اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

يا صاحب الزمان (عج) ادرکنی

 

سخنراني جناب شيخ علي اكبر تهراني

سخنرانی شب جمعه مورخه 01/11/88

 

به روح محترم چهارده معصوم و حضرت ابوالفضل (ع) همه با هم بلند بفرستید.

برای سلامتی وجود مبارک امام زمان (عج) صلوات دوم را بلند بفرستید.

به روح رهبر انقلاب و برای سلامتی رزمندگان اسلام و پیروزی اسلام صلوات سوم را بلند بفرستید.

 

 دعای فرج را بخوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ العَسکری صلواتُکَ عَلیهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً.

 

ان‌شاء‌الله وجود مبارك امام زمان (ع) در تمام امور همه ماها را ياري بفرمايند، صلوات بلند بفرستيد.

 

******* 

مسئله:  

یکی از واجبات که خیلی واجب است نماز آیات است، نماز آیات در چهار صورت واجب می‌شود، این را خوب توجه کنید چه آنهایی که با اینترنت دارند گوش می‌کنند، خارج، ایران فرق نمی‌کند، چه آنهايي كه اينجا هستند:

در چهار صورت نماز آیات واجب می‌شود:
1. یکی در زمانی که خورشید می‌گیرد.
2. یکی در زمانی که ماه می‌گیرد.
3. یکی در زمان زلزله.
4. یکی هم در زمانی که بادهای شدید سرخ و سیاه می‌آید در صورتي كه بیشتر مردم بترسند.

نماز آیات هم خیلی راحت است مثل نماز صبح دو رکعت است، منتها نیتش نماز آیات است "الله اکبر" تا "ولاالضالین" را می‌خوانیم منتها در هررکعت پنج‌تا رکوع دارد، من رقم راحتش را می‌گویم که همه بخوانند و ان‌شاءالله رفتید بخوانید چون آن جمعه خورشید گرفته بود . دو رکعت نماز آیات قربتاً الی الله، "الله اکبر" تا "ولاالضالین" که خواندی سوره قل هو الله را پنج قسمت می‌کنی: "بسم الله الرحمن الرحیم" یک رکوع "قل هو الله احد" یک رکوع "الله الصمد" یک رکوع، "لم یلد و لم یولد" یک رکوع و "لم یکن له کفواً احد" یک رکوع. می‌روی سجده، دوتا سجده را به جا می‌آوری بلند می‌شوی. باز رکعت دوم را تا "ولاالضالین" که خواندی، دو مرتبه سوره "قل هو الله" را پنج قسمت می‌کنی: "بسم الله الرحمن الرحیم" یک رکوع می‌روی، "قل هو الله احد" یک رکوع، "الله الصمد" یک رکوع، "لم یلد و لم یولد" یک رکوع، "ولم یکن له کفواً احد" قنوت می‌گیری، قنوتت را می‌خوانی، می‌روی رکوع و سجده، می‌نشینی آن سی‌وچهار "الله اکبر" سی‌وسه "الحمدلله" سی‌وسه "سبحان الله" را می‌گویی. نماز آیات واجب است، آن جمعه خورشید گرفته بود، هرکس نخوانده، رفت خانه ان‌شاءالله‌الرحمن بخواند. پنج دقیقه معطلی دارد.

  

هرکس فهميد به روح محترم محمد و آل محمد صلوات بلند بفرستد.

اللهم صل علي محمد و آل محمد

******* 

مقدمه:
لذا به شما بگویم الآن زمان زمان ظهور مهدی آل محمد (ص) است، همۀ جهان، شما هم بخواهید و نخواهید، کل جهان هم افسار از دستشان دررفته، هیچ‌کس کاره‌ای نیست، آنکه کار می‌تواند انجام بدهد خداست، به دست امام زمان (عج). بچسبید به دست‌وبال دین و خدا و قرآن سفت و سخت، در آخرالزمان خیلی خبرها می‌شود، بدبختی‌ها پیش می‌آید، اما شماها که ان‌شاءالله‌الرحمن هرکجا هستی، هرکجای ایران داری گوش می‌کنی، یا بعداً با سی‌دی گوش می‌کنی، یا من‌باب‌مثل الآن در خارج داری گوش می‌کنی، بدان اول و آخر و وسط خدا یک‌صدوبیست‌وچهارهزار پیغمبر (ع) فرستاده که آخری‌اش محمدبن‌عبدالله (ص) است، همۀ اینها آمدند به ما بگویند که بابا ما آدمیم، ما افضل از تمام موجودات هستیم، ما کسی هستیم که خدا به وجود ما افتخار می‌کند، ما کسی هستیم که خلیفه خداییم، لذا یک دستوراتی هم داریم، دستورات هم همین‌هاست که من الآن همین‌طور داریم می‌رویم جلو عرض می‌کنم.

لذا این است که به نماز به این دستورات اهمیت بدهید، صبح بلند شوید:
• آن دو رکعت نماز را بخوانید.
• بعد از نماز سی‌وچهار "الله اکبر" سی‌وسه "الحمدلله" سی‌وسه "سبحان الله" را بگوييد.
• بعد دوازده‌تا "قل هو الله احد" بخوانید، دور خودتان فوت کنید.
• بعد هفت‌بار "بسم الله الرحمن الرحیم ‌‌لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم" بگویید.
• بعد سر روی مهر بگذارید، چندبار "شکراًلله" بگویید و دعا کنید مومنین مومنات هرجا هستند حفظ باشند. خدایا، از هرشر و فتنه حفظمان کن.

بدانید اینها خیلی مهم است، یک وقت حدود بیست سال پیش کم‌وزیاد من همین‌ها را داشتم می‌گفتم، اینجا نبود جلسه یک جایی دیگر بود، یک جوانی خودش به من هفته بعد گفت، گفت وقتی که شما داشتی می‌گفتی که بعد از نماز دوازده "قل هو الله" بخوان من خیلی ناراحت بودم، ایشان می‌گوید دوازده‌تا "قل هو الله". من همان موقع هم گفتم بابا ساعت را بگذار جلویت، دوازده‌تا سوره "قل هو الله احد" را آرام و خوب بخوانید، دو دقیقه طول می‌کشد. این سی‌وچهار "الله اکبر" سی‌وسه "الحمدلله" سی‌وسه "سبحان الله" خیلی خوب بگویی از روی ساعت یک دقیقه و نیم طول می‌کشد، دوازده "قل هو الله" هم دو دقیقه طول می‌کشد. لذا همه اینها روی همدیگر هفت هشت دقیقه می‌شود، اما خودتان را بیمه می‌کنید، از تمام بلاها، آن هم مخصوصاً در آخرالزمان، می‌گفت من آن موقع نفسم زیر بار نمی‌رفت و غر زدم، ایشان می‌گوید دوازده "قل هو الله" بخوان! می‌گوید شنبه که آمدم بروم سر کار با موتور یک تصادف خیلی بدی کردم، پایم این‌طور شد، دستم آن‌طور شد، موتور این‌طور شد، فلان شد، این حرف‌ها. بعداً باز این را خودش می‌گفت، می‌گفت من با خودم گفتم اگر ایشان به ما گفت بخوان می‌خواندم من به این بلا گرفتار نمی‌شدم! می‌گفت فردایش من ساعت گذاشتم جلویم، قشنگ می‌گفت، دوازده "قل هو الله" دو دقیقه طول مي‌كشد، منتها شیطان بزرگش می‌کند. یک شب تا صبح دور هم می‌نشینید، غیبت، تهمت، بدگویی، حرف‌های زشت، هیچ ناراحت نیستی! همین که می‌خواهی یک کلام حرف خوب بزنی می‌بینی طرف مقابل ناراحت می‌شود. قرآن می‌گوید ‌ها! می‌گوید چنان ناراحت می‌شود که می‌خواهد بپرد در صورتت.

لذا این است که تکرار می‌کنم که همه بدانند، الآن زمان زمان ظهور مهدي آل محمد (ص) است، بخواهيم و نخواهيم، در کل جهان کسی اختیار دستش نیست همه دربه‌در، همه مانده، همه منتظر هستند که یک منجی عالم بشریت بیاید اینها را نجات بدهد، آن هم کسی نیست جز مهدی آل محمد (ص). لذا امور به دست اینهاست، کار به دست خدا و این چهارده معصوم (ع) است، امروز هم نوبت نوبت آقا امام زمان (عج) است. لذا صبح‌ها به نمازتان، به کارهایتان برسید، قرص و محکم باشید، به حرف‌های احمقانه کسی هم کاری نداشته باشید، قرص و محکم در دینتان باشید. آنکه می‌تواند کاری انجام بدهد خداست، آنکه می‌تواند کاری انجام بدهد، معاونین خدا هستند، که الآن وجود مبارک صاحب الامر مهدی آل محمد (ص) است. لذا اگر می‌خواهید در این زمان از بدبختی‌ها، از گرفتاری‌ها، از بلاهایی که پیش می‌آید در امان باشید، به این حرف‌ها معتقد باشید. همین الآن آیه قرآن جلویم هست که برایت می‌خوانم، چه در دنیا، چه در عقبا به شما می‌گوییم بخورید، خوش باشید، آقا باشید، چون حرف قبول می‌کردید. همین الآن آیه قرآن جلویم است، به آنها هم که مسخره می‌کنند می‌گوید بچشید عذاب را، ما به شما کاری نداریم هرکس نتيجه عمل خودش است. لذا وجود مبارک مولا علی (ع) به روحش صلوات بفرستید.

علی (ع) به همه می‌گوید، مخصوصاً به کسانی که با‌سواد هستند، عالم هستند، پرفسورند، هرچه هستند.
علی (ع) می‌فرماید: نصف علم این است که بدانی که نادانی، نصف علم این است که بدانی که نادانی، این یک واقعیتی است.

پیغمبر (ص) هم می‌فرماید: آنچه را که می‌دانی یک حلقه انگشتر است، آنچه را که نمی‌دانی یک دشت است. آنچه را که می‌دانی یک قطره آب است، آنچه را که نمی‌دانی یک دریاست. شما همین الآن حسابش را بکن، چند میلیون ما کتاب در جهان داریم، شما چندتایش را خواندی؟ می‌فرماید نصف علم این است که بدانی که نادانی، نصف دیگرش این است که بروی به دنبال یادگیری، سوال کنی بیایی در این جلسات بنشینی گوش کنی.

بعد می‌فرماید: اگر می‌خواهی بدانی چقدر آدم خوبی هستی، ببین چقدر از حرف خوب خوشت می‌آید؟ ما باید خودمان خودمان را بسنجیم دیگر! می‌خواهی ببینی چقدر آدم خوبی هستی، ببین چقدر از حرف حساب خوشت می‌آید؟

جایی دیگر می‌فرماید: اگر می‌خواهی آدم خوب را بشناسی یک کار خوب شروع کن، هرکس تو را یاری کرد آدم خوبی است. می‌خواهی آدم بدی را بشناسی، یک کار بد شروع کن هرکس تو را یاری کرد آدم بدی است.

می‌خواهی بدانی که چقدر خوبی ببین در مقابل حرف حساب چقدر تسلیمی؟ می‌خواهی بدانی چقدر آدم نادان و بدی هستی، ببین چقدر در مقابل حرف درست ناراحت هستی؟

حتی یک جمله زیبا می‌فرماید، می‌فرماید: حتی یک کسی آمد به تو یک حرف نامربوط زد یا مثلاً همین الآن یک کسی به من گفت که اکبر تو آدم نادانی هستی، آدم احمقی هستی ، من یکهو عصبانی می‌شوم می‌گوید اگر ناراحت شدی آدم نادانی هستی، عاقل نیستی. با گفتن آن که بگوید تو آدم احمقی هستی سمن احمق نمی‌شوم، می‌فرماید که حتی اگر به تو یک حرف نامریوط زد تو ناراحت شدی هنوز عاقل نیستی، باید بیدار باشیم ما.

بعد می‌فرماید: هروقت دوست داری که کسی به تو احترام بگذارد، کار خوب براي تو بکند. خودش شروع کن. دوست داری مردم به شما احترام کنند خودت شروع کن به احترام گذاشتن، دوست داری مردم مثلاً نسبت به تو متواضع باشند، خب در مقابل مردم متواضع باش. هروقت می‌خواهی نسبت به کسی بدی بکنی از خودت شروع کن، آن بدی را به خودت کن به قول قدیمی‌ها می‌گویند که یک سوزن به خودت بزن یک جوالدوز به دوستت. چقدر حرف‌ها زیباست؟ این کلمات کوچک است، ولی هرکدام یک جهان می‌ارزد. می‌خواهی خوبی به تو بکنند، خودت شروع کن. وقتی شما در مقابل خلق‌الله متواضع بودی، مرتب بودی، منظم بودی، خب آنها هم در مقابل شما همین‌اند . می‌خواهی بدی بکنی آن بدی هم از خودت شروع کن، ببین چه مزه‌ای می‌دهد؟ وقتی دیدی بدی چیز خوبی نیست، هیچی نمی‌کنی.

بعد می‌فرماید: چرا؟ چون هردست که می‌دهیم از همان دست می‌گیریم، هرکی چاهی در راه کسی می‌کند خودش می‌افتد در آن. این را شما بدان:
هردست که دادی همان دست گرفتی هرنکته که گفتی همان نگفته شنیدی
از مکافات عمل غافل نشو ...
اینکه الآن من گفتم که همه جهان درمانده هستند هیچ کاره‌ای نیستند، فقط آنکه الآن دارد نگه می‌دارد خدا و چهارده معصوم (ع) هستند. چرا؟ همین‌طوری هرکس روی میل خودش، زمان، مد، این‌طور است، آن‌طور است، حالا اختیار از دست همه دررفته.

بعد رسول گرامی محمدبن‌عبدالله (ص) می‌فرماید: منافق چهارتا نشانه دارد: ببین من این را در این یک دو ماهه چندبار گفتم همین چهارتا را، اما امشب می‌خواهم یک خرده رویش را باز کنم. هرجا هستی یا بعداً با سی‌دی گوش می‌کنی، توجه کن. می‌فرماید: منافق چهارتا نشانه دارد:
1- ‌ظاهر و باطنش یکی نیست. من روی این را باز کنم. ببین بیست‌و‌سه سال معاویه، طلحه، زبیر خالدبن‌ولید کی کی اینها همه با رسول‌الله (ص) بودند، پشت سر پیغمبر (ص) نماز می‌خواندند، جنگ‌ها در راه خدا کردند. من همین محرمی که این آقایان محترم گوشت خرد می‌کردند برای خورش امام حسین (ع). به آنها می‌گفتم، سر منبر هم گفتم، که بیش از این گوشتی که شماها برای امام حسین (ع) خرد می‌کردی، آنها دشمن برای اسلام کشتند، اما ظاهر و باطنشان یکی نبود. باطنش با رسول‌الله (ص) نبود، باطنش با خدا نبود، باطنش در خودش بود. حواست جمع باشد، خدا می‌داند قرآن همین الآن می‌خوانم، می‌فرماید: ما در کمینگاهیم. او مرتب شما را می‌شناسد اینکه می‌گوید منافق چهارتا نشانه دارد اولی ظاهر و باطنش یکی نیست، وقتی شما درونت خراب شد، دیگر نمی‌توانی درست بشوی.

گفتم که کمیل می‌گوید من داشتم می‌رفتم شب در تاریکی ببینم علی (ع) کجا می‌رود؟ پشت سرش از آن دورها می‌رفتم که نفهمد ببینم کجا می‌رود، شب‌ها چه کار می‌کند؟ او جلو بود، خب آن موقع هم مثل الآن نبود که برق و فلان باشد در عین حال همه‌اش هم بیابان و دار‌و‌درخت بود. می‌گوید رسیدیم در یک خانه‌ای در آن خانه صاحب‌خانه داشت با قرآن مناجات می‌کرد، چه مناجاتی! اشک می‌ریخت! می‌گوید من در دلم خیال کردم (کمیل می‌گوید، کمیل یکی از شاگردهای خوب آقا علی "ع" است.) ای کاش من یک موی بدن این بودم که الآن این‌طور دارد با خدا مناجات می‌کند. می‌گوید مولا علی (ع) از آن جلو داد زد کمیل چه خیال می‌کنی؟ آن اهل جهنم است! می‌گوید: من داشتم در تاریکی آن دوردورا می‌رفتم که آن نداند، من ببینم کجا می‌رود؟ آن در دل من را هم گفت که این اهل جهنم است! نصف‌شب دارد با قرآن مناجات می‌کند! می‌گوید در جنگ صفین من حواسم نبود، خود آقا (ع) با نوک شمشیر یکی از این کشته‌ها را که دمر افتاده بود برگرداند. گفت: کمیل این آن كسی است که آن شب تو می‌گفتی ای کاش من یک موی بدن او بودم، قرآن می‌خواند، گریه هم می‌کند، ولی دروغ می‌گوید.

آمد طرف گفت که یا علی (ع) من شما را خیلی دوست دارم. فرمود: دروغ می‌گویی! دوباره گفت سه‌باره گفت آقا (ع) فرمود: دروغ می‌گویی. گفت: آقا من آخر شما را دوست دارم، چطور، دروغ. گفت! آخر بابا دو هزار سال قبل از خلقت آدم (ع) خدا روح همه را خلق کرد به ما نشان داد، تو جزء دوستان ما نبودی. اینکه گفتم منافق چهار‌تا نشانه دارد، امشب یک خرده روی آن را باز می‌کنم، بدانید بابا جان من آن هفته هم گفتم:

طرف همین‌طوری مرتب خدمت آقای بروجردی خدمت می‌کرد، درشکه می‌گرفت، تاکسی می‌گرفت، چه کار می‌کرد. این جریان مال تقریباً شصت سال پیش است. آقا به او فرمود: فلانی خیلی به من خدمت می‌کنی، ولی تو اهل جهنم هستی، اِ چرا آقا؟ فرمود: تو خمس مالت را نمی‌دهی. فرمود: تو خمس مالت را نمی‌دهی، خیال می‌کنی هی می‌آیی دور من می‌گردی، برای من درشکه می‌گیری، تو آدم خوبی هستی؟ چون گردن من حق پیدا کردی، به تو دارم می‌گویم تو اهل آتشی. می‌گوید: من هم برداشتم و فردا پول‌ها را حساب کردم، دیدم یک‌و‌نیم میلیون تومان خمس بدهکارم و گذاشتم لای پلاستیکی و چیزی و گذاشتم ته خمره‌ای (چون آن هفته گفتم تند‌تند می‌گذرم.) که آب به آن نرسد، خمره هم پر ماست کردم، آوردم دم در خب در قم هم طلبه زیاد است، گفتم آقا تشریف بیاورید این خمس است، مال شماست، بردار برو. آن بنده خدا طلبه گفت: من آخر یک خمره ماست را می‌خواهم چه کار کنم؟ گفت: خب من می‌خرم از شما، این صد تومان را بگیر. حالا مثلاً کل ماست بیست تومان می‌ارزید، صد تومان داد و آمد خانه و پول‌ها را از آن زیر در‌آورد و این را خودش گفت بنویسید. من الآن پنجاه سال است در غرب تهرانم، آن موقع من بازار بودم این اعلامیه را خواندم، خودش می‌گوید می‌گوید من در خواب دیدم که عین آیه قرآن قرآن می‌فرماید: زبانه‌های جهنم مثل کوه می‌رود بالا، می‌گوید این‌طور آتش می‌رفت بالا یکی‌یکی اسم می‌خواندند، می‌انداختند آن داخل، می‌گفت رسید به من. فلانی! گفتم: چرا؟ گفتند: تو خمس مالت را ندادی با ما مکر کردی! گفتم: بابا من همین امروز گذاشتم در خمره دادم. فرمودند: خیلی خب ما هم تو را می‌گذاریم در خمره خمره را در آتش می‌اندازیم. "مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین" می‌گوید با من مکر نکنید که من هم با شما مکر می‌کنم.

از امام صادق (ع) سوال کردند: آقا مکری که خدا با بنده‌اش می‌کند چیست؟ فرمود: سرش را به دنیا گرم می‌کند، از آن کله‌سحر که بلند می‌شود یکی دنبال دزدی است، یکی دنبال پست است، یکی دنبال مقام است، یکی دنبال... هرکس دنبال چیزی! می‌گوید مکر من با تو این است که سرت را به دنیا گرم می‌کنم. یکهو بلند بگو: "لا اله الا الله" می‌بینی دست خالی پر از آتش برو در جهنم.

ما هم تو را در آتش نمی‌اندازیم، خمره را می‌اندازیم. پا می‌شود صبح می‌آید و پول را می‌دهد، خدمت آقای بروجردی، می‌گوید قلبم داشت از گلویم د‌رمی‌آمد. این‌قدر ترسیده بودم. گفتم: آقا این را بنویسید که مردم بفهمند، آن‌ور دروغ نیست، قرآن دروغ نیست. لذا اینکه می‌فرماید: منافق چهارتا نشانه دارد، اولی ظاهر و باطنش یکی نیست، برادرها با خدا روراست باشید، خدا که می‌داند، خودت هم که می‌دانی، پس چرا؟ حالا آنها که کج رفتند و خلاف کردند به کجا رسیدند.

2- دوم علامت منافق این است که دروغ می‌گوید، به والله کسی با دروغ به جایی نمی‌رسد! هیچ‌کس با دروغ به جایی نمی‌رسد، از آن‌ور هم آبرویش می‌ریزد، از آن‌ور هم آدم دروغگو حافظه‌اش را خدا گرفته، الآن یک چیزی می‌گوید یک ربع دیگر، نیم ساعت دیگر، یک چیزی می‌گوید خودش آبروی خودش را می‌ریزد. یادش نبود نیم ساعت پیش چه چیز گفت؟ ما باید حواسمان جمع باشد، بابا بدان خدای عظیم‌الشأن ما را اشرف مخلوقات خلق کرده.

گفتم که از امام صادق (ع) پرسیدند: آقا علت اینکه حضرت آدم (ع) که پدر همه پیغمبر‌هاست (ع)، چرا پیغمبر مرسل نشد؟ گفت: چون حق نگفت، قرار بود که معرفی کند در آخر‌الزمان، آخر پیغمبر‌ها، پیغمبری است به نام محمد (ص)، آن دوازده وصی دارد، آخرین وصی‌اش که کل جهان را احاطه می‌کند، جهان را پر از عدل و عدالت می‌کند، وجود مبارک مهدی آل محمد (ص) است. نگفت! نگفت، ما هم (قرآن خواندم برایتان آن شب) برایش نخواستیم. لذا بچه‌هایش پیغمبر مرسل شدند، ولی آن نشد. در خانه خدا پارتی‌بازی و این پسر آن و این بازی‌ها مال دنیاست، در دنیا هم به کار نمی‌آید، در دنیا هم به کار نمی‌آید. من گفتم یک وقت محمدرضا شاه سی سال پیش این موقع می‌خواستند اخبار بگویند، می‌گفتند که خدایگان محمدرضا شاه پهلوی! اما الآن ما مرتب داریم می‌بینیم چشم گریانش را نشان می‌دهد. پنج شش سال پیش صدام. دنیا به شما بگویم به هیچ‌کس وفا نمی‌کند. هیچ‌کس هم هیچی نیست! اگر کسی بخواهد چیزی باشد آن است که خودش را نوکر و خدمتگزار محمد (ص) و آل محمد (ص) قرار بدهد. دوم علامت منافق این است که می‌فرماید چیه؟ دروغ می‌گوید.

3- به وعده‌اي که می‌دهد وفا نمی‌کند. برادرها به هرکسی که می‌خواهید وعده‌ای بدهید، قول بدهید، اول رویش حساب کنید، هرچه هست. من فردا ساعت سه می‌خواهم بیایم، اول فکر بکن ببین می‌توانی؟ من پس‌فردا من‌باب‌مثل پانصدهزار تومان به تو می‌دهم، اول فکر کن ببین می‌توانی؟ حتی الآن در اینجا دارم با صدای بلند می‌گویم به جوان‌ها می‌گویم، سراسر ایران دارند گوش می‌کنند، خارج گوش مي‌كنند، بعد با سی‌دی‌ها گوش می‌کنند، ازدواج می‌خواهی بکنی اول بنشین حساب کن، ببین می‌توانی؟ ازدواج امروز با ازدواج چهل سال پیش خیلی فرق می‌کند. چهل سال پیش ما ازدواج کردیم، یک اتاق شش متری پر از خاک از سقفش می‌ریخت، داخلش زندگی می‌کردیم، هم من هم زنم راضی بودیم. همه همین‌طوری بودند. امروز شما یک دستگاه می‌خواهی، خانمت هم یک دستگاه می‌خواهد. خوبش را هم می‌خواهی، بزرگش را هم می‌خواهی. آقا من‌باب‌مثل پنجاه متری ماهی چند؟ ماهی پانصدو‌پنجاه هزار تومان. چقدر حقوقت است؟ برجی سیصدهزار تومان. بیدار باشید. خودتان را گول نزنید. به وعده می‌گوید منافق وفا نمی‌کند.

4- بدتر از همه موعظه به او اثر نمی‌کند. بیست‌و‌سه سال با پیغمبر (ص) بودند. من گفتم ما دیگر عالمی از اینها عالم‌تر نداریم. معاویه یکی از کسانی است که چهارده نفر بودند، آن روز قرآن می‌نوشتند. هروقت هرآیه که نازل می‌شد می‌نوشتند. یکی از نویسندگان مثلاً علی (ع) بود، یکی‌اش معاویه بود. دیگر ما درسی بالاتر از قرآن، گوینده‌ای بالاتر از رسول‌الله (ص) نداریم دیگر! اما نکبتی معاویه زد که در جهان کسی نزد. چرا؟ ظاهر و باطنش یکی نبود، موعظه به او تاثیر نمی‌کرد. حالا من اول به خودم می‌گویم، بعد به همه شماها، بعد به همه کسانی که گوش می‌کنند. آمدن جلسه خیلی خوب است، قرآن خواندن خیلی خوب است، دعای ندبه خواندن خیلی خوب است، اما در لحظه‌های حساس ببین دین داری یا نداری؟ آنجاها ببین دین داری یا نه؟

بعد ببین خود پیغمبر (ص) می‌فرماید:
پناه به خدا می‌برم از نادرستی، پناه به خدا می‌برم از دوست و کسی که بدی‌ها مرا مشهور می‌کند، خوبی‌های مرا مستور می‌کند. صدتا خوبی داری، یکی‌اش را نمی‌گوید، اما کوچک‌ترین بدی داشته باشی آبرویت را می‌خواهد بریزد. پناه به خدا می‌برم از کوری بعد از بینایی. الآن تمام اینهایی که سر صندلی شکسته‌های پست و ریاست دارند جنگ و دعوا می‌کنند، همه دانا هستند، همه درس خوانده‌اند، همه سی سال پیش من‌باب‌مثل یکی از فداییان اسلام بودند، ما که یک خدا که بیشتر نداریم، یک رسول‌الله (ص) که بیشتر نداریم، یک قرآن که بیشتر نداریم، اگر تو این را قبولش داری جنگ سر چیست؟ دعوا سر چیست؟ جنگ و دعوا سر چیست؟

پناه به خدا می‌برم از کوری بعد از بینایی، همه می‌دانند. پناه به خدا می‌برم از هلاکت بعد از هدایت. همه می‌دانند پناه به خدا می‌برم از هلاکت بعد از هدايت، اینها را کی می‌گوید؟ پیغمبر (ص)، عین همین را هم وجود مبارک صاحب الامر مهدی آل محمد (ص) می‌فرماید.

آیه قرآن هم برایتان خواندم: کسانی که نادان‌اند، تا آخرین نفس... آخرین نفس را دارد می‌کشد، یکهو می‌گوید: خدایا، غلط کردم من نمی‌دانستم! او را می‌بخشند، اما می‌گوید شما که دانا هستید، بخشش وجود ندارد. می‌دانستی! دو زمان است که توبه قبول نمی‌شود، یکی در زمان مرگ است، یکی هم در زمانی که حضرت صاحب (عج) تشریف می‌آورد. اِ راست‌راستی آمد آقا (عج)! دیگر فایده ندارد. اما الآن چرا؟ الآن می‌توانیم همه کار بکنیم. پناه به خدا می‌برم از هلاکت بعد از هدایت.

بعد آقا رسول‌الله (ص) می‌فرماید: بیناترین چشم آن است که در راه خدا باز شود، می‌آیی جلسه، اکبر چه شکلی است کار نداشته باش، برای خدا بیا. می‌روی مهمانی، به زن مردم کار نداشته باش. مخصوصاً مخصوصاً من تا عید هی می‌گویم، این شب عیدی، رفتی مهمانی، داداشت هرچه دارد مبارکش باشد، خاله‌ات هرچه دارد برای خودشان، شما به اندازه خودت پایت را دراز کن. تمام دزدی‌ها، آدم‌کشی‌ها، زنه فاحشه می‌شود، مرده دزد می‌شود، طلاق، اینها تمام به خاطر همین است. چیست؟ می‌رود آنجا چشمش را برای خدا باز نمی‌کند. بیناترین چشم آن است که برای خدا باز شود. می‌روی مهمانی برای خدا برو، الآن آمدی جلسه برای خدا بیا، برای خدا گوش کن، برای خدا حفظ کن، برای خدا عمل کن، آقا رسول‌الله (ص) می‌فرماید: فقیه کامل تو هستی. طرف هفتاد سال درس خوانده، یک مثقال هم ایمان نیاورده، از همین جا شیطان است. من نمی‌گویم.

آقا رسول‌الله (ص) می‌فرماید: معرفی نکنم به شما فقیه کامل را؟ چرا آقا! کسانی که به دنبال علوم علمیه می‌روند، و آن را حفظ می‌کنند و عمل می‌کنند و نشرش می‌دهند. نشرش این نیست که آقا به زبان بگویی، نه رفتی مهمانی الآن ظهر است، همه دارند بگو‌بخند می‌کنند، تو پاشو وضو بگیر، نمازت را بخوان که الآن به حدیثش می‌رسیم همین الآن.

باز می‌فرماید: شنواترین گوش آن است که حق را بپذیرد و عمل کند. حرف حق را بپذیر، طرف دیوانه است؟ باشد، مست شراب است، اما به شما می‌گوید آقا شراب نخور. بگو چشم! قربانت هم می‌روم. شنواترین گوش آن است که حرف حق را هرکه زد بپذیرد.

هارون رفت دیوانه‌خانه، دید یک جوانی موقر در دیوانه‌خانه است، از او پرسید مرا می‌شناسی؟ هارون از آن جوانه پرسید. گفت: بله، شما کسی هستی که سراسر جهان هرکس گناه می‌کند پای تو می‌نویسند! هارون! بعد شراب برای هارون آوردند، هارون به او گفت: شراب می‌خوری؟ گفت: نه من دیوانه هستم، تو می‌خواهی بخوری که دیوانه بشوی. بببین چقدر قشنگ است؟ گفت: من دیوانه هستم! تو می‌خواهی بخوری که دیوانه بشوی.

اینجا می‌فرماید که شنواترین گوش آن است که حق را بشنود، بپذیرد، و عمل کند. چرا؟ چون هرچه می‌کنید به خودتان می‌کنید. همه ماها چه کار می‌کنیم؟ همه ماها کشت خودمان را جمع می‌کنیم، کاشتی که بیست سال پیش کردی، کشتش را الآن باید جمع کنی. من نمی‌گویم‌ ها! همین را از قول خدا و ائمه (ع) است.

آقا علی (ع) می‌فرماید: هرکار که می‌کنی روزگار رو می‌کند، ازدواج کردی، بیست سال دیگر رو می‌شود. دخترت چه شد؟ پسرت چه شد؟ زندگی‌ات چه شد؟

آقا امام رضا (ع) می‌فرماید: کارهایی که انجام می‌دهی یک عبا می‌شود روی دوشت، یک کاری کن وقتی که مردی عباهه آبرویت را نریزد.

لذا من آن هفته عرض کردم، گفتم که اسلام ستاد نماز و چه و اینها نمی‌خواهد، این بازی‌ها تمام شده:

برای پیشروی اسلام سه چيز لازم است:
1. اول کسانی که زنده باشند، زنده کسی است که برای خدا کار می‌کند، برای پول و پست و ریاست و زمان‌پسندی و این و آن نه! سه چيز اگر در این کار باشند، اسلام زنده است. اول کسانی که برای خدا کار می‌کنند، پست و مقام و ریاست و زمان و زمام‌دار را ولش کن! اگر می‌بینی امروز هزار‌و‌چهارصدوچهل‌وچند سال از عصر محمدبن‌عبدالله رسول‌الله (ص) می‌گذرد، روز‌به‌روز این خانواده آقاتر هستند، علتش این است که آن روز تسلیم خدا بودند. آنها هم می‌توانستند که هرکار دلشان می‌خواهد بکنند، اما تسلیم بودند.

2. دومین چیزی که اسلام برای پیشروی لازم دارد کوشش و پشتکار، آن هم نه برای جایزه، برای چه و چه! من آن هفته عرض کردم، خدایا، تو شاهدی، برای خودت می‌گویم، جزء درس است. گفتم الآن سی‌و‌چهار سال است این جلسه هست، کی می‌تواند پیدا کند که در این سی‌وچهارسال یک وعده اکبر نبوده؟ حالا بارم خیلی سبک شده، حالا فقط حرف می‌زنم، آن موقع آشپزی هم می‌کردم، کفش هم جفت می‌کردم. والله کفش هم جفت می‌کردم. این کفش‌ها پخش‌وپلا بود، من می‌رفتم قشنگ جفت می‌کردم. بعضی‌ها که می‌خواستند از من بگیرند می‌گفتم نگیر تو هم بکن. کفش هم جفت می‌کردم. آشپزی هم می‌کردم. در این سی‌وچهار سال کسی ندیده يك‌بار من نباشم. دومین چیزی که اسلام برای پیشروی لازم دارد کوشش و پشتکار، آن هم برای خدا، نه برای جایزه و پول و آقا چه فرمود.

3. سومین چیزی که اسلام لازم دارد تا پیشروی کند تواضع و دلسوزی، در مقابل خلق‌الله متواضع باشید. من سی‌وچهار سال است برای شما صحبت می‌کنم، از بچه پنج شش ساله داریم تا پیرمرد هفتاد هشتاد ساله. خدا شاهد است در این سی‌وچهارسال یک‌بار در این مغز من نیامده که من فکر بکنم مثلاً یکی از شما از من پست‌تر هستید. یا من از یکی از شماها مثلاً بهترم. نه! این خیلی احمقانه است! آن هفته پیش هم گفتم، گفتم کی بالاتر است، کی پایین‌تر است؟ بعد از مرگ معلوم می‌شود. کی درست می‌گوید؟ هرکس قرآن و سنت تاییدش کرد.

موسی (ع) هم وقتی که داشت می‌رفت کوه طور، خدا گفت: داری می‌آیی از خودت یک پست‌تر بیاور. هرچه گشت در آدم‌ها دید کسی را نمی‌تواند پیدا کند که این از خودش پست‌تر باشد. یک سگ گروگوری پشم‌هایش ریخته بود، گفت: این را می‌بریم هرچه باشد که این از ما پست‌تر است دیگر! سگه را برداشت با خودش بیاورد، رسیدند لب رودخانه، تا موسی (ع) آمد خودش را جمع‌وجور کند از رودخانه بپرد، دید سگه آن‌طرف ایستاده منتظر موسی (ع) ایستاده. گفت تو هم بیا برو، تو هم بیا برو. خدا فرمود: چرا نیاوری؟ گفت: آخر نبود، فرمود به عزت و جلالم اگر می‌آوردی از درجاتت کم می‌کردیم. این یک واقعیتی است.

گفتم که موسی (ع) الآن عکس قبرش را هم با هواپیما برداشتند، سی‌و‌پنج شش متر قدش بوده، خیلی پیغمبر گردن‌کلفت و یلی بوده. موسی (ع) دارد می‌رود، دید در خاک‌ها از این سوسک‌هایی که شش‌تا پا دارد، سوسک‌هاي پوست‌کلفت (خدا مرا ببخشد، بچگی اینها را خیلی اذیت کردیم، این سوسک‌ها را.) دارد می‌رود موسی (ع) این سوسکه را دید، گفت که خدایا، این را برای چه خلقش کردی؟ خدا فرمود: یا موسی، به خودم قسم، این سوسکه هم الآن داشت می‌گفت: من تو را برای چه خلق کردیم؟ گوش دادی بابا جان من؟

هیچ‌کسی هیچی نیست، مگر اینکه در خانه خدا تسلیم باشد، در خانه رسول‌الله (ص) تسلیم باشد، در خانه علی‌بن‌‌ابیطالب (ع) تسلیم باشد، همه هم افتخار کنند که نوکر و خدمتگزار مهدی آل محمد (ص) هستند. لذا اگر این سه‌تا بود اسلام پیشروی می‌کند.
الآن چله زمستان است، تا وسط خیابان جمعیت نشسته، چندین هزار نفر هم الآن دارند با اینترنت گوش می‌کنند، ما هیچ تعارف هم با شماها نداریم، همه‌اش گفتارمان شلاق است، اما شما خدا را می‌خواهید. قلب‌هایتان...

اصلاً خدا به موسی (ع) می‌گوید: یا موسی، بچه‌ها را روی زمین دوست داشته باش، چون همه را فطرتاً خداجو من خلقشان کردیم. شما گمراه می‌کنید مردم را، لذا این است که همایش و چه و این حرف‌ها را ولش کن، آن دو هفته پیش هم گفتم، گفتم قرآن هم کارشناس نمی‌خواهد، خداشناس می‌خواهد. قرآن هم عالم نمی‌خواهد، عامل می‌خواهد! قرآن را بفهمد، عمل کند. همه اینها که الآن پشت به قرآن کردند، رو به دنیا کردند، چهار دست‌و‌پا دارند برای دنیا می‌دوند. همه اینها کسانی هستند خودشان را کارشناس می‌دانند. چرا؟

آن هفته گفتم می‌خواهم جا بیفتد:
• ما دو راه بیشتر نداریم: یا حق است، یا باطل، تمام شد! سومی ندارد! اگر در حق بودیم در باطل نیستیم، اما اگر در باطل بودیم در حق نیستیم. تمام شد دیگر! ببین از صبح تا شب کارهایت را چه تایید می‌کند؟ قرآن تایید می‌کند؟ رسول‌الله (ص) تایید می‌کند؟ یا شیطان؟

چرا پیغمبر (ص) می‌فرماید: "من عرف نفسه فقد عرفه ربه"؟ کسی که خودش شناخت می‌تواند خدا را بشناسد؟ از صبح تا شب خودت را عبادت می‌کنی، همه‌اش پای خدا می‌گذاری.

گفتم:
• ما دو‌تا مولا بیشتر نداریم: یک مولا خداست که ما را خلق کرده، یک مولا هم شیطان و زمان است! من نمی‌گویم ‌ها!

خود خدا می‌گوید در قرآن است، می‌فرماید: آیا تو (چقدر قشنگ است؟) غلام یک نفر باشی که آن یک نفر خوش اخلاق باشد، مهربان باشد، با تو دوست باشد، این بهتر است؟ یا غلام ده نفر باشی که این ده نفر خشن هستند، هرکدام هم به تو یک فرمان می‌دهند؟ این عین آیه قرآن است. آنجا که می‌گوید اگر غلام یک نفر بودی که مهربان باشد، یعنی تو بیا زیر چتر من، من تو را دوستت دارم، هیچ چیز هم به تو نمی‌گویم که ضررت در آن باشد. اذیت باشي. هرچه می‌گویم نکن، می‌توانی نکنی، هرچه می‌گویم بکن می‌توانی بکنی، اما اگر از زیر چتر من آمدی بیرون، رفتی غلام ده‌ها نفر شدي، استاد، یک رقم می‌گوید! رئیس یک رقم می‌گوید، زن یک رقم می‌گوید، مهمان یک رقم... از صبح تا شب چشم! چشم! چشم! آخرش هم بدبختی! آخرش هم بدبخت!

عین همان كه گفتم دور از جان شماها، الاغه را در آسیاب صبح می‌بستند، در این تهران هم بود. به آسیاب می‌بستندش، چشمش را می‌بستند، روغن زیتون، این چیزها می‌گرفتند، چرخ می‌کردند، این الاغه از صبح تا ظهر راه می‌رفت، ظهر چشمش را باز می‌کرد که به او غذا و آب بدهند نگاه می‌کرد اِ از صبح تا ظهر این قدر راه رفته، هنوز همان جا ایستاده تغییر نکرده جایش! می‌فرماید که اگر غلام من باشی آقای دو دنیا هستی، اما اگر بخواهی غلام غیر از من باشی، از صبح تا شب پدرت درمی‌آید، چیزی هم نداری.

چرا امام حسین (ع) بعد از هزارو‌سیصد‌و‌هفتاد سال این‌قدر آقاست؟ به خاطر اینکه می‌گوید...، خوب گوش کن، من این محرمی هرروز، هرشب دارم از امام حسین (ع) دفاع می‌کنم، چون یک مشت نامرد بنجل کثیف یا می‌آیند این‌قدر امام حسین (ع) و خانواده‌اش را ذلیل می‌کنند، همه‌اش گریه! والله اسلام دین گریه نیست! والله اسلام دین دست بزن، کف بزن نیست. اسلام دین عقل است، اسلام دین منطق است، اسلام دین معنویت است، اسلام دینی است که جهان را به دست مهدی آل محمد (عج) آقا می‌کند. جهان را اسلام آقا می‌کند!

لذا این است که می‌فرماید: من برای یاری دین جدم حرکت کرده‌ام، روز عاشورا سی‌هزار نفر آن‌طرف‌اند، چهل نفر این‌طرف‌اند، به ایشان می‌گوید من راضی نیستم کسی در شما بدهکار باشد، بایستد اینجا برای من بجنگد، برو دینت را بده.

من برای باقی ماندن احکام خدا حرکت کرده‌ام زن و بچۀ شش‌ماهه را با خودش آورده که یعنی اگر ما با کسی می‌خواستیم برای پست و ریاست بجنگيم، زن و بچه را قایم می‌کردیم، نمی‌آوردیم اینها را آوردیم که حالا و ده‌هزار سال دیگر بگویند حركت اینها برای خدا بوده.

دو جمله زیباست که امام حسین (ع) می‌گوید، یک مشت لامذهب این را با گریه تمام می‌کنند، یک جا می‌فرماید آن آخر گفتارش است، زمانی است که دیگر دارند می‌کشندش. دو جمله می‌فرماید:

1- آیا کسی هست من غریب را یاری بکند؟ این را نگفته که دو نفر از آن قشون آن‌طرف بیایند اینجا کشته بشوند! نه، هروقت برای خدا حرکت کردی داری امام حسین (ع) را یاری می‌کنی، رفتی عروسی همه در بزن برقص‌اند، تو پاشو نمازت را بخوان، داری می‌روی دانشگاه به دختر مردم کاری نداشته باش. داری امام حسین (ع) را یاری می‌کنی. آیا کسی هست من غریب را یاری كند؟ جنگ هم نمی‌خواهد ‌ها! دعوا هم نمی‌خواهد! از خدا دفاع کن، آن در کفرش قرص است، شما هم در راه خدا قرص باش. این جمله اولی: آیا کسی هست من غریب را یاری کند؟

2- اگر دین ندارید نامرد نباشید، آزادمرد باشید. به ناموس مردم کار نداشته باشید، ناموس خودتان را هم حفظ کنید. این دو جمله است. یک مشت بی‌بخار خاک‌برسر اینها را با اوهو‌اوهو گریه تمامش می‌کنند! آنها عاجز نبودند!

ببین اینجا رسول گرامی محمدبن‌عبدالله (ص) می‌گوید: پایه‌های کفر چهار چیز است: اینهایی که از اولش کافر شدند و رفتند، چهارتاست:
1. طمع، زیاده‌خواهی، ببین کار کوشش خیلی خوب است، فعالیت خیلی خوب است، پول در‌آوردن خیلی خوب است، اما طمع چیز بدی است. کار کردی، سر سالت شده، پنج میلیون هم پول زیادی آوردی، یک میلیون خمس به آن می‌خورد برو خمست را بده. طمع نکن! رفیقت پنجاه میلیون درآورده تو سه میلیون بگو الحمدلله خدا را شکر، تنم سالم است. می‌گوید: پایه‌های کفر چهار چیز است، اولش طمع، انسان به مال مردم، به ناموس مردم، به زندگی مردم، طمع داشته باشد.

2. ترس بی‌جا، همین که گفتم می‌خواهد پاشود نمازش را بخواند، از قوم و خویش و اینها می‌ترسد، می‌خواهد به خانمش بگوید: بابا اینجا همه نامحرم‌اند، رویت را بگیر، می‌ترسد! می‌خواهد به دخترش بگوید بابا این پسرخاله این پسرعمه اینها نامحرم‌اند، می‌ترسد! در اداره می‌خواهد مثلاً به پایین‌دستی‌هایش بگوید بابا این‌طوری کنید، می‌ترسد! خاک‌برسرتان! دوم چیزی که پایه کفر است، می‌فرماید ترس بی‌جاست.

3. نارضایتی از زندگی، برادرها، زن و مرد، کسانی که این شب عیدی خودتان را بیچاره می‌کنید، نارضایتی از زندگی خیلی بد است. من بارها گفته‌ام از صدتا نودو‌پنج‌تایش را داری، برای آن پنج‌تا که نداری نود‌و‌پنج‌تا را خراب نکن، تنت سالم است، چشمت سالم است، پایت سالم است، زندگی‌ات سالم است، الحمدلله. حالا چون ماشین آن من‌باب‌مثل چهل میلیون است، مال شما مثلاً پنج میلیون چه اشکالی دارد؟ آن ماشین دارد شما نداری. همیشه آن قسمتی که داری نود‌وپنج‌تاست، آنکه نداري سه‌تا دوتاست، سوم چیزی که انسان را بدبخت می‌کند، نارضایتی از زندگی است.

4. خشم بی‌جا، خشم اگر لازم نبود خدا در انسان قرار نمی‌داد، خودش می‌گوید، هم در قرآن است هم رسول‌الله‌(ص) می‌فرماید: اگر حلالی حرام شد، حرامی حلال شد، تو مانند پلنگ تیر‌خورده غضبناک نشوی مسلمان نیستی. پس خشم لازم است. اما خشمی که... حالا در خانه از دست بچه استکان افتاد شکست، خب فدای سرت! تصادفاً خانم می‌خواهد چه کار کند، آتش افتاد گوشه فرش سوخت! فدای سرت. خشم بی‌جا.


بعد می‌فرماید: پایه‌های ایمان هم چهار چیز است:
1- خداشناسی صحیح، که از راه قرآن و سنت باشد. یک مشت لامذهب بی‌خدا، می‌گوید اسلام، هرغلطی که دلش می‌خواهد می‌کند. شما نگاه کن، ببین خود پیغمبر (ص) که تمام قرآن از دو لب مبارک محمدبن‌عبدالله (ص)، تمام قرآن از دو لب مبارک ایشان است، ببین یک کلام حرفی می‌زند که قرآن تاییدش نکند؟

می‌گوید که پایه‌های ایمان چهار چیز است:
خداشناسی صحیح که قرآن تایید کند، رسول‌الله (ص) تایید کند، امام‌ها (ع) تایید کنند.

2- شناسایی نعمت خدا، تن سالم، چشم سالم، پای سالم، بچۀ سالم. حالا آمد و ده میلیارد ثروت داشتی دو‌تا بچه عقب‌افتاده هم داشتی! خدا نکند کسی مثلاً یک چشمش نبیند، دو‌تا گوش‌هایش نشنود، حاضر است هرچه دارد بدهد که گوش‌هایش بشنود.

طرف آمد پیش امام صادق (ع) گله کند، یابن‌رسول‌الله (ع) وضع من خوب نیست، وضع مادی‌ام بد است. هنوز شروع نکرده، آقا (ع) فرمود: آمدی شکایت خدا را به بندۀ خدا بکنی؟ گفت: چه؟ فرمود: تو آمدی بگویی وضعم همچین همچون است، تو می‌خواهی شکایت خدا را به من بکنی. تو فقیر نیستی! دوتا چشم داری دو میلیون می‌دهی؟ گفت: نه! تو دوتا گوش داری دو میلیون می‌دهی؟ گفت: نه! دوتا پا داری دو میلیون می‌دهی؟ نه گفت: تا اینجا مثلاً ده میلیون داری، کجایت فقیر است؟ حالا بیا این مبلغ هم بگیر برو مشغول کاسبی شو. اول حالی کرد که بابا گدایی، نارضایتی، چیز بدی است. حالا جوان‌های عزیز، پیرهای عزیز، هرکجا هستی، زمانی من و شما ثروتمندیم که از زندگی‌مان راضی باشیم. عید ما آن زمانی است که از یک دانه خلاف دست برداریم. من نمی‌گویم ‌ها!

مولا علی (ع) می‌فرماید: عید شما آن روزی است که از یک گناه خودتان را پاک بکنید، از یک خلاف فرار بکنید.

3- سومین چیزی که سبب ایمان می‌شود معرفت به احکام خدا و قرآن و سنت است. من نمی‌گویم‌ ها! خود خدا می‌گوید، می‌گوید خوبی تو به نماز خواندن نیست! عین آیه قرآن است:

سوره بقره آیه 177می‌گوید خوبی تو به نماز خواندن نیست، اول باید من را قبول داشته باشی، قیامت را قبول داشته باشی، همه پیغمبرها را قبول داشته باشی، ملائکه را قبول داشته باشی... اول هفت‌تا می‌شمارد، بعد می‌گوید حالا نماز بخوان، خوبی تو به نماز خواندن نیست.

همان قرآن سوره بقره آیه 171می‌گوید ای پیغمبر، تو با این ناراحتی که داری می‌گویی انگار وسط یک مشت حیوان ایستادی داد می‌زنی، حیوان چیزی نمی‌فهمد! خدا می‌گوید. ما هرچه برای شما می‌گوییم داریم آیه قرآن می‌گوییم، سومین چیزی که سبب این می‌شود انسان در زندگی آقا باشد خوب باشد این است که معرفت، خدا را بشناسد، رسول‌الله (ص) را بشناسد، آنها ضعیف نبودند، آنها ذلیل نبودند. تمام علمای جهان، تمام دانشمندان جهان، تمام رهبرهای جهان، یک دانه انگشت کوچیکۀ محمدبن‌عبدالله (ص) نمی‌شوند. تمام پروفسورهای جهان یک دانه انگشت کوچیکۀ آقا امام زمان (عج) نمی‌شوند، منتهای مراتب اینها تسلیم بودند. "اول العلم معرفة الجبار" اولین علم‌ها این است که انسان خدا را بشناسد، آخرین علم "تفویض امر الیه" بعد می‌فرماید:

4- چهارمین چیزی که نشانه انسان مومن است این است که ببیند بداند چه چیزهایی این را از دینش بیرون می‌کند، چه چیزی این را از انسانیت، بعد می‌شمارد یکی‌یکی:

می‌فرماید: چند چیز است که شما را از دین و انسانیت و عافیت بیرون می‌کند:
1- دوستی فراوان به دنیا، علاقۀ شدید دنیا. عزیز من، جان من، دنیا را این‌قدر دوست داشته باش که خودت فدایش نشوی. مورچه‌هه را داشت آب می‌برد، داشت داد می‌زد مردم دنیا را آب برد. یک عارفی به او گفت تو را آب دارد می‌برد. گفت وقتی که من دارم می‌روم، دنیا نباشد. دنیا را برد! دنیا را این‌قدر دوست داشته باش که راحتی و عافیت و شرافت داشته باشی. می‌فرماید آن چیزی که شما را نابود کرده اولی‌اش علاقۀ شدید به دنیا. ببین همین الآن چقدر خانواده‌ها از همین الآن در زندگی‌شان جنگ و دعوا می‌شود. چقدر زن‌ها زناکار می‌شوند، چقدر مردها دزد می‌شوند، برای این عیدی. چقدر چک‌های بی‌محل می‌کشند، از دو ماه بعدش هم آن می‌رود زندان، آن هم می‌رود طلاق می‌گیرد. علاقۀ به دنیا.

2- دومین چیزی که سبب می‌شود ما در دنیا آخرت بیچاره هستیم، علاقۀ زیاد به خواب، خواب نباشد نمی‌شود، اما مثل اینکه شما که هنوز جوانید، حداکثر شش ساعت که بخوابی بست است. اما دکترها مرتب مثل من و بچه‌های یکی دو ساله را می‌گویند لااقلش هشت ساعت، اما اکثر باید ده ساعت بخوابند، ولی به جان شما مال من به شش ساعت نمی‌رسد. همین الآن با شما صحبت می‌کنم خواب هستم، مغزم خواب است، خسته است. الآن در دلت می‌گویي خسته هستی این‌طور داد می‌زنی، اگر خسته نبودی چه کار می‌کردی؟ یک وقت یک کسی به من می‌گفت، می‌گفت تو هی می‌گویی ما مریضیم، مریضیم! می‌روی سر منبر پدر ما را در‌می‌آوری! حالا مرده دیگر.


3- سوم چیزی که ما را از دنیا و آخرت انداخته دوستی مفرط چه زن به شوهر داشته باشد، چه شوهر به زن داشته باشد، دوستی خوب است، زن و شوهر باید همدیگر را دوست داشته باشند، اما نه تا جایی که شوهر در جهنم بسوزد، آن به خاطر دوستی هیچی نگوید. زنه هرکار دلش می‌خواهد بکند در جهنم بسوزد که این آقا زنش را دوست دارد.

من یک وقت به یک خانم محترمی که نسبت به من محرم بود گفتم، یک جا مهمانی بودیم، این پایش جوراب نبود، چادر سرش بود، خیلی قشنگ مرتب، اما صبح بود، آمد برود یک دانه کتری روی بخاری داشت قل‌قل می‌جوشید، گفتم فلانی گفت: چیه؟ گفتم بیا جلو، آمد. گفتم هزار تومان (آن موقع هزار تومان خیلی پول بود.) به تو می‌دهم از این کتریه یک خرده آب می‌ریزم روی پایت. گفت: وا! تکه‌تکه می‌شود، می‌سوزد! گفتم خیلی خوب تو مفتی داری می‌سوزانی! اینجا نامحرم هست، چرا جوراب پایت نیست؟ چرا؟

می‌فرماید: یکی از دوستی‌های بد این است چه زن نسبت به شوهر، چه شوهر نسبت به زن دوستی داشته باشد که این سبب بشود این بدبخت بشود به همدیگر عیبشان را نگویند. ما باید آیینۀ هم باشیم. گفتم که آیینه که می‌رویی جلویش می‌ایستی تمام عیبت را به تو می‌گوید چون خائن نیست. آهسته می‌گوید، می‌خواهد آبرویت حفظ باشد. به کسی نمی‌گوید، کمتر هم نمی‌گوید، زیادتر هم نمی‌گوید. چرا؟ دوستت دارد.

4- چهارم چیزی که سبب می‌شود ما بدبخت می‌شویم دوستی غذا، شکم‌پرستی! نه! یک جوری شکمت را تربیت بکن که به خاطر شکم دزدی نکنی، به خاطر شکم سبک نشوی، به خاطر شکم یک مهمانی‌ها، جاهای بد نروی، زن و بچه را نبری، آنجا همه از آنها لذت ببرند که شما می‌خواهی آنجا یک نهار خوب بخوری، یک شام خوب بخوری.

شاه عباس داشت می‌رفت از این بادمجان‌دور‌قاب‌چین‌ها که مستحفظ‌اند، جلو بدوبدو جاده را تمیز می‌کردند، یک کسی روی جاده افقی خوابیده بود. جاده مستقیم بود، این درازی خوابیده بود. گفتند: بلند شو، شاه دارد می‌آید. گفت: شاه بیاید، از آن‌طرف‌تر برود. خلاصه هرکاری کردند، گفت: نه، من خوابیدم، زمین خداست، نمی‌خواهم بلند شوم! شاه عباس رسید، گفت: آقا چرا پا نمی‌شوی؟ گفت: من روی زمین خداست خوابیدم، شما از آن‌طرف‌تر برو، درشکه‌ات را از آن طرف ببر! شاه عباس دید که به قول امروزی‌ها دارد خیت می‌شود! دست کرد یک کیسه پولی آورد، داد، گفت: آقا بفرمایید بگیر این را. گفت: نمی‌خواهم! مردم گفتند: بگیر هدیه شاه است، چرا نمی‌خواهی؟ گفت: نمی‌خواهم. چرا؟ گفت: اگر دستم را دراز کنم باید پایم را جمع کنم، اگر بخواهم دستم را دراز کنم باید پایم را جمع کنم! لذا نه پولش را نمی‌خواهم، از آن‌طرف برود! این یک واقعیتی است، اگر به دنیا علاقه‌مند شدی بیچاره‌ای.

بهلول ایستاده بود دید هارون نشسته در کالسکه دارد می‌رود، مردم هم ایستادند و کفی می‌زنند. یکهو بهلول داد زد: اوی هارون، اوی هارون، هو! هارون دید آبرویش دارد می‌ریزد. گفت: چه کار کنیم، چه کار نکنیم؟ گفت: آقا بهلول بیا، بیا! آمد، گفت: این چندتا کیسه جواهر و پول را بگیر ببر بین فقراء تقسیم کن، بگیر، می‌خواست از سر خودش بازش کند. این پول‌ها را گرفت بهلول رفت جلوی مردم یک چرخی خورد برگشت همه را ریخت در دامن هارون. گفت: چرا؟ گفت: از تو فقیرتر کسی را ندیدم، گشتم دیدم هم به زندگی خودشان راضی‌اند، آن كسی که فقیر است تویی. حالا برادر من تمام جنگ‌هایی که الآن دارد می‌شود سر پول است. خدا بیامرزد یک بنده خدایی چند سال پیش، پدر ما، خدا امواتتان را بیامرزد، این گوش می‌کرد اخبار تلویزیون و رادیو را می‌گفت پدرسوخته‌ها همه دعوایتان سر مال دنیاست دیگر، خب با هم بخورید دیگر، این‌قدر جنگ و دعوا نکنید! حالا می‌فرماید: چهارمین دوستی دوستی غذاست!

5- پنجم چیزی که ما را نابود می‌کند خودپسندی و تکبر، نه برادر من،

افتادگی آموز اگر قابل فیضی هرگز نخورد آب زمین که بلند است

این گفته شعر است، اما خدا چه می‌گوید؟
خدا در قرآن سورۀ زمر آیه 18می‌گوید ای پیغمبر، مژده بده به کسانی که حرف‌ها را گوش می‌کنند با آرامش، بهترینش را انتخاب می‌کنند عمل می‌کنند. حاضر‌جوابی و گردن‌کلفتی و اینها تمام بدبختی است، بیچارۀ دو دنیا هستی.

افتادگی آموز اگر قابل فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

قرآن هم می‌فرماید: ای پیغمبر، مژده بده به کسانی که حرف‌‌ها را گوش می‌کنند، یعنی ساکت نشسته گوش می‌کند، بهترینش را انتخاب می‌کند، آن را عمل می‌کند، اینها بهترین مردم، دانشمند، دانا، فلان، اهل بهشت‌اند.

6- ششمين چیزی که نابود‌کننده همه است حسادت و حق را نپذیرفتن، حسادت خیلی بد است برادرها، حسادت خیلی بد است. حسادت که آمد اصلاً انسان. انسان نیست دین ندارد.
• جای عقل در مغز است، همین که تکبر بیاید، تو عقل نداری.
• جای ایمان در قلب است، حسادت که بیایید ایمان نداری.
• جای حیاء در چشم است، همین که علاقه و محبت یک چیزی آمد، حرص و حسادت آمد، حياء نداري.
دیگر اینها مهماتی است که به ما گفته‌اند، خود شیطان این سفارشات را می‌کند:

خود شیطان به چند‌تا از پیغمبرها (ع) گفته: چندجا مواظب باشید: من به شما می‌گویم اگر غضبناک شدی مواظب من باش، این‌قدر وسوسه‌ات می‌کنم که بروی جهنم.
1. اگر دو‌تا نامحرم با هم روبه‌رو بشوید. رفتی مهمانی خیلی خب آن خانم‌ها نامحرم‌اند، شما هم نامحرم هستی، در یک اتاق کوچک است. چه اشکال دارد؟ دوتا سفره بینداز آن چهارتا خانم آنجا بغل هم شام بخورند، شما چهارتا هم این بغل غذا بخوريد. وگرنه می‌گوید این‌قدر وسوسه می‌کنم تا جهنمی‌تان مي‌كنم. شیطان دارد می‌گوید ‌ها!
2. یا موسی (ع)، یا نوح (ع)، در زمان غضب حواست را جمع نکنی، جهنمی‌ات می‌کنم.
3. یا نوح (ع)، یا موسی (ع) در زمان قضاوت حواست را جمع نکنی جهنمی‌ات می‌کنم.

7- دوستی پست و ریاست و جاه‌طلبی، پیغمبر (ص) دارد می‌گوید، هفتمین چیزی که سبب بدبختی خلق‌الله است این است که انسان علاقه‌مند به پست و مقام باشد. چرا؟

امام صادق (ع) در کافی شریف است، سه دفعه لعنت می‌کند: لعنت بر کسی که به دنبال ریاست برود، لعنت بر کسی که فکر ریاست بکند، لعنت بر کسی که ریاست را به خود ببندد. در اسلام ریاست نیست، مسئولیت است، هرکس بهتر کار بکند با ثواب این هفتادوپنج میلیون شریک است، هرکس فکر پست و مقامش باشد، گناه تمام هفتادوپنج میلیون به گردن آن است.

بعد امام صادق (ع) می‌فرماید: ای بندگان خدا، مبادا بر خدا بزرگی کنید. بدانید کسی که بر خدا بزرگی کند، خود را صاحب دین می‌داند! مبادا فکر کنی تو بهتر از خدا می‌فهمی! خود خدا در قرآن به داود (ع) می‌فرماید: یا داود، ما تو را خلیفه قرار دادیم، اما حواست جمع باشد، نفس می‌زندت زمین، بیدار باش. ای بندگان خدا، هرکس خودش را از خدا بزرگ‌تر بداند، دین ندارد. دین را به میل خودش در زمان پیاده می‌کند! قرآن هم همین را می‌فرماید:

در سوره مومنون آیه 53- مردم هرزمان دین را به میل خودشان تکه‌تکه می‌کنند، خوشحال هم هستند.

آقا علی (ع) می‌فرماید: اهل دنیا هرچه خودشان دوست دارند آن را خوب می‌دانند.

بعد قرآن چه می‌گوید؟
قرآن سوره توبه آیه 31- ای مردم، آیا شما علماء و زهاد و مسیح‌بن‌مریم (ع) را خدا گرفته‌اید؟ خب مسیح‌بن‌مریم (ع) یک پیغمبر مرسل است. می‌گوید آن را خدا گرفتید؟

امام صادق (ع) می‌گوید: والله اگر آنها می‌گفتند ما خداییم کسی اینها را به خدایی قبول نمی‌کرد، حلال‌های خدا را حرام کردند، حرام‌های خدا را حلال کردند، آرام‌آرام مردم شدند بت‌پرست! حالا می‌بینی زنیکه می‌آید چقدر خودش را درست می‌کند می‌آید با دو‌تا مرد نامحرم بی‌غیرت، شوهرش بی‌غیرت، آن کارگردان بی‌غیرت، آن مدیر بی‌غیرت، به نام قاصدک آن وسط فقط می‌رقصد! آن کانال یک جور دیگر!

امام (ع) قسم می‌خورد، در کتاب‌های معتبر مثل کافی شریف است، می‌گوید: والله اگر اینها می‌گفتند که ما خدا هستیم کسی اینها را به خدایی قبول نمی‌کرد، ذره‌ذره حرام خدا را حلال کردند، حلال خدا را حرام کردند، مشرک شدند.

بعد ببین باز امام (ع) چه نصیحتی می‌کند؟
ای مردم، ای مردم شایسته، ای مردم آقا، آرام‌آرام دستورات خدا و رسول (ص) و اهل بیت (ع) را از دست ندهید. چرا؟ خدا نعمتش را از تو می‌گیرد، بلا می‌فرستد. مگر نمی‌بینی از صبح تا شب در افغانستان چقدر ظلم می‌شود؟ در پاکستان، در عراق، در غزه... همین‌طوری... در کشور خودمان هم شروع شده. می‌گوید وقتی شما آرام‌آرام از زیر چتر خدا رفتید بیرون، آن هم نعمت و آرامشت را از شما می‌گیرد. لذا این می‌شود:

خدا می‌فرماید: روی زمین یک نفر باشد، دو نفر باشند من را عبادت کنند،
1- من هم تمام لذت خدایی‌ام را از اینها می‌برم.
2- کاری هم می‌کند که این تمام لذتش را از دینش ببرد. این دو.
3- تمام ملائکه‌ام را مستحفظش قرار می‌دهم.
4- خودم می‌شوم بهترین روزی‌رسانش.

به عزت و جلالم قسم کسی من را به غضب بیاورد به خاطر خوشحالی مردم آن را من حواله‌اش را به مردم مي‌دهم، مردم آبرویش را می‌ریزند. ما داریم همه را می‌بینیم، ای مردم، آهسته‌آهسته اين كار را نکنید که خدا نعمت را از شما می‌گیرد، دوستان خدا را دوست داشته باشید.

الآن اینجا مولا علی (ع) (یک صلوات بفرستید.) می‌فرماید: در هرحال و مقام و پستی که هستید، حق بگویید و از حق دفاع کنید. در هرحالی هستی. آخر می‌دانی چیه؟ من فکر می‌کنم مثلاً الآن من دارم برای شما صحبت می‌کنم، نه بابا من نوکر همۀ شما هستم، خاک پایتان هستم . بابا خیال نکن کسی هستی، چهار روز این پست را دست تو دادند، داری امتحان می‌شوی، در هرحال و مقامی که هستی حق بگویید، از حق دفاع کنید، گنهکاران را دوست نداشته باشید، هم امر‌به‌معروف بکنید، هم نهی‌از‌منکر بکنید، هم امربه‌معروف‌کنندگان و نهی‌ازمنکر‌کنندگان را دوست داشته باشید. چرا؟ خدا یار مومنین است.

ای مردم، از حسادت و تکبر دوری کنید، از غضب خدا بترسید. ببین الآن این هائیتی یک زلزله آمده، بیست‌و‌پنج‌تا وزیر داشته، چند‌تا داشته چهار‌ ‌پنج‌تایش مانده‌اند. والله بلاي ما از بلاي تمام دنیا بدتر است، چون ما دم از اسلام و خدا و قرآن می‌زنیم، کار ما خطا باشد مردم گمراه می‌شوند. ولی خدای عظیم‌الشأن به پاس احترام این‌جور جلسات و این‌طور مومنین (شما) خدا حالا هی دارد بلا را عقب می‌اندازد. ببین هیچی نیست ‌ها! یک زلزله آمد، همه چیز نابود شد، از بیست‌تا بیست‌و‌پنج‌تا کمتر زیادتر وزیر، وزارت همه نابود شدند، هیچی هم ندارند بخورند. برای خدا چیزی نیست که! می‌کند این کار را! قبل از ما کرده این کارها را. لذا می‌فرماید مومنین را دوست داشته باشید.

بعد می‌فرماید: اگر می‌خواهید که به کمال برسید سه چیز لازم دارید:

1. دین‌فهم باشید، در راه خدا دین‌فهم بشوید.
2. زبانتان را حفظ کنید، هروقت می‌خواهی حرف بزنی، آبروی کسی را نریز، غیبت نکن، تهمت نزن.
3. زمانتان را بشناسید، هرکس گفت اسلام، نه، دین نیست.

ببین این دوتا آیه قرآن را بخوانم:

سوره مرسلات آیه 43- گفته شود به اهل ایمان (به شماها) که بخورید، گوارا باد شما را این نعمت‌هایی که الآن می‌خورید. چرا؟ مزد اعمالتان است، خودتان کردید، پیش‌پیش فرستادید.

آیه 44- البته ما این چنین جزاء می‌دهیم انسان‌های خوب را، نیکوکاران را.

آیه 46- به اهل دنیا می‌گوییم بخورید، خوش باشید این دو روز دنیا را، دو روز دنیایی که تو انتخاب کردی، ولی بدان بعدش بدترین عذاب دنیا مال توست. چرا؟ چون هرچه می‌گفتیم قبول نمی‌کردی، زیر بار نمی‌رفتی. آیه قرآن است ‌ها!

آیه 47- وای بر آن کسانی که اینها را تکذیب کنند.

به مومنین می‌گوید خوش به حال شما، اینجا پذیرایی گرمی دارید. به غیر مومن هم می‌گوید: هرچه هست مال خودتان است، قبول نمی‌کردی در دنیا. بعد هم اینجا می‌فرماید:

آیه 49- وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان، کسانی که قبول ندارند.

جمله زیبایی که خیلی زیباست خدا دارد می‌فرماید، خیلی زیباست می‌فرماید:
آیه 50- به کدام سخن بعد از گفتار خدا می‌خواهی ایمان بیاوری.

تكرار سوره مرسلات آیه 50- به کدام سخن بعد از گفتۀ خدا می‌خواهی ایمان بیاوری؟ وقتی تو حرف خدا را قبول نمی‌کنی تو چطوری می‌خواهی دیگر آدم باشی؟ لذا برادرها این درس نه برای شماست، اول برای خود من است. بعد براي کسانی که هرچه هستند، در این مملکت به قول خودشان یا دم از علم می‌زنند، یا دم از پست و ریاست، بدانید که روزگار خیلی شومی دارید.

یک صلوات مردانه بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد

پروردگارا، به خون شهداء قسمت می‌دهیم، همۀ ماها را در راه خودت هدایت بفرما.
خدا، به خون شهداء قسمت می‌دهیم، کسانی که می‌خواهند با دینت بجنگند، می‌خواهند نام تو و قرآن نباشد، هرچه زودتر ذلیل و نابودشان بگردان.
پروردگارا، به خون شهداء قسمت می‌دهیم، شر اشرار را به خودشان برگردان.
خدا، به خون شهداء قسمت می‌دهیم، الساعه دعاهای ما‌ها را به اجابت و انجام برسان.

به روح محترم محمد (ص) و آل محمد (ص) دوتا صلوات مردانه بفرستيد.

************** پايان *****************
تهران- تقاطع خيابان مالك اشتر – خوش
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
www.aliakbar.ir

 

ان‌شاء لله خداوند توفيق عمل به همه ما عنایت بفرماید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته