگ تمام شده، هشت‌ سال جنگ بوده، حالا بعضی‌ها شش‌ ماه رفتند، بعضی‌ها سه ‌ماه رفتند، بعضی‌ها یک سال رفتند، بعضی‌ها از همان اول که رفتند حقوق گرفته، به هرجهت تمام شد. تو در مقابل تمام حرام و حلال‌ها بی‌تفاوت شدی که آقا ما شش ‌ماه جبهه رفتیم؟ در مقابل تمام امربه‌معروف که زنت و بچه‌ات قوم‌و‌خویش را باید دعوت کنی به کار خوب، باید باز‌بداری از کار زشت، ول کردی که ما جبهه بودیم؟ از خدا طلبکار، از ملت طلبکار، چه خبره؟ این وظیفۀ همه ماهاست.

مولا علی (ع) می‌فرماید: اگر می‌خواهی زنت، ناموست، مالت، سالم باشد، باید دشمن را بیرون از مرز نابود کنی. مردم کردند این کار را، همه کردند. حالا سی‌ سال پیش جنگ شروع شده، بیست‌و‌دو سال هم هست تمام شده، یک عده هنوز از خدا از پیغمبر (ص) همه طلبکارند که ما شش ‌ماه جنگ بودیم، ما کاری نداریم. یک عده که مجروح جنگی‌اند، حق همه چیز هم گردن ما دارند، به آنها کار نداریم ها! به کسانی که در غفلت‌اند:

برادر جنگ کردیم که حالا امر‌به‌معروف کنیم، جنگ کردیم که اسلام را به جهان برسانیم، جنگ کردیم که مردم را از کفر بازبداریم، بچۀ خودت خراب شده! من که آن هفته گفتم که ما در دانشگاه بیست‌هزار نفری، دویست‌تا نمازخوان نداریم، بچه‌ها همه بچه مسلمان‌اند، من نمی‌گویم ها! ظهر برو در دانشگاه ببین چند نفر می‌ایستند نماز می‌خوانند؟ ببین یک ‌دانشگاه بیست‌هزار نفری چندتا ظهر ایستادند نماز می‌خوانند؟ چندتا شب ایستادند نماز می‌خوانند؟ همه بچه‌های ماها هستند دیگر، از آمریکا که نیامدند که! همه بچه مسلمان‌اند. چیه؟ رفتند در دنیا، نترس!

جان شما یک روزگاری در پیش دارید که نمی‌دانید چقدر بدبختی است، نمی‌دانی! یک روزگاری در پیش دارید که نمی‌دانی چقدر بیچاره‌ای! چهارتا بمب و موشک که آمد ما پرت کردیم، آن پرت کرد، تمام اینها تمام می‌شود، پول‌ها که رودخانه‌ای می‌آید رویش خوردید و می‌خوابید، تمام می‌شود. گدایی! بدبختی! گفتم اینها هم که پررویی می‌کنند در تلویزیون می‌روند در این غارمارها از ترس مومنین! سی‌ سال پیش جنگ شروع شده، بیست‌ودو سال هم هست كه تمام شده، خیلی خب کار باید برای خدا باید باشد، نه طلب‌کاری! کار باید برای خدا باشد. همه کرده‌اند.

یکی به من گفت: آقا چقدر جبهه بودی؟ گفتم چهل‌وهشت سال است، گفتم چهل‌وهشت سال پیش تا حالا تکان هم نخوردم، والله در این محل اصلاً کسی عرضه نداشت، یک دانه عکس امام را بیاورد در این محل، من صدتا صدتا می‌خریدم می‌آوردم، دویست‌تا دویست‌تا می‌خریدم می‌آوردم، یک دانه‌اش هم نتوانستیم دست یک آخوند و پیش‌نماز بدهیم. من می‌بردم اعلامیه با این عکس‌ها را در جا‌مهری مي‌گذاشتم، برمی‌داشتند، آنی پاره‌پوره می‌کردند می‌ریختند دور. آن وقت پیغام می‌فرستادند به ایشان بگو اگر بیاوری اینجا می‌فرستیمت یک جایی که عرب نی بیندازد ها! برو اینجا نیاور! برادر من چرا خوابید؟ بیدار بشوید. امربه‌معروف، نهی‌از‌منکر.

آقا مولا علی (ع) به روحش صلوات بفرستید.
آقا مولا علی (ع) می‌فرماید: امربه‌معروف نهی‌از‌منکر دریا است، تمام کارهای عمری شما یک فوت به دریاست. می‌گوید تمام عمرت که کارهایی که انجام می‌دهی انگار لب دریا ایستادی یک فوت به دریا می‌کنی. امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر یک دریاست، اینکه می‌گویم همه‌اش اساسی است. من آن هفته گفتم چه؟ گفتم که ما الآن هرماه دویست سیصدتا بیشتر کشته داریم، در اثر بی‌اخلاقی است یا تصادف است یا چاقوکشی است، یا هروئین‌کشی است، یا کیف‌قاپی یا دزدی.

در هفته داشتم گوش می‌کردم، آقایی داشت می‌گفت که من ژاپن بودم، ژاپن پنجاه‌میلیون نفر از ما زیادترند، حداکثر سه‌‌هزارتا قاضی دارند ما هشت‌هزارتا کممان است، هی هرسال بايد دویست سیصدتا اضافه کنیم، آنها پنجاه‌میلیون‌ نفر از ما زیادترند، حداکثر سیصد‌هزارتا پرونده دارند، ما بیش از چهارده پانزده‌میلیون پرونده داریم، مسلمان هم هستیم! قاضی حدود سه‌هزارتا، مجرم حدود سیصد‌هزارتا دارند، اینجا قاضی بیش از هشت‌هزارتا پرونده که حسابش را نکن! پرونده که حسابش را نکن! من قشنگ یادم است، اوایل انقلاب آن بنده خدا که رئیس قضات بود، می‌گفت ما الآن هرسالی دو میلیون‌و‌هفتصدهزارتا پرونده داریم، حالا بیا پانزده‌میلیون! اینها نتیجۀ این باد آوردن شماهاست، که فکر می‌کنی یک روزی رفتی جبهه، حالا دیگر باید امر‌به‌معروف نکنی، نهی‌از‌منکر نکنی، بخوری.

به یک کسی گفتند مگر شما ایمان نداری؟ گفت ایمان بخور و بخواب و لذت ببر، اگر جز این بود بزرگان مملکتی به ما می‌گفتند. همین اخیراً به یک کسی گفتند: مگر تو ایمان نداری؟ گفت: چرا، بخور و بخواب و لذت ببر. مگر نمی‌بینی همه‌اش می‌گویند این مردم خوب، این مردم خوب!؟ اگر چیزی دیگری بود به ما می‌گفتند.

لذا برادرها بیدار باشید، من به عنوان یک پدر دلسوز دارم می‌گویم، به عنوان یک برادر، هیچ غرض‌و‌مرضی با کسی نداریم، هیچ ترسی هم از کسی ندارم. والله اگر من حساب بکنم کسی کاره‌ای است. آن هفته هم عرض کردم کسی بخواهد نسبت به دین و این هیئت کاری بکند، دهانش را هم می‌شکنم. مسئله دین است، شماها اگر دارید یک لقمه نان می‌خورید، به خاطر اسلام است، به خاطر دین است، مردم به شما احترام می‌گذارند به خاطر دین. دین هم این نیست که بخوری و بخوابی و یک ماشین ضد گلوله سوار بشوی و بیمارستان شخصی داشته باشی و... نه بابا بیدار باشید، جنگ بود خیلی خب تمام شد، حالا باید امر‌‌به‌معروف کنیم، نهی‌از‌منکر کنیم بچه‌هایمان را.

پیغمبر (ص) فرمود: چه‌تان است؟ ما جنگ کردیم هفتادتا کشتیم، هفتادتا اسیر گرفتیم اما ما نکردیم، خدا به‌ وسیلۀ ملائکه كرد. والله این واقعی است.

من یک وقتی در زمان جنگ بود رفتم یک بیمارستانی ملاقات، دو‌تا از مجروحین جنگی خوابیده ‌بودند از کمر به پایین مجروح بودند، خوابیده ‌بودند، تا من رفتم داخل من فکر هم نمی‌کردم، آشنایی هم نداشتم، یک‌هو دیدم این دوتا مثل جک پریدند سرهایشان بسته، دست‌ها بسته، خیلی من تعجب کردم. سلام ‌علیک کردیم و اینها، بعد گفت: حاج ‌آقا، به شما بگویم ها، همۀ جنگ ما شماهایید، دعاهای شماهاست، ما هیچی نداریم، ما پیروز می‌شویم. ما هیچی نداریم، ما پیروز می‌شویم، علتش دعاهای شماست. همین هم هست، الآن هم همین‌طور است، مومنین‌اند که شما را نگه‌ داشتند وگرنه این لامذهب‌ها شما را داغان می‌کردند، می‌رفتید!

بیدار باشیم برادر من، امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر کنید، این‌قدر رو به این کارگزاران تلویزیون کثیف نامرد ندهید. من دیدم علی (ع) را دارند مسخره می‌کنند، یک مشت پیرمردند سه تیغه، موها را رنگ کردند، صورت‌ها را آرایش کردند، دارد می‌رقصد، می‌گوید علی علی، خاک‌برسرت، سرت به جای اولی! پدر سوخته ول معطلی! بله برادر من، بیدار باشیم دشمن دارد کار خودش را می‌کند، دشمن دارد کار می‌کند، زرنگ باشید.

لذا امام صادق (ع) می‌فرماید: ایمان واقعی آن است که شما حق را همیشه بر همه چیز ترجیح بدهید، خوب گوش کن، آن بالا این بود، پایین این است. امام صادق (ع) می‌فرماید: ایمان واقعی آن است که شما حق را همه جا بر باطل ترجیح بدهید، ولو به ضرر شما باشد. همیشه حق را بگویید. یک مشت‌ لامذهب دزد کثیف انگلیسی جمع شدند، همه‌اش بزن، همه‌اش برقص، همه‌اش بزن همه‌اش برقص! مادر کثیف‌های نجس، شیر خوک خورده‌های کثیف خجالت بکشید، خجالت بکشید.

سعی کنید گفتارتان در حدود دانشتان باشد، نمی‌داند اسلام خوردنی است؟ تزریقی است؟ مالیدنی است؟ می‌گوید اسلام.

عرض کردم برادرها، آن چندی پیش عرض کردم، گفتم که اینجا نتیجۀ یک‌صدوبیست‌وچهارهزار پیغمبر (ع) است، یعنی یک‌صدو‌بیست‌وچهارهزار پیغمبر (ع) آمدند، نتیجه‌اش رسول‌الله (ص) و اهل بیت (ع) شدند، اینجا هم نتیجۀ چهارده معصوم‌(ع) و رسول‌الله (ص) و اهل بیت (ع) است. ولو اینکه ده نفر باشیم، کل جهان این است، بیست‌وپنج‌تا کشور باشی، جز این باشی گروهی، هیچی نیستی. تکرار می‌کنم برای اینکه بدانی بابا هیچ نیستی، پیغمبرها آمدند، به خاطر اینکه جهان را با خدا آشنا کنند، نه یک مشت دزد و لات و نامرد درست کنند. حالا خدا هم حسابرسی می‌کند، صبر کنید، چنان به گدایی بیفتید که کیف کنید. همان‌طوری گفتم که به آن‌ طرف گفتم که به ما گفتند اول برج یازده، تمام شد. مال شما را هم دارم به شما می‌گویم، حالا هی پررویی کنید. والله هیچی نیستند. اشاره کنیم سراسر ایران اینها را در پهن‌کشی هم دیگر راهشان نمی‌دهند، منتها ما می‌خواهیم همه کار روی اسلوب دین و مملکت برود جلو. چرا؟

مولا (ع) می فرماید: ناامنی یکی از چیزهای بد است، نا‌امنی بد است.

لذا این است می‌فرماید که ایمان واقعی آن است که شما حق را همه جا بر باطل ترجیح دهید.
حالا نگاه کن در مقابلش باور کنید، من چهار ماه است می‌خواهم این دوتا سوره را بگویم، نمی‌شود، امشب همین‌طور پیدا شد.

یکی‌اش:
سوره عنکبوت آیه 2- آیا گمان می‌کنید شما به صرف اینکه گفتید ما ایمان آورده‌ایم، ما شما را ولتان می‌کنیم؟ نه!

آیه 3- آزمودیم شما را، آزمودیم دیگران را، قبل از شما، آنها هم می‌گفتند ما ایمان داریم، ولی ما آزمایش می‌کنیم.

آیه 4- آیا گمان می‌کنید هرکاری می‌کنید طوری نمی‌شود از ما پیش افتاده‌اید؟ نه! عذاب آخرت را در دنیا نمی‌شود داد، دارید آتش جهنم خودتان را زیاد می‌کنید، بدانید که دارید بدبختی خودتان را زیاد می‌کنید.

آیه 6- هرکه مجاهده کرد برای دفاع با شیطان یا با نفس امارۀ خود، جز این نیست که کوشش می‌کند برای رستگاری‌ خود. می‌گوید فکر نکن به صرف اینکه تو می‌گویی ما ایمان آوردیم تمام است، امتحانتان می‌کنیم. از آن‌طرف هم قبل از شما را هم آزمودیم، از آن‌طرف هم نه، اگر کاری‌تان نداریم، نه اینکه نه! اوه روزگار بدی در پیش دارید.

من یک جمله که می‌گویم به قضات می‌گویم، به برادرهای اطلاعاتی می‌گویم، به همه می‌گویم، بابا زمانی ما ارزش داریم که نوکر این قرآن و رسول‌الله ‌(ص) باشیم، نوکر یک‌مشت دزد و دروغگو نباشیم.

آن هفته هم گفتم زمانی ما ارزش داریم که همۀ ماها نوکر و خدمتگزار رسول‌الله (ص) و قرآن باشیم، نوکر و خدمتگزار و منتظر مهدی آل محمد (عج) باشیم، سی‌ سال پیش یک جنگی شروع شده وظیفه‌مان بوده کشور را حفظ کنیم، بیست‌و‌دو سال هم هست كه تمام شده. خیلی خب بایست به جوان‌هایمان برسیم، باید امر‌به‌معروف کنیم، باید نهی‌از‌منکر کنیم. باید این لامذهب‌های کثیف را از این مملکت بریزم در دریا، کوسه‌ها هم بخورند خراب می‌شوند، قرآن دارم برایت می‌خوانم، می‌گوید فکر نکن ما کاری با تو نداریم، نه روزگار بدی در پیش دارید.

سوره عنکبوت آیه 7- آن کسانی که ایمان آوردند و عمل‌های شایسته کردند، حال چه کار می‌کنیم؟ محو می‌کنیم گناهانشان‌ را. از طرفی تا آزمایشتان نکنیم، ولتان نمی‌کنیم بلاها را. اما اگر ایمان بیاورید، گناهانتان هم محو می‌کنیم، ندید می‌گیریم، گناهانتان را هم نمی‌گذاریم کسی بفهمد. چرا؟ برای اینکه ما می‌خواهیم شما موفق بشوید.

آن وقت خدا در قرآن سورۀ مومنون آیه 64- اینها از غفلت بیدار نمی‌شوند تا آن نعمت را از آنها بگیریم. نعمت یا پستت است، یا عمرت است، یا تلپی می‌افتی می‌میری، در آتش سر در‌می‌آیی، یا آن پست و مقامت است. می‌گوید شما از غفلت در‌نمی‌آیید تا اینکه ما نعمت را از شما بگيريم.
این هم تاییدش. حالا این یک چندتا آیه:

سورۀ شمس کلش دربارۀ این مسئله است، از آيه 1 تا 8 حدود دوازده‌تا قسم خدا می‌خورد، قسم به ماه، قسم به خورشید، قسم به شب، قسم به روز، قسم به انسان... قسم می‌خورد، می‌خورد، می‌خورد...

آيه 9- به این قسم‌ها که در حقیقت نجات یافت و رستگار شد هرکه پاک کرد نفس خود را از نکبت‌ها.

سوره شمس آیه 10- و بی‌بهره گشت و بی‌بهره شد هرکه دسیسه کرد، دینش قلابی بود. دوازده‌تا قسم خدا در سورۀ شمس می‌خورد که بابا به این قسم‌ها، تو زمانی موفقی که نفست را زیر دست و پایت لگدمال کنی. وگرنه بیچاره‌ای! قبل از شما هم همین‌طور بودند، طلحه و زبیر یکی‌شان را می‌گفتند خیر‌الاسلام، یکی‌اش را می‌گفتند سیف‌الاسلام. معاویه نویسندۀ قرآن بود، برادرزن رسول‌الله (ص) بود، اما بدبخت و همه‌شان در جهنم هستند.

امام حسین (ع) آمد سراغ شمر که می‌خواهد بکشدش، فرمود که فلانی تو از دوستان پدر من هستی، نکن این کار را! گفت: من فلان جا زمین دارم، اگر نخواهم بکنم زمینم را به من نمی‌دهند. آقا (ع) فرمود: هرچه بخواهی من به تو زمین می‌دهم. گفت: نه، ما باید این کار را بکنیم. آقا (ع) فرمود: تو به عشق حکومت ‌ری می‌خواهی این کار را بکنی، به تو گفتند اگر تو بیایی امام حسین (ع) را بکشی ما ملک ‌ری را به تو حکومت می‌دهیم، تو از دوستان پدر منی، ولی بدان تو گندم ملک‌ ری را هم نمی‌خوری. گفت: نشد جویش را می‌خوریم! ببین وقتی که انسان افتاد در دنیا، افتاد در دنیا، دیگر نمی‌شود جلویش را گرفت.

حالا ببین این چهار جمله از چهارتا پیغمبر است:
1. موسی (ع ): هرکه از دوست و رفیق بد ببرد، گویا به تمام تورات را عمل کرده، از رفیق و دوست بد پدرت است، مادرت است، داداشت است، آبجي‌ات است، وقتی خلاف راهنمایی‌ات می‌کنند، دوست بدند، از آنها ببر. می‌گوید اگر این کار را بکنی، انگار به تمام تورات عمل کردی.

2. داود (ع): هرکه از هوسرانی، از هواپرستی خودداری کند، چنان است که به تمام زبور عمل کرده. نفس را بگذار کنار، خدا چه می‌گوید؟ خدا یک‌صدو‌بیست‌وچهارهزار پیغمبر (ع) فرستاد که ما هواهای نفس را عمل نکنیم، از آن‌ور هم می‌فرماید: باکی ندارم که در چه مهلکه‌ای نابود می‌شوید؟ می‌گوید یک نفر روی زمین باشد، دو نفر باشد، من را اطاعت کنند، من همه لذت خدایی‌ام را از آن می‌برم، کاری هم می‌کنم که آن همه لذتش را از دینش ببرد. والله همین است. من شنبه صبح که می‌شود هم عشقم این است که درس شب ‌جمعه را آماده کنم، هرروز عشق من این است که درس شب جمعه را مطالعه کنم، اگر از هوسراني بریدی همه زبور را عمل کردی.

3. عیسی (ع) می‌فرماید: هرکس به قسمت خدایی راضی باشد، گویی تمام انجیل را عمل کرده. قسمت الهی یک وقت ثروت است، یک وقت پول است، یک وقت بلاست، یک وقت گرسنگی است، راضی باش. انگار تمام تورات و انجیل و زبور را عمل کردی.

4. رسول گرامی محمد‌بن‌عبدالله (ص): هرکس زبانش را نگه دارد از غیبت و تهمت و دروغ، این زبان را نگه‌دار، می‌خواهی حرف بزنی برای خدا بزن. هرکس زبانش را از غیبت و تهمت و دروغ حفظ کند گویی تمام قرآن را عمل کرده. برادرها من به عنوان یک پدر دارم می‌گویم، دلسوز هستم شما که به هم می‌رسید همدیگر را ستایش می‌کنید، به هم دروغ می‌گویید، خودتان می‌دانید، خودتان می‌دانید به هم دارید دروغ می‌گویید. همدیگر را تایید می‌کنید! خدا شاهد است این‌طور نیست.

علی (ع) به محمدحنفیه که پسرش است فرمود: حرکت کن برای جنگ، یک‌ خرده ایشان شل آمد، آقا (ع) با این پهنای شمشیر کوبید به بازویش گفت مادرت ترسو بود که تو هم ترسویی! در راه خدا این حرف‌ها نیست.

تکرار می‌کنم، سی‌ سال پیش جنگ شده، همه جنگیدند، همه همه کار کردند، بیست‌ودو سال هم هست تمام شده، هیچ‌کس از کسی هم طلبکار نیست! مملکتمان بوده، وظیفه‌مان بوده نگهداری‌اش کنیم. همه هم وظیفه داریم از رهبر انقلاب رئیس‌جمهور، مراجعین، همه و من و... که شب و روز این جوان‌ها را جمع کنیم، امر‌به‌معروف کنیم وگرنه والله آن‌ور هرچه مقامت بالاتر باشد، عذابت میلیاردها زیادتر از دیگران است.

آن وقت شیطان به چند‌تا از پیغمبرها (ع) چه گفت؟ (از جمله نوح "ع" و موسی "ع")
1- یادت باشد در وقت قضاوت من هستم، الآن که داری حرف من را گوش می‌کنی برای خدا قضاوت کن، این‌قدر وسوسه‌ات می‌کنم نمی‌گذارم به حق قضاوت کنی.

2- در وقت غضب بدان من هستم، ممکن است از دست من برزخ بشوی، نه از دست خودت برزخ باش که چرا زیر بار حرف حساب نمی‌روی؟ چرا؟

3- در وقت حسادت من هستم. شیطان دارد می‌گوید. بیدار باشید.

4- در وقتی که دوتا نامحرم با همدیگر روبه‌رو می‌شوند من هستم، این‌قدر وسوسه می‌کنم نمی‌گذارم اینها به جهنم نروند، جهنمی‌شان می‌کنم.

5- در وقت غرور و تکبر من هستم.

6- در وقت شهادت دادن من هستم، می‌خواهی حرف بزنی؟ می‌خواهی شهادت بدهی؟ برای خدا بده. به اکبر چه کار داری؟ اکبر هم مثل تو می‌تواند یک‌ هفته برود سوریه، یک‌ هفته برود مکه، یک‌ هفته برود... بخورد، بگردد، خوش باشد. همه را گذاشته برای اینکه جمع کند...

الآن میلیون‌ها دارند گوش می‌کنند، فردا با سی‌دی گوش می‌کنند، تو اینجا ناراحت می‌شوی، خب به جهنم. آن هم آنجا می‌گوید به خدا تا شما گفتید من دماغشان را می‌شکنم، من پا شدم به خاطر شما یک شتر زدم زمین کشتم که خدا شما را حفظ کند. آن می‌گوید من چهارتا گوسفند کشتم، تو هم ناراحت می‌شوی، خیلی ‌خب هرکی گرفتار خودش است.

برادرها، زمانی دوست و رفیق همدیگر هستیم که همدیگر را نجات بدهیم، بیدار کنیم. اینکه می‌گوید سلام‌علیکم بله‌ قربان، دلت به این خوش نباشد! دروغ است! دروغ است! بابا جان، الآن این پسره که رئیس تلویزیون است، من نگاه می‌کنم یک عروسک است دست این قدیمی‌های تلویزیون، اسباب‌بازی اینهاست! اگر یک جو به جدش ایمان داشته باشد، نمی‌گذارد این‌طوری باشد. اگر یک‌ جو به جدش، یک جو به اسلام ایمان داشته‌ باشد، نمی‌گذارد این‌طوری باشد. لذا این است که ما باید حواسمان جمع باشد بابا، اگر جمع نباشد نه دنیا داریم نه آخرت.

یک صلوات مردانه بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد

پروردگارا، به خون شهداء قسمت می‌دهیم، به دست امام زمان (عج) همۀ ماها را هدایت بفرما.
خدا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرآن قسمت می‌دهیم، کسانی که با دینت دارند بازی می‌کنند، زودتر ذلیل و نابودشان بگردان.
خدا، به خون شهداء قسمت می‌دهیم، نظر بد، فکر بد، هرکس دارد به زودی به خودش بگردان.
خدا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرآن قسمت می‌دهیم، مومنین و مومنات راستی را هرجا هستند حفظ و پیروز و یاری بگردان.
خدا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرآن قسمت می‌دهیم، شر اشرار به خودشان برگردان.

سه‌تا صلوات مردانه بفرستید.

************** پايان *****************
تهران- تقاطع خيابان مالك اشتر – خوش
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
www.aliakbar.ir

 

ان‌شاء لله خداوند توفيق عمل به همه ما عنایت بفرماید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته