اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
يا صاحب الزمان (عج) ادرکنی
سخنراني جناب شيخ علي اكبر تهراني
سخنرانی شب جمعه مورخه 29/11/88
به روح محترم چهارده معصوم و
حضرت ابوالفضل (ع) همه با هم بلند بفرستید.
برای سلامتی وجود مبارک امام
زمان (عج) صلوات دوم را بلند بفرستید.
به روح رهبر انقلاب و برای
سلامتی رزمندگان اسلام و پیروزی اسلام صلوات سوم را بلند بفرستید.
دعای فرج
را بخوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ
العَسکری صلواتُکَ عَلیهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولیاً و
حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و
تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً.
انشاءالله وجود مبارك امام زمان (ع) در تمام امور همه ماها را ياري بفرمايند، صلوات بلند بفرستيد.
*******
مسئله:
سه جلسه
است ما داریم راجع به سجده حرف میزنیم، گفتیم که اگر انسان بدنش سالم بود، هفتتا
از اعضای بدن بایست موقع سجده روی زمین باشد:
• پیشانی،
• دوتا کف دستها،
• دوتا سر زانوها،
• دوتا نوک شست پا،
این مال زمانی است که انسان سلامت است، اما یکوقت مثلاً میبینی که دست انسان کفش
عیب دارد، سوخته، اذیت است، آدم پشت دستش را میگذارد، مچ دستش را میگذارد، این
آرنج را میگذارد؛ یا پیشانی سوخته، آدم اینور سرش را میگذارد زمین، یا اینور
سرش را میگذارد، نمیشود این چانهاش را میگذارد روی زمین، نمیشود، اینور
صورتش را میگذارد، به هرجهت نماز را انسان به بهانهای نمیتواند تعطیل کند. ولی
یادت باشد هروقت که نماز میخوانی، هرجور که بخوانی مؤدب، منظم، به نماز احترام
بگذاری، خدای نخواسته اگر یکوقت هم مریض شدی، هررقم هم نماز بخوانی آنجوری قبول
میکنند که شما در زمان سلامت نماز میخواندی.
انسان وقتی که مریض شد نمیتواند مثل زمان سلامت نماز بخواند، اما وقتی که انسان
در زمان سلامت به نماز اهمیت میدهد، حالا مریض است، ناراحت است، هررقمی که
میتواند نماز بخواند میخواند و خدا هم قبول میکند. مثلاً حالا اینکه در رساله
نوشته اینور پیشانی شما دمل زده، آمده بالا، حالا میخواهی بگذاری روی زمین
نمیشود، خیلی خب آدم سهتا چهارتا مهر میگذارد روی همدیگر، میآید بالا. اینوری
که سالم است میگذارد، اینور هم دمل است به زمین نمیرسد. خلاصه مطالب در زمانی
که انسان سالم است بایستی که سعی کند انشاءاللهالرحمن نماز را درست بخواند، وقتی
هم که مریضی دارد، هررقمی که میتواند باید کارش را انجام بدهد.
هرکس فهميد به روح محترم محمد و آل محمد صلوات بلند بفرستد.
*******
مقدمه:
وجود مبارک امام صادق (ع) میفرماید: بشنو
و پیروی کن کسی را که تو را میگریاند ولی به درک و معرفتت میافزاید، پیروی نکن
کسی را که تو را با حرفهای زمانپسند گول میزند، در گمراهی باقی میگذارد، اینها
خائناند.
امام علی (ع) هم میفرماید: بشنو و
بفهم و باور کن، بعد به کار ببند، تا رستگار شوی. خیلی مهم است. این جملات که من
اول درسها اشاره میکنم، اینها لازمۀ زندگی است. اینهایی که میبینی بیست سال،
پنجاه سال، هفتاد سال مسلمان است، ولیکن از کافر هم نجستر است، علتش این است که
نرفته دنبال یادگیری. لذا نگاه کن الآن من اینجا از قول ائمه (ع) یادداشت کردم.
میفرماید: بالاترین هنر و علم در جهان انسانیت اخلاقیات اسلامی است. بالاتر از
آن مکارم اخلاق است. مکارم، یعنی یاد گرفتن و عمل کردن. چه کار باید بکنیم؟ چه
کار نباید بکنیم؟ همه را یاد بگیریم که من سر غسل و وضو و تیمم، اینها را خیلی
تکرار میکنم. وقتی یک جوان، این بلد باشد چه باید بکند که درستکار است؟ چه باید
نکند؟ هیچ وقت خطا نمیرود. اینکه مولا علی (ع) به روحش صلوات بفرستیم،
ميفرمايد:
مولا علی (ع) میفرماید: در کودکی اخلاقیات اسلامی را یاد بچههایتان بدهید که در
جوانی از آن استفاده کنند، در جوانی به احکام و اخلاق آشنایشان کنید که در
بزرگسالی از آن استفاده کنند. وقتی که یک جوان وارد نیست، یک بچه که تازه
میخواهد بزرگ شود وارد نیست، خب هرخلافی را انجام میدهد.
اینکه اینقدر انبیاء و اولیاء در مسئله اخلاقیات سفارش کردند، علتش این است که
الآن در چند سال اخیر نوددرصد مسلمانها در زندگیشان که رفتوآمد میکنی، میبینی
که مسلمانیاش به اندازه یکگونی سبزی ارزش ندارد. یک گونی سبزی شما گوشه خانهات
گذاشتی میخواهی پاک کنی، یکهو یکمشت مهمان میرسد. برمیداری یکپارچه میکشی
رویش و میبندی که مهمانها رفتند حالا پاک کنی. یک نیم ساعتی که میگذرد
مهمانها میگویند تو در خانه تو سبزی داری؟ خیلی بوی سبزی میآید! میگویی آره!
گرفتیم گذاشیم آنجا، حالا انشاءالله پاک میکنیم. میبینی صدها مهمانی بیابرو
میشود هیچ اثری آثاری از حجاب، از حیاء، از معرفت نیست! یعنی یک گونی سبزی
میبینی از چندتا خانواده بیشتر ارزش دارد. چرا؟ به هم وارد میشوند، بگو، بخند،
شوخی کن، دختر پسر ندارد! زن و نامحرم ندارد! همینطوری گلهوار زندگی میکنند،
هزاربار یککیلو سبزیخوردن از این خانوادهها بیشتر ارزش دارد. اینکه امام صادق
(ع) میفرماید اخلاقیات و مکارم اخلاق اسلامی را در کودکی قبل از آنکه دیگران نوار
چشم و مغز بچههایتان را از خلاف پر بکنند، شما از خوبیها پر کنید به همين خاطر
است.
امام علی (ع) هم همین را میفرماید، میفرماید: در کودکی به بچهها اخلاق و احکام
یاد بدهید که در جوانی استفاده بشود، در جوانی یاد بدهید که در بزرگسالی استفاده
بشود. وقتی که تلویزیون همهاش برنامهاش به عنوان برنامۀ کودک رقاصی و مطربی و
لاتبازی است. این بچه از درون شکم مادر لات است. تمام معصیتش هم به گردن این
کارگزاران تلویزیون و دولت است. بعدش هم پدر و مادرهایی که در خانه بیتفاوت
هستند، باید باید تلویزیون را خاموش کنند، به بچهها حالی کنند اینها احمقاند،
اینها یکمشت دزدند، اینها یکمشت اسرائیلی هستند.
لذا این است که بالاتر از همه اینها میفرماید حیاء و شرافت است. شما خیال میکنی
الآن ما هرسال بیستدرصد طلاقمان زیادتر از سال پیش است علتش چيه؟، اکثرش هم آن آقا
داشت میگفت که میگویند ما تفاهم با همدیگر نداریم. آن آقای دیگر میگفت که از
هرچهارتا ازدواج یکدانهاش درست درمیآید، یکیاش هم طلاق است، دوتایش هم دایم جنگ
است. این جنگ به خاطر این است که اخلاقیات و احکام اسلام را پسره ندارد، دختره
دارد، یا دختره ندارد، پسره دارد. لذا این است که ما همه بالاتر از همه شرافت و
حیاء باید داشته باشیم، تا اینکه بتوانیم در دنیا انسان باشیم، وگرنه جان شما نه
دنیا داریم نه آخرت.
لذا علیبنابیطالب (ع) میفرماید: بزرگترین دشمن تو جهل توست. وقتی کسی حرف حساب
میزند برادر من هرکی هستی، هرکجا هستی، باسوادی، بیسوادی، فرق نمیکند، حرفحساب
را بپذیر، همه لازم دارند.
خدای عظیمالشأن در قرآن به داود (ع) که پیغمبر است میفرماید: ای داود، ما تو را
خلیفه قرار دادیم ولی مواظب باش ها! نفس اماره کارش گمراه کردن است. کارش گمراه
کردن است! لذا حواست جمع باشد.
یا امام صادق (ع) (امام اصلاً اشتباه نمیکند، امام خطا نمیرود.) میفرماید:
بهترین دوست من کسی است که عیوب مرا به من هدیه بفرستد، عیبهای مرا برای من هدیه
بفرستد.
امام علی (ع) (به روحشان صلوات بفرستید.) میفرماید: کسی به من یک کلمهای یاد
بدهد من غلام او هستم، بعد به یکی از شاگردهایش که به نام کمیل است، میگوید: کمیل
مرا موعظه کن. کمیل میگوید: من شما را موعظه کنم؟! میفرماید: بله، اثر در کلام
است، اثر در کلام است.
لذا اینها مال کیه؟ مال شما انسانهاست، میخواهی درست باشی، میخواهی خطا نروی،
میخواهی خطا نکنی. فرمود: بزرگترین دشمن تو جهل توست و بهترین دوست تو عقل
توست. آن هم عقلی که باید دایم در تربیت باشد، چون میفرماید همه چیز محتاج عقل
است، عقل محتاج ادب است. بچه اول که میخواهد برود مدرسه از همه چیز میترسد، اما
در اثر رفتوآمد و رفتوآمد یکوقت هم خودش میشود استاد دانشگاه. ما باید باید
برویم دنبال گفتار خوب، دنبال گفتار اهل بیت (ع)، دنبال این چیزها تا بخواهیم دانا
باشيم.
ببین بابا این لازمه همهمان است، در این دنیا اگر ما بخواهیم... (حالا آخرت را هم
قبول نداریم، آخرت را هم قبول نداریم.) در این دنیا میخواهی راحت زندگی بکنی،
باید اخلاقیات انسانی را بدانی. چون ما انسانیم گفتم که یکصدوبیستوچهارهزار
پیغمبر (ع) آمدند به ما بگویند بابا شما آدمید. آزادید، ولی آزادیتان آزادی
حیوانات نیست. شما در عین اینکه انسانی، معرف خدایی، خدا میگوید من گنجی بودم
پنهان تو را خلق کردم خودم را آشکار کنم. در عین حال خلیفه خدایی. پس این
اخلاقیاتی که ما لازم داریم دایم گوش کنیم عقل را تربیت کنیم این لازمه همهکس است،
بعد کسانی که قبول کنند، اخلاقیات را مثل شماها دوتا مزد دارند:
• یکی در دنیا نوددرصد بیشتر در آسایشاند، جنگودعوا و چاقوکشی و شرابخوری و اینها
را ندارند، چون تربیت شدهاند.
• بعد در دنیا و آخرت هم عزیز و آقا هستند.
کسانی که آمدند زیر چتر تربیت هم راحتتر زندگی میکنند هم عزيز و آقا هستند.
طرف آمد پیش امام صادق (ع) از این لاتها بود. گفت: یعنی چه شما هی دولا میشوید،
راست میشوید، نماز میخوانید، قمار نمیکنی، شراب نمیخورید. یعنیچه؟ آقا (ع) مثل
خودش به او جواب داد فرمود: پیغمبر (ص) ما اینطور فرموده، اگر راست باشد خب وقتی
که ما شراب نمیخوریم جهنمی هم نمیشویم. اگر هم دروغ باشد، باز هم ما شراب
نمیخوریم، اعصابمان، بدنمان، سالم است. قمار نمیکنیم، پولهایمان در جیبمان است،
اعصابمان هم سالم است.
لذا آنچه را که به ما گفتهاند لازم است انجام بدهیم، همهاش به نفع خودمان است.
قرآن هم میفرماید: ما هیچ چیز به شما نمیگوییم، بکن یا نکن که نتوانی بکنی یا
نتواني نكني. آنچه به تو میگوییم نکن میتوانی. مثلاً زنه دارد میآید، وضعش بد
است، میگوییم نگاهش نکن، جلوتر برایت دوتا مژه گذاشتیم، بکش پایین کشو را تمام شد.
انسان میتواند اگر بخواهد خودش را تربیت کند، میتواند.
بعد وجود مبارک مولا علی (ع) (به روحش صلوات بفرستید.) میفرماید: بشنو و بفهم
و باور کن، تا رستگارشوی. اگر میخواهی رستگار بشوی بایست حواست جمع باشد، باید
متوجه باشی، وگرنه در دو دنیا...
بعد میفرماید: حاصل و میوۀ سستی و تنبلی فقر نداری است، سستی و تنبلی را در
زندگی از خودتان بیرون کنید، کار الآن را به یکساعت دیگر نگذار، کار امروز را به
فردا نینداز. میفرماید: حاصل و میوۀ سستی و تنبلی، فقر و نداری است.
حاصل و میوۀ پرخرجی و اسراف، دزدی و گدایی است. کسانی که در زندگی اسراف میکنند،
بیجا پول خرج میکنند، اینها یا باید گدایی کنند بعدها، یا بایستی که دزدی کنند،
این عین واقعیت است، چون بغل رودخانه پول هم بنشینی همینطور بیحساب خرج کنی
تمام میشود. الآن شب عید است، ده بیست روز دیگر، سی روز دیگر، منبابمثل سال
نو است، اولاً به شما من بارها تکرار کردم از قول مولا علي (ع):
مولا علی (ع) میفرماید: عید شما زمانی است که از یکگناه خودتان را پاک کنید،
از یکنادانی خودتان را نجات بدهید. از یک اشتباه... آن روز برای شما عید است،
وگرنه عیب است. حالا هیچ وقت به خاطر اینکه منبابمثل امسال و پارسال چه بوده.
خودت را گرفتار قرضوقوله و چک و سفته نکن. از آنطرف هم اگر خودت کتوشلوار و
پیراهن داری به فقرا برس. نترس امروز شما به فقرا میرسی، فردا بچههایت فقیر
نمیشوند. این یک واقعیت است.
موسی (ع) وقتی که آمد شاگرد خضر پیغمبر (ع) شد، وارد آن شهر خواستند بشوند، شب
بود، راهشان ندادند. فردا وقتی که وارد شهر شدند، رسیدند دم یک دیوار خرابه، یک
دیوار خرابه، خضر (ع) به موسی (ع) گفت: یاالله، تو بشو عمله من هم میشوم بنا، گل
درست کن میخواهم دیوار اینجا را بچینیم. وقتی موسی (ع) فلسفهاش را پرسید، گفت:
این صاحب این باغ که الآن مرده آدم خوبی بوده، آدم خدمتگزاری به مردم و به خدا
بوده، حالا این دیواری که ما میچینیم زیرش گنج است، بچههای این هم الآن کوچولو
هستند، شش هفت ساله هستند، میرسند به سن بیستودو سه سالگی دوباره این دیوار
خراب میشود، حالا که خراب شد میآیند درستش کنند، این گنجها را پیدا میکنند. چون
پدره آدم خوبی بوده، بچههایش هم از فقر و فلاکت نجات پیدا میکنند. پس حاصل و میوۀ
سستی و تنبلی، فقر و نداری است. حاصل و میوۀ پرخرجی و اسراف، دزدی و گدایی است.
حاصل و میوۀ قناعت و کوشش و پشتکار آقایی است. کسانی که در زندگی آقا باشند باید
سعی کنند، قناعت داشته باشند، این شب عید لازم است ها! من که اینها را میآورم
میبینم. خیلیها بودند پنج سال پیش دارای ثروت و همهچیز بودند، الآن محتاجاند
که دیگران به اینها کمک کنند. لذا فرق نمیکند من و شما هم همینطور هستیم، اگر
حواسمان جمع نباشد، بیباک خرج كنيم، چشموهمچشمی با همدیگر كنيم، نابود میشویم.
لذا این است که خدا به داود (ع) میفرماید: ای داود، ما تو را خلیفه قرار دادیم،
اما مواظب باش، نفس اماره کارش خطاکاری است.
امام صادق (ع) میفرماید: بهترین دوست من کسی است که عیوب مرا به من بگوید.
امام علی (ع) هم همین را میفرماید، میفرماید: کسی که به من یک کلام یاد بدهد من
غلام او هستم. من خدمتگزار او هستم.
اینکه خدا میفرماید ما این نمازخوانها را دوبله عذاب میدهیم. چرا؟ به خاطر اینکه
نمیگویند! مثلاً الآن در تهران گنهکار زیاد است، اهل نماز هم هستند. میرود
مهمانی به آن صاحبخانه نمیگوید بابا بچههایت را با ادب بار بیاورد، نمازی بار
بیاور. نمیگوید! لذا این میشود که عذاب کسانی که بیتفاوت در دین هستند، ولو
اینکه نماز میخواند، روزه میگیرد، دو برابر آن کسی است که بیدین است.
بعد میفرماید: مومنین به کسی بیاحترامی نمیکنند، ولی تذکر میدهند. یعنی مومن
دخالت در دين کسی نمیکند، اما از شما خلاف یا اشتباه دید، از بچهات خلافی یا
اشتباه دید، به تو میگوید. چرا؟ مومن اولاً کارش راهنمایی است، کارش هدایت است،
مومن کارش این است که نمیخواهد کسی بخورد زمین، بیفتد در چاه، دوم، میداند که خدا
فردا پدر درمیآورد.
خدای عظیمالشأن به شعیب پیغمبر (ع) گفت: صدهزار نفر از امتت را میخواهم یکجا با
یک بلا نابود کنم شصتهزارتایش از خوبها هستند.
به یعقوب (ع) گفت: شصتهزار از امتت را میخواهم نابود کنم یکجا، چهلهزارتایش
خوبها هستند. چرا؟ فرمود: چرا نمیگویند؟ چرا به خاطر من غضب نمیکنند؟ چر ا به
خاطر من عصبانی نمیشوند؟
اینکه من گفتم یک کیلو سبزی میبینی از چندتا خانوار ارزشش زیادتر است، آن خودش را
نشان میدهد. حالا یک بندۀ خدایی میگفت پهن! حالا ما محترمانه میگوییم سبزی.
میرود مهمانی میآید، یک کلام چیزی نمیگوید، حالا اگر عیب هم ببیند میآید بیرون
آبروی طرف را میریزد، آبروی طرف را میریزد!
مومن به کسی بیاحترامی نمیکند، تذکر میدهد. چون گفتار و کردار مومن برای خداست،
حتی مومن از حق خودش هم دفاع نمیکند، مثلاً ما اگر یککسی به ما ظلم بکند،
نمیتوانیم برویم در گوشش بزنیم، بایست بگوییم خدایا خودت تقاصش را بگیر. لذا این
است که ما باید باید سعی کنیم به حول و قوه خدا دنبال عقل و درک و معرفت برویم.
چرا؟
این گفته خود شیطان است، شیطان به اکثر پیغمبرها (ع) گفته:
1- من در وقت قضاوت هستم، چنان تو را وسوسه میکنم که نتوانی قضاوت درست بکنی،
جهنمی بشوی.
2- من در وقت غضب هستم غضب که میکنی یک دقیقه غضبناک باش من عبادت یک سالت را
باطل میکنم. یک ساعت غضبناک باش من عبادت هفتاد سالت را از تو میگیرم. به چندتا
از پیغمبرها (ع) شیطان گفته، من در موقع غضب هستم، حواستان جمع باشد.
3- من در وقت حسادت هستم. برادر حسادت چیز بدی است، اما وقتی میبینی در مقابل کسی
قرار میگیری هی حالت یکجوری میشود، بدان دارد شیطان تو را هلت میدهد. چون قسم
خورده: به خدا قسم، خدایا، من تمام اینها را جهنمی میکنم. خود شیطان هم میگوید:
مگر کسانی که خالصاًلوجهالله تو را عبادت میکنند، من زورم به آنها نمیرسد. خدا
هم تأیید میکند. خدا میفرماید کسانی که خالصاًلوجهالله مرا عبادت میکنند، تو
زورت به آنها نمیرسد، اما کسانی که حرف تو را گوش کنند، من با تو و آنها جهنم را
پر میکنم.
لذا صبح که بلند میشوی نمازت را بخوان، بعد:
• این دوازده "قل هو الله" را بخوان دور خودت فوت کن.
• هفتبار "بسم الله الرحمن الرحیم لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم"
بگو،
• سرت را روی مهر بگذار. بگو خدایا، از شر نفس و شیطان و چه و چه ما را حفظ کن.
صبح خودت را خداگونه بساز، "الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی
النور". حالا خدا میفرماید وقتی خودت را خداگونه ساختی، تا شب صدهابار هم شیطان و
شیطاننماها و اینها بخواهند تو را از نور به ظلمت بکشند، من نمیگذارم.
اینکه مولا علی (ع) (به روحش صلوات بفرستيم.) میفرماید: کسی که صبح این دوازده
"قل هو الله" را بخواند، تا شب در نامۀ اعمالش گناه نوشته نمیشود. طرف گفت: خیلی
خب، پس حالا که اینطور شد ما صبح این "قل هو الله" را میخوانیم و هرکار هم پیش
آمد گناه میکنیم و نوشته هم نمیشود. آقا (ع) فرمود: نه، وقتی دوازده "قل هو
الله" را میخوانی موفق به گناه نمیشوی، خدا دستت را میگیرد.
4- من در وقتی که دو نامحرم با هم روبرو میشوند هستم. رفتی مهمانی آن زن آقا به
شما محرم نیست، خواهر آن آقا به شما محرم نیست، وقتی میروی مهمانی حواست جمع
صاحبخانه باشد. میگوید وقتی که با نامحرم روبرو شدی، اینقدر وسوسهات میکنم تا
جهنمی بشوی. با خانم دوست دارد بگوید، بخندد، لاس بزند!
5- در وقت غرور و تکبر من هستم، آقا آن کسی که بزرگی به او میآید و میتواند هرکار
بکند خداست. ولی والله قرآن را که وقتی که با توجه بخوانی، با تدبر بخوانی، برای
خدا گریه میکنی که اینقدر خدای به این قادری و توانایی اینقدر با ماها به صورت
مهربان صحبت میکند. غرور و تکبر مال احمقهاست! شیطان میگوید: حالا که احمق شدی
من هستم.
6- در وقت شهادت دادن من هستم، اگر در قوم و خویش و فامیلی و دوست و رفاقت قرار شد
شهادت بدهی، آن که حق است بگو، گرچه به ضرر خودت باشد، گرچه تلخ باشد. آنکه حق است
بگو!
چون رسول گرامی محمدبنعبدالله (ص) میفرماید: اسلام برهنه است، ارزش و لباس
زیبایش احکام قرآن و سنت من است. اسلام یک کلمه است، خالی! خود قرآن، داری
میخوانی، ولی اهل عمل نیستی! آن میگوید: لعنت بر تو!
خود قرآن میگوید: ما شفاء و رحمتیم برای اهل عمل، خذلان و گرفتاری زیاد میکنیم
برای کسانی که عمل ندارند. حالا این است برادر من، میگوید اسلام برهنه است، ارزش
و زیبایی و لباس قشنگش این است که شما احکام قرآن و سنت مرا داشته باشید. چرا؟
چون تمام رفتار و کردار و گفتار شما اگر در سنت من بود هدایتید، وگرنه گمراهید.
اینقدر این مسئله مهم است که،
علی (ع) میفرماید: تمام کارهای شما در مقابل امربهمعروف و نهیازمنکر مثل یکفوت
به دریاست، حالا هرکی هستی، اختراعات میکنی، دولتی، شاهی، وزیری، هرکی هستی،
شبوروز نماز میخوانی، چه میکنی، میگوید تمام کارهایتان در مقابل امربهمعروف و
نهیازمنکر مثل یکفوت به دریاست، آنکه مهماست... چرا؟
رسول گرامی محمدبنعبدالله (ص) میفرماید:
1. اول سخی خداست.
2. دوم سخی و سخاوتمند من هستم.
3. سوم سخی و سخاوتمند کسی است که احکام و اخلاق ما را یاد میگیرد، به مردم یاد
میدهد.
4. چهارم شهداء هستند، چون خون شهید هم ارزشش به خاطر این است که میخواهد احکام
خدا باقی بماند.
امام حسین (ع) گفتم هزاروسیصدوهفتادوچند سال است شهید شده، هی سالبهسال آقاتر
است. چرا؟ آن روز میگوید من به خاطر فرمان و کردار جد و پدرم حرکت کردم، یعنی
آنها كارشان برای قرآن بود، برای نماز بود، برای احکام بود، من هم برای آن حرکت
کردم. آنطوری که آنها خواستند من کردم، برای ماندن احکام، اخلاق.
در یکی از جنگها که علی (ع) داشت میجنگید، یک کسی آمد یک سوال کرد یک احمقی گفت
آقا الآن در این جنگ موقع سوال است؟ حضرت (ع) فرمود: ما جنگ را میکنیم برای اینکه
سوال بماند، احکام و اخلاق بماند.
اینکه میفرماید: شما از محلی که خانهات هرجا هست راه میافتی برای آمدن به
اینجور کلاسها، خدا، ملائکه (حالا ملائکه مگر میشود حساب کرد چقدر است؟ کسی
نمیتواند بگوید ملائکه چندین میلیارد است؟) پیغمبرها (ع)، شهداء، انسانها، حتی
حیوانات، ماهیهای دریا تو را دعا میکنند تا برگردی. چرا؟ برای اینکه میآمدی
به اخلاق برسی.
آنهایی که قبل از ما زدند رفتند جلو، دین را افیون دانستند و موسی (ع) و تورات را
گذاشتند کنار الآنه بدترین روزگار را دارند. آمریکا اولیاش است، بعد هم اروپا و
غیره و ذالک! در آخر نجاست دارند زندگی میکنند. والله الآن همه به بنبست
رسیدهاند و منتظر هستند یکطوری بشود، جنگ اتمی بشود راحت بشوند. دنیا به کثافت
کشیده شده! همین هم هست. روزبهروز هم فشار خلقالله زیادتر میشود، تا همه
منتظر مهدی آل محمد (ص) بشوند، به قدری به ایشان فشار میآید که بگویند: خدایا،
آن کسی که میخواهد بیاید ما را نجات بدهد کی میآید؟ آن کسی که میخواهد ما را از
بدبختیها نجات بدهد کی میآید؟
ببین: طرف آمد خدمت رسولالله محمدبنعبدالله (ص) گفت: آقا من آمدم پیش شما که
تقاضای مرگ بکنم، اجازه بدهید من از خدا مرگ بخواهم. آقا (ص) فرمود: مرگ احتیاج به
تقاضا ندارد، مرگ با خداست، هروقت خواست میبردت، اما شما در این راه که میخواهید
بروید، پایگاههایی هست، قرنطینههایی هست، آنجا کار دارید:
• مثلاً برای من پیغمبر (ص) چهار چیز لازم دارید:
1- پیرو من باشید.
2- عمل کنید به دستورات من. اکثر ماها پیغمبر (ص) را قبول داریم، قرآن را ماچ
میکنیم، اما عمل به دستورات نمیکنیم. میفرماید: شما مرگ را نمیخواهد بخواهی،
چون مرگ خودش میآید، اختیار ما دست خداست، اما برای من آنور چهار چیز لازم است.
اول پیروی من، دوم عمل، به گفتههای من، عمل بکنی.
3- سوم محبت اهل بیت (ع) یعنی من و اهل بیتم (ع) را دوست داشته باشی نه که در
زمان عزاداری گریه بکنی در زمان تولد هم دست بزنی! این محرم آمد و رفت، شما اگر
پیدا کردی یک کسی بگوید من چهار کلمه حرف حسابی از تلویزیون شنیدم! اگر پیدا کردی!
همهاش یا سینهزدن بوده، يا هرچرتوپرتی! احکام و اخلاق! سوم محبت به اهل بیت
من (ع). محبت به اهل بیت (ع) گریه کردن نیست، دست زدن نیست. محبت به اهل
بیت (ع) يعني آنها چه کردند ما هم بکنیم، آنها چه نکردند ما هم نكنيم، مثل آنها
زندگی کنیم.
امام رضا (ع) فرمود (همهشان میفرمایند.) وقتی که امام رضا (ع) از نیشابور داشت
میرفت، گفتند: آقا کلمه کوتاه و پرارزش بفرمایید، امام رضا (ع) فرمود:
کلمة "لااله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن مِن عذابی" کلمه لااله الا
الله قلعه و حصار محکمی است، هرکه داخل آن باشد از بلاها حفظ است، هرکه هم خارج
باشد، در بلاهاست. گفتند: خب، الحمدلله ما مرتب "لااله الا الله" میگوییم، بعد
آقا (ع) فرمود: بشرطها و شروطها، انا من شروطها" چهجور ما زندگی میکنیم؟ شما هم
بكنيد. پریشبها گفتم که!
طرف از امام رضا (ع) پرسید: آقا شما دیشب را چهجور صبح کردی؟ گفت: در حالی که
خدا داشت من را میدید، جهنم جلویم بود، نویسندگان اعمال داشتند مینوشتند، عمر هم
به سرعت میگذشت. در این حال!
4- چهارم چیزی که من پیغمبر لازم دارم، برای من لازم است، این است که عفت زبان،
عفت کلام، ببین بابا عفت کلام را الآن من معنا میکنم. مثلاً وقتی که آنطرف با
پیغمبر (ص) آمده جنگ کرده، شهید شده، بردندش دفنش کنند، فرمود که این را در
قبرستان شهداء دفن نکنید، این شهید راه الاغ است. آخر یک وقت کسی خیال میکند که
عفت کلام این است که هرچه شما گفتی من با لبخند تأیید کنم. صحیح است! نه! آقا (ص)
فرمود که این شهید راه الاغ است. این به نیتی که برود الاغ طرف را بگیرد رفت و
کشته شد.
سعدبنمعاذ مردنی کرد عجیب! ملائکه آمدند، قیامتی شده! وقتی که مادرش گفت: سعد خوش
به حال تو که یک همچین مردنی داشتی، پیغمبر اکرم (ص) بود، ملائکه بودند، فلان
بود، خوش به حال تو. حضرت (ص) فرمود: نه، اگر تو الآن میشنیدی چنان قبر فشارش
داد که استخوانهایش دارد خرد میشود، من میشنوم. عفت کلام این است که راست
بگو، در رودربایستی همدیگر گناه نکنی، گناه همدیگر را هم تایید نکنی، خیال میکند
که منبابمثل...
آن طرف گفت:"استغفرالله ربی و اتوب الیه"، مولا علی (ع) فرمود: ساکت باش
مادرت به عزایت گریه کند، این را میگویند عفت کلام. چرا؟ فرمود: استغفار کار
مردان بزرگ است، این کار مردهای بزرگ است، ششتا شرط دارد استغفار:
1. یکی اینکه گناه نکنی.
2. یکی اینکه از گناه پشیمان بشوی.
3. یکی که حق خدا را بدهی.
4. یکی حق مردم را بدهی.
5. یکی اینکه با پول حرام، چه بدنت را فربه کردی، حالا با دعا و ذکر وگریهزاری این
بدن را لاغر کنی.
6. حالا با پرهیز و عبادت فربه شوی.
عفت کلام این است برادر من، نه این که طرف حالا امروز آمده خانۀ ما به ما چه، ما هم
رفتیم خانهٔ آنها، به ما چه، هرچیز دیدی بخندی، با لبخند، این عفت کلام نیست، این
آخر بدبختی است.
• برای جبرائیل هم چند چیز لازم داری، آنجا از تو میخواهند:
1- کمخوری و حرامنخوری، وقتی که خودت را عادت دادی به کمخوری، دیگر حرام
نمیخوری. این پیراهن تنت است؟ خیلیخب تا وقتی که میشود تنت میکنی، ولی دزدی
نمیکنی، از راه حرام به دست نمیآوری تنت کنی، تمام زندگی همينطور.
2- دومین چیزی که برای جبرائیل لازم است کمخوابی، یعنی جوان عزیز زندگیات را با
خواب نگذران. الآن شما که جوانید شش ساعت بخوابی بست است. البته اگر کاری نداری،
امروز جمعه است، تعطیلی، درس نداری، بخواب. اما یادت باشد، وقتی کار داری خواب
اندازه دارد.
3- سوم چیزی که برای جبرائیل لازم است شکر نعمتهای خدا.
o شکر نعمت چشم این است که با این چشم خطا نبینیم،
o شکر نعمت زبان این است که با این زبان دروغ نگوییم، غیبت نکنیم، تهمت نزنیم،
آبرو نریزیم،
o شکر دست این است که با این دست زیر بغل مردم بگیریم،
o شکر ثروت این است که الآن میتوانی با پولت کمک کن این شب عیدی چهارتا بچه
لباس داشته باشند.
به قول یک بنده خدا، خدا رحمتش کند، حاج آقا اسلامی میگفت که مینشیند میخورد
میخورد تا زیر این گلویش میآید غذا، میگوید "الحمدلله رب العالمین" خدایا،
گرسنهها را هم سیر کن. خب اگر خدا میخواست سیر کند، دیگر اینقدر نمیگفت تو
احسان کن که! شکر نعمتها كن، همانقدر که تنت سالم است خدا را شکر کن.
• برای خدا هم چند چیز لازم است، آنجا از تو میخواهند:
1. امربهمعروف، یعنی دایم خودت و زنت و بچهها و رفقا را دعوت کنی به کارهای خوب.
دایم، بااخلاق! اول خودت که شروع کردی مثل میزنم دور هم نشستید، شما یکهو غیبت کسی
میآید وسط نمیکنی، میگویی نه غیبت حرام است. زنت هم یاد میگیرد، بچهات هم یاد
میگیرد، مهمان هم در خانه است آن هم یاد میگیرد. مهمان آمده خانه، نامحرم است،
نگاهش نمیکنی. دایم امربهمعروف.
2. نهیازمنکر، خطا دیدی بگو. اول خودت را، بعد به خانم و به بچهها. ببین
جوانهای عزیز ازدواج یک مسئلهای نیست که بیست سال سی سال باشد، هزاران سال است
یک زن و شوهر ازدواج میکند، سی سال چهل سال زن و شوهرند، چهارتا دهتا بچه به
دنیا میآیند، بچه نوه میآورد و و و... وقتی این بچه تربیت نداشت، نوه هم تربیت
نداشت، نتیجه هم نداشت، تو آنور تا دههزار سال دیگر گرفتاری، گرفتاری! برای خدا
آنطرف چهار چیز لازم است، یک امربهمعروف، دوم نهیازمنکر.
3. خیرخواهی، هیچ خیرخواهی بهتر از این نیست که ما مردم همدیگر را به خاطر خدا
دوست داشته باشیم، همدیگر را به طرف خدا دعوت کنیم. خیرخواهی این نیست که
منبابمثل امشب مهمان در خانه است شما بروی دوتا شیشه شراب بگیری، یا فلان فیلم
کثیف را بگیری بیاوری در خانه. خیرخواهی این است که حالا که امشب مهمان آمده، بگو
برادر تا داریم شام میخوریم این سیدی را هم گوشکنیم. دروغ نگوییم. به زن و
بچهات جلو جلو بگویی یکوقتی اینها آمدند خانۀ ما رویتان را کیپ بگیرید، حیاء
داشتهباشیم.
4. چهارم چیزی که برای خدا لازم است، مهربانی برای خدا، نه برای زمان، نه
چاپلوسی، نه دروغ، نه حیلهگری، نه منافقبازی، وقتی ما برای خدا به همدیگر
احترام گذاشتیم درونش دیگر گناه نیست، اما وقتی رفتیم در رودرواسی همهاش سعی
میکنیم که این خانم و این آقا، این بچههایش راحت باشند، اینها راضی باشند، از
اول مهمانی تا آخرش چه رفتی، چه آمدن، داری جنایت میکنی؛ که گفتم یکگونیسبزی
خیلی بیشتر از تو ارزش دارد.
ببین از لقمان سوال میکنند: چه کردی که دارای مقام حکمت شدی؟ لقمان یک آدم
سیاهچهرهای بود، غلام هم بود، نوکر هم بود. چه کردی؟ گفت:
1. در تمام امور راست گفتم، دروغ نگفتم.
2. هرکسی هرامانتی به من داد به او خیانت نکردم، سالم تحویلش دادم.
3. از همه مهمتر، این است که کارهای بیهوده نکردم، حرف بیهوده نزدم، بیهوده هم
گوش نکردم. نه بیهوده گفتم، نه بیهوده گوش کردم، نه کار بیهوده کردم، همیشه
دنبال کاری میرفتم که ارزش داشته باشد.
لذا این است که امام صادق (ع) میفرماید: حالا که اینطور شدی خدای عظیمالشأن چه
کار میکند؟ قلبت را باز میکند، قلبت را باز میکند، راحت! ببین الآن شما که آمدی
نشستی داری این حرفها را گوش میکنی، این را خدا عنایت کرده، قلبت باز است، غیر
مومن این حرفها برایش مثل بلاست. یکشب تا صبح دور هم بنشینند غیبت کنند، بد
بگویند، زشت بگویند، ناراحت نیستند، همان تا بخواهی حرف دین بزنی، رنگش میپرد، آقا
بلند شو برویم! آقا ما را نصیحت نکن! میگوید وقتی اینطور شدی تو، خدا قلبت را باز
میکند، دلبستگیهای غلط را میریزی بیرون، چه میشوی؟ از حرف حساب خوشت میآید،
لذت میبری، اما اگر نه اينطور نبودی، مومن نبودی، قلبت گرفته میشود، تنگ میشود،
سیاه میشود. چرا؟
الآن قرآن با ما صحبت میکند، همین الآن قرآن میخوانم با ما صحبت میکند.
میفرماید الآن هرچه میگوییم باور نمیکنید، اما وقتی آمدی آنطرف حالا باور
میکنی. اول من چندتا از قول مولا (ع) بخوانم:
مولا (ع) میفرماید: بندۀ خدا مزۀ ایمان را نچشیده تا بداند آنچه باید از خدا به او
برسد میرسد، بدانی که هرچه به تو میرسد از ناحیۀ خداست، خودت نیستی و آنچه که
نخواهد رسید نمیرسد. میگوید اگر این را قبول نداشته باشی مزۀ ایمان را هم
نچشیدهای.
از محبوبترین راههای به خدا رسیدن دو جرعه است:
1. جرعۀ خشمی است که با حلم از بین ببریش. عصبانی میشوی از دست هرکس، با ذکر و
"لاحول و لا" و "قل هو الله" خاموش کن خودت را. میفرماید بهترین راه به خدا
رسيدن!
2. جرعۀ غمی است که وقتی میآید با صبر، با "لاحول و لا" از بين ببرياش، با
مهمانی و رقاصی و اینها نمیشود، غم است، آمده، حالا که آمده...
بعد میفرماید: از محبوبترین راههای به خدا رسیدن دو قطره است:
1. یکی قطرۀ اشکی است که در دل شب بریزی.
2. و قطرۀ خونی که در راه خدا بریزی. ببین تکههایی که کوچک کوچک است ولی هرکدام
خروارها ارزش دارد.
حالا قرآن چه میفرماید؟ قرآن میفرماید هرچه ما اینجا به شما میگوییم شما باور
نمیکنید، گوش نمیکنید، اما...
در سورۀ تکویر از آیه 8- آن وقتی که دختران زندهبهگور بپرسند از شما
آیه 9- که ما را به کدام گناه زنده زنده در قبر میکردید؟
آیه 10- آن وقتیکه نامههای اعمال شما باز شود؛
آیه 11- و آسمان به شدت پراکنده شود،
آیه 12- آن وقتی که دوزخ و جهنم افروخته شود.
آیه 14- بداند هرنفسی که چه حاضر کرده!
میگوید ای داد، ما کجا آمدیم؟ ما در دنیا میتوانستیم چقدر کارهای خوب انجام
بدهیم، همهاش دنبال بگو و بخند و رقص و غیبت و دروغ بودیم، اینجا کجا آمدیم؟ یک
مثقال دروغ نیست، آنوقت انسان بداند هرنفسی که چه حاضر کرده است برای امروز؟ پس
حالا خدا دارد قسم میخورد:
آیه 15- قسم یاد میکنم به ستارگان،
آیه 17- قسم به شب وقتی که تاریک میشود.
آیه 18- قسم به صبح وقتی که تنفس میکنند.
آیه 19- قسم به قدرت قادر توانا که خداست، قرآن گفتار راست و درستی است.
چهارتا قسم میخورد میگوید والله، به آن کسی که قبول داری، قرآن گفتار راست و
درستی است، قرآن درونش دروغ نیست.
تکرار آیه 19- قرآن گفتار و فرستاده بزرگواری است که صاحبش خداست، خدای عظیمالشأن،
آیه 20 و 21- تمام قدرت نزد اوست و فرمانده است او در آسمان و زمین و پیغمبر شما
که الآن بالا سرتان است.
آیه 22- البته این پیغمبر شما بزرگوار است، دیوانه نیست!
ببین جوان عزیز، برادر، هرجا هستی بعد با سیدی گوش میکنی، کار به ما نیست، از اول
خلقت عالم اینطوری بوده. یک عده موافق خدا و فرمان خدا بودند، یک عده هم مخالف!
خدا قسم میخورد والله من این قرآن را که فرستادم بسیار عالی است، پیغمبر شما هم
دیوانه نیست.
دوباره آیه 22- البته پیغمبر شما دیوانه نیست.
آیه 24- نیست پیغمبر (ص) بخیل که گفتههایی را به شما نگوید!
الآن اکثر این منبریها بخیلاند، از قرآن نمیگوید، از رسولالله (ص) نمیگوید،
از واقعیت نمیگوید، همین چهارتا چرتوپرت میگوید و بلند میشود میرود. میگوید
پیغمبر (ص) شما بخیل نیست، آنچه را که من میگویم به شما میرساند.
آیه 25- نیست قرآن گفتار شیطان راندهشده!
میگفتند شیطان یادش داده خدا دارد میگوید نه بابا، یک واقعیت است.
آیه 26- پس کجا میروید از هدایت قرآن. میخواهید به کجا برسید؟ من که خدای شما
هستم، شما را خلق کردم، میدانم بعد از مرگ چه لازم دارید، در این کتاب فرستادم.
آیه 27- نیست آن قرآن مگر پندی برای عالمیان، یعنی کل جهان!
این دستورالعمل انسانی است، کتاب آدمسازی است، برای کل جهان. امروز میخواهد
بگوید میترسد! ولی انشاءالله، به یاری خدا، به زودی، وجود مبارک مهدی آل
محمد(ص) خواهد آمد و این قرآن با ارادۀ خدا کمک امام زمان (عج) به دست شماها به
کل جهان میرسد.
تكرار آيه 27- نیست قرآن مگر پندی برای عالمیان، وقتی میگوییم قرآن، یعنی خدا الآن
دارد کلمه کلمه با ما صحبت میکند.
آيه 28- پند است برای هرکه خواهد از شما که مستقیم شود در راه خدا، هرکی میخواهد
آدم بشود این قرآن بسش است.
امام صادق (ع) میفرماید: اگر کل جهان یکجا نابود بشود، قرآن همراه من باشد، من
غم ندارم. کل جهان!
تكرار آيه 28- پند است برای هرکه خواهد از شما که مستقیم شود در راه خدا و پیروی
حق کند.
آيه 29- و نمیخواهید شما مگر به زور، شما زیر بار نمیروید مگر به زور، به زور
هم جبر است. دین بایست روی میل باشد، یعنی شما الآن به میل خودت بلند شدی آمدی
اینجا نشستی، از زماني كه حرکت کردی تا بروی خانه میبینی پنج ساعت، شش ساعت، ده
ساعت وقت دادی، این ارزش دارد. ولی به زور خدا میفرماید نمیشود، ارزش ندارد.
آن هفته عرض کردم که وقتی از امام (ع) سوال کردند که فرق بین اسلام و ایمان چیست؟
فرمود: اسلام همین صورت ظاهری است که همۀ شما دارید: نماز میخوانی، روزه میگیری،
مشهد میروی، حج میروی، اما ایمان یک چیزی است که در قلب است. اینهایی که
بیستوسه سال با رسولالله (ص) بودند، جنگها به نفع اسلام کردند، روزهها گرفتند،
شبزندهداریها کردند، ولی بعدش هم پیغمبر (ص) را کشتند، علی (ع) را کشتند، دختر
پیغمبر (ص) را کشتند، اینها هم نماز میخواندند، روزه میگرفتند. اسلام همین صورت
ظاهر است، نماز میخوانی، روزه میگیری، فلان میکنی، اما ایمان یک چیزی است که در
درون تو است.
بعد آن طرف، شاگردش میپرسد: آقا ممکن است یک مثل بزنی؟ آقا (ع) میفرماید: الآن
برایت مثل میزنم. تو اگر یک کسی را در بیتالحرام در حیاط، آن حیاط به اصطلاح مکه
ببینی، میتوانی بگویی من این را در خانۀ کعبه دیدم؟ گفت: نه! گفت حالا این آقا را
در خانۀ کعبه ببینی میتوانی بگویی من این را در حیاط کعبه دیدم؟ میگوید: آره!
چرا؟ این از حیاط وارد خانۀ خدا شد. خیلی قشنگ است. میگوید آنکه در حیاط دیدی
نمیتوانی بگویی والله من این را در خانۀ خدا دیدم، در حیاط است، اما آنکه در خانۀ
خداست، قسم میخوری که این آقا در بیتالحرام در حیاط کعبه هم بوده. چرا؟ از آنجا
آمده.
لذا ایمان این است که ما بیاییم بنشینیم در این کلاسها، این درسها را گوش کنیم،
بعد همه را عمل کنیم، به همدیگر یاد بدهیم. وقتی حرام میآید جلو خدا را داریم
میبینیم، خدا دارد ما را میبینید. به این میگویند ایمان. اسلام همین زبان است،
"اشهد ان لااله الا الله محمد رسولالله (ص)".
آن وقت قرآن، در سورۀ نساء آیه 49- آیا نمیبینی کسانی را که خودشان را به پاکی یاد
میکنند؟
همینهایی که اصلاً یک مثقال ایمان ندارد، فقط دلش خوش است چندبار رفته مکه!
میگوید: نه، ما باید شما را پاک بدانیم!
بعد در همان سوره نساء آیه 59- ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر راست میگویید،
اطاعت کنید خدا را، اطاعت کنید پیغمبر (ص) خدا را، اطاعت کنید اولیالامر را. پس
چرا در مقابل اینها تسلیم نیستید؟ هرکاری دلتان میخواهد میکنید؟
بعد در همان سورۀ نساء آیه 61- تو منافقی. چرا؟ تا به تو میگوییم که بیا برویم
ببینیم پیغمبر (ص) چه فرمود؟ قرآن چه فرمود؟ رنگت میپرد! عصبانی میشوی!
سوره نساء آیه 61- اگر گفته شود به آن مردم که بیایید به سوی قرآن و پیغمبر (ص) که
چه گفته؟ میبینی منافقین را که اینها عصبانی میشوند. وقتی ما منافق نباشیم در
مقابل خدا تسلیم باشیم، دیگر عصبانیت ندارد که!
بعد در همان سوره نساء آیه 65- خدا قسم میخورد، به خود من قسم، به من خدا قسم،
این مردم دین ندارند، مگر که در مقابل تو که پیغمبر (ص) منی تسلیم باشند. آن هم نه
تسلیم زبانی، لبخندی! تسلیم درونی.
پس برادرها، یادت نرود از خانه که حرکت میکنی، برای خدا حرکت کن. بگو خدایا، ما
داریم میرویم برای تو، دستمان را بگیر. به دهان آن بینداز چیزهایی که به درد ما
میخورد به ما بگوید. خدایا، دست ما را بگیر ما آنطور که منبابمثل تو میخواهی
باشیم. من خودم بارها میگویم: خدایا، یکی از علتهای دیر آمدن حضرت صاحب (عج)
ماهاییم. همانطور که باید جهان پر از ظلم و جور بشود که شده، از آنور هم باید یک
مشت جوانهای خوب آماده باشند که حضرت (عج) بیاید، حضرت (عج) را یاری کنند. چون آن
مسئله دیگر دین جهانی است. میگویم: خدایا، من میدانم ما کمکاریم، بیعرضهام،
ولی تو ما را آنطوری که حضرت (عج) میخواهد بساز، اما حضرت (عج) را بفرست.
یک صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
پروردگارا، به خون شهداء قسمت میدهیم، همۀ ماها را در راه خودت هدایت بفرما.
خدا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرآن قسمت میدهیم، کسانی که دینت را مسخره
میکنند ذلیل و نابودشان بگردان.
خدا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرآن قسمت میدهیم، از هرشر و فتنه و بلا ماها
را حفظ کن و نجات بده.
صلوات بفرستیم.
************** پايان
*****************
تهران- تقاطع خيابان مالك اشتر – خوش
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
www.aliakbar.ir
انشاء لله خداوند توفيق عمل به همه ما عنایت بفرماید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته