اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

يا صاحب الزمان (عج) ادرکنی

 

سخنراني جناب شيخ علي اكبر تهراني

سخنرانی شب جمعه مورخه 17/10/88

 

به روح محترم چهارده معصوم و حضرت ابوالفضل (ع) همه با هم بلند بفرستید.

برای سلامتی وجود مبارک امام زمان (عج) صلوات دوم را بلند بفرستید.

به روح رهبر انقلاب و برای سلامتی رزمندگان اسلام و پیروزی اسلام صلوات سوم را بلند بفرستید.

 

 دعای فرج را بخوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ العَسکری صلواتُکَ عَلیهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً.

 

ان‌شاء‌الله وجود مبارك امام زمان (ع) در تمام امور همه ماها را ياري بفرمايند، صلوات بلند بفرستيد.

 

******* 

مسئله:  

ما وقتی سجده می‌خواهیم برویم بایستی که هفت عضومان روی زمین باشد، هفت موضع:
• پیشانی است،
• دو‌تا کف دست‌هاست،
• دوتا هم سر زانوهاست،
• دو‌تا هم نوک شست پاها،
پیشانی، دو کف دست، یادمان نرود دو‌تا کف دست باید به زمین برسد. بعضی‌ها می‌بینی همین‌طور دستش را می‌گذارد کف دست بالاست، نوک انگشت‌ها زمین است! دو سر زانو و دو نوک انگشت‌های شست پا. حالا آمد و انگشت‌های شست پا زخم است و ناراحتی است، عیب ندارد با انگشت‌های بعدی. در زمانی که داریم ذکر می‌گوییم مثلاً می‌گوییم "سبحان ربی الاعلی و بحمده" یکی از این هفت اعضاء را اگر ما از روی زمین برداریم، نماز باطل است. پس وقتی که ما رفتیم سجده هفت‌تا از اعضای بدنمان بایست به زمین باشد، پیشانی، دو کف دست، دو‌تا سر زانوها، دو‌تا نوک شست پاها، نوک شست پاها به پهلوی شست یا جلو و عقب شست نه، نوک. گفتم مگر اینکه در ناراحتی باشد، زخم باشد، اذیت باشد، آن موقع عیب ندارد. حالا در آن زمان وقتی که داریم ذکر می‌گوییم، "سبحان ربی الاعلی و بحمده" می‌گوییم، اگر که یکی از این اعضاء را عمداً از روی زمین برداریم، نماز باطل می‌شود.

  

هرکس فهميد به روح محترم محمد و آل محمد صلوات بلند بفرستد.

اللهم صل علي محمد و آل محمد

******* 

مقدمه:
وجود مبارک امام صادق (ع) می‌فرماید: مردم سه گروه‌اند:
1. یک گروه دانشمندان ربانی هستند، یعنی کسانی مثل شماها که از خانه حرکت می‌کنید هدف خداست پست و مقام و پول و ماهانه و حقوق نیست، برای خدا حرکت می‌کنید. به اینها می‌گویند دانشمندان ربانی. می‌فرماید مردم سه گروه‌اند، یک گروه دانشمندان ربانی‌اند، یعنی کارهایشان برای خداست یادگیری، یاد دادن، عمل کردن، همه‌اش هدف خداست. اینکه ما می‌گوییم مثلاً چهار رکعت نماز ظهر می‌خوانیم قربتاً الی الله یعنی برای نزدیکی به خدا، برای رضای خدا. بعد می‌فرماید:
2. دسته دوم دانشجویان راه نجات‌اند، می‌آیند یاد بگیرند که در راه نمانند، گمراه نباشند.
3. دسته سوم را می‌فرماید اینها مانند خاشاک‌اند، خاشاک را وقتي روی زمین یک باد می‌آید بلندش می‌کند، هرجا خواست می‌برد. روی آب است یک تکان می‌خورد همه جا می‌رود، یعنی ارزشی ندارند، وزنه‌ای ندارند.

بعد امام صادق (ع) می‌فرماید: بشنوید و پیروی کنید کسی را که شما را می‌گریاند اما به درک و معرفتتان می‌افزاید، پیروی نکنید از کسی که با حرف‌های زمان‌پسند، دروغ، خرافات شما را گول می‌زند.

امام علی (ع) هم همین را می‌فرماید، می‌فرماید: دوست واقعی شما کسی است که شما را بگریاند ولیکن شما را از غفلت نجات بدهد، از نادانی نجات بدهد. دشمن تو آن کسی است که شما را با خنده و سرگرمی، غافل کند.

لذا می‌فرماید: بشنو و بفهم و باور کن بعد به کار ببند، تا رستگار شوی.

این جملات کوتاهی که من اول منبر همیشه مرتب تکرار می‌کنم، اینها هریکی‌اش را که ما ان‌شاءالله یاد بگیریم حفظ کنیم از اینکه این ایران را پر دلار کنند به ما بدهند بیشتر ارزش دارد، چون همۀ ماها بخواهیم نخواهیم برای مرگ آفریده شده‌ایم. همه‌مان برای مردن آفریده شده‌ایم، در این دنیا نمی‌مانیم، حالا پنجاه سال شصت سال هفتاد سال کمتر زیادتر می‌میریم. میلیاردها هم که پول داشته باشیم اینجا می‌ماند. آنکه در آخرت و دنیا به درد ماها می‌خورد، اینهایی است که همین الآن من در این یک ورق کاغذ عرض می‌کنم که بارها گفتم اینکه یک جهان است یک کره زمین است اگر چهارتا کره زمین هم بغل این اضافه بشود، بشود پنج‌تا، پنج‌تا هشت میلیارد، چهل میلیارد نفر بشویم بخواهیم در دنیا آدم باشیم، آدم‌وار زندگی کنیم، آدم بمیریم، همین درس بس است. پس آنکه مهم است، بشنو و بفهم و باور کن، بعد به کار ببند تا رستگار شوی.

رسول گرامی محمدبن‌عبدالله (ص) (ایشان هم همین را می‌فرماید.) می‌فرماید: به شما معرفی نکنم فقیه کامل را؟ فقیه کامل. نمی‌گوید هفتاد سال درس بخواند نمی‌گوید من‌باب‌مثل سیصد جلد تفسیر قرآن بنویسد، می‌گوید فقیه کامل کسی است که به دنبال علوم علمیه برود برای رضای خدا، بعد یاد که گرفت حفظش کند برای خدا، بعد عملش را انجام بدهد برای خدا، بعد نشرش هم بدهد. نشرش هم من بارها گفتم به زبان احتیاج ندارد، وقتی یک مرد در زندگی‌اش همه چیزش الهی است، زنش هم یاد می‌گیرد، بچه‌اش هم یاد می‌گیرد، مهمان هم یاد می‌گیرد. یک خانم در خانه وقتی زندگی‌اش انسانی است، بچه‌اش یاد می‌گیرد، نوه‌اش یاد می‌گیرد، یک معلم سر کلاس، شما داری می‌روی دبیرستان نشرش احتیاج به زبان ندارد. می‌فرماید: فقیه کامل کسی است که این چهارتا را داشته باشد، برود به دنبال علوم دینی، معنوی برای خدا، حفظ کند، عمل کند، نشر بدهد.

بعد اینجا رسول‌الله محمدبن‌عبدالله (ص) کلمات گهرباری دارد که من بارها عرض کرده‌ام، ما گفتار و کتاب و نوشتارهای زیادی داریم، اما شما سراسر عمرت نوددرصد اینها را ندانی در زندگی‌ات نقشی ندارد، بدانی هم نقشی ندارد، اما اینهایی که من هرهفته برای شما می‌گویم، روزانه نه، اصلاً دقیقه‌به‌دقیقه در زندگی ما نقش دارد. مثلاً:

رسول‌الله (ص) می‌فرماید: خدا می‌گوید من سه گروه را خیلی دوست دارم، هم خیلی دوستشان دارم، هم خوب به آنها پاداش می‌دهم:

1. گروه اول کسانی هستند که تکالیف دین را، تکلیف‌های دینی را انجام می‌دهند، تا می‌گوییم تکلیف‌های دینی شما زود نرو در اینکه خب من نمازم را که می‌خوانم، نه. یکی از تکلیف‌های دینی این است که ما حق را بگوییم، می‌خواهد به ضرر خودمان باشد، می‌خواهد به نفعمان باشد. حق را بگوییم، می‌خواهد مردم خوششان بیاید، می‌خواهد بدشان بیاید. جلوی خلاف را بگیریم. رفتیم مهمانی، دور هم جمع شدند، می‌خواهند حالا غیبت کنند شما خیلی با اخلاق می‌گویی برادر از خودمان بگو، تکلیف‌های دینی این نیست که فقط نماز بخوان، تمام آنها که با پیغمبر (ص) بودند نماز خواندند بیست‌وسه سال جنگ‌ها کردند، نوددرصدشان در جهنم هستند، همین الآن دارند می‌سوزند. نوددرصد مردم باسواد امروز هم همین الآن مشرک و کافر و جهنمی هستند، به خاطر اینکه روی میلشان و زمان دارند کار می‌کنند، تکلیف‌های دینی یکی‌اش این است که ما حق را بگوییم، اگر به ضررمان باشد حق را بگوییم، مردم می‌خواهد خوششان بیاید، می‌خواهد بدشان بیاید، جلوی خلاف را بگیریم.

2. دوم چیزی که من خدا خوشم می‌آید این است که مردم فروتن باشند، متواضع باشند، در مقابل همدیگر. امروز چهارتا ازگل از این بنجل‌ها درس می‌خواند، حالا هررقم می‌خواهد، چه حوزه‌ای باشد، چه دانشگاهی، دیگر حالا خدا را قبول ندارد، دیگر پیغمبر (ص) را قبول ندارد. قرآن را قبول ندارد. فقط نظر نظر خودش است. می‌گوید گروه دوم فروتنی و تواضع در برابر مردم. به شما بگویم، این فروتنی و تواضع خیلی بالاست، اگر هزاروچهارصدوچهل‌وچندسال از بعثت رسول‌الله (ص)، از زمان علی‌بن‌ابیطالب (ع) و اینها می‌گذرد و اینها هرروز آقاتر از دیروز هستند، علت اولی‌اش همین است که متواضع بودند، هرکی هرچه می‌خواست بگوید، بگوید.

گفتم پیغمبر محمدبن‌عبدالله (ص) می‌رفت مسجد برای نماز طرف از روی دشمنی از بالای پشت‌بام خاک می‌ریخت در سرش، خاکستر می‌ریخت، شکنبه گوسفند را با تمام کثافت را ول می‌کرد در سر پیغمبر (ص)، اصحاب تا می‌خواستند عصبانی بشوند می‌فرمود ساکت باشید. یک وقت هم آن طرف وقتی که نیامد این کار را انجام بدهد، رفت در خانه را زد گفت: ما یک رفیقی داشتیم، هرروز به ما یک لطفی می‌کرد، نیست، خانمش خجالت کشید. گفت: ایشان مریض است، خوابیده. گفت: ما می‌آییم عیادتش. رفت عیادت، تواضع و فروتنی، دست چپ و راستش را بلد نیست، ادعای خدایی می‌کند.

بچه‌ها دارند بازی می‌کنند، ما هم در آن زمان بازی می‌کردیم، قلمدوش یعنی این می‌آید روی کول من سوار می‌شود مثلاً ده دور من این را می‌بردم بر‌می‌گرداندم، حالا ده دور هم آن باید براي من این کار را می‌کرد، مثلاً می‌شدیم اسب او، در زمان رسول‌الله (ص) مثلاً پنج‌تا ده‌تا با هم بودند، هرکدام می‌شدند شتر همدیگر، پیغمبر (ص) آمد دید یکی از این بچه‌ها ایستاده گفت: بچه جان، تو چرا بازی نمی‌کنی؟ گفت: آخر من شتر ندارم، اینها هرکدام دارند من ندارم. حضرت(ص) فرمود: خیلی خب، من شتر تو، بیا بالا، بیا قلمدوش من. هی می‌برد و می‌آورد، حالا آنهای دیگر بایست پنج دور که سواری مي‌داد می‌آمد پایین پنج دور سواری می‌گرفت. حالا دیگر پیغمبر (ص) نه، این فقط می‌برد می‌آورد. سلمان گفت: یا رسول‌الله (ص) موقع نماز ظهر است، مردم معطل‌اند. فرمود: این نمی‌آید پایین گفت: پسر جان، بیا پایین. آقا (ص) فرمود: با بچه مردم این‌طوری صحبت نکن، بگو شترت را چند می‌دهی؟ شترت چند است؟ گفت: شترت را چند می‌دهی؟ گفت: ده‌تا گردو. گفت: خیلی خب! پیغمبر (ص) فرمود: برو خانه از فاطمه (س) ده‌تا گردو بگیر بیاور، بده به اين مرا بخر. تواضع، هیچی نیستند، اصلاً هیچی. بخواهی بنویسی هیچی یک چیزی هست آن هم نیست این ادعای خدایی می‌کند، می‌فرماید دومین چیزی که من دوست می‌دارم فروتنی در برابر مردم، چون بزرگ‌ترین حامی آدم فروتن خداست. می‌گوید به عزت و جلالم بزرگت می‌کنم، تا آسمان هفتم بالا می‌برمت، بزرگ‌ترین دشمن متکبر من هستم، تا زمین هفتم فرو‌می‌برمت.

3. سومین چیزی که می‌فرماید من خدا خوشم می‌آید، نیکی به مردم برای رضای من، ببین اینکه نیکی به مردم خوبی کردن برای رضای خدا تا اینکه دلت می‌خواهد فرق می‌کند، یادت نرود. الآن خیلی‌ها هستند مثلاً از دو روز پیش‌تر تریاک و حشیش و شراب و چه و چه آماده کرده که فردا دوستان در خانه‌اش دور هم جمع بشوند، خوش باشند، اینها سراسر وجودشان آتش و نکبت است. اینجا که مي‌گويد نیکی به مردم یعنی می‌روی صله‌رحم، آنجایی برو که گناه نشود، طرف ندارد به یک عناویني هم برایش یک چیزی هم ببر، به یک عناوینی به بچه‌هایش یک هدیه‌ای بده، نیکی به مردم.

بعد رسول گرامی محمدبن‌عبدالله (ص) می‌فرماید: سه چیز نشانه احمقی است، سه چیز نشانه آدم‌های احمق است:
1. یک شوخی كردن و مردم را از راه حق بازداشتن، همه‌اش سرگرمی‌ها، شوخی‌ها، کارهایی که مردم از خدا از انسانیت، از شرافت پرت بشوند.

2. دوم چیزی که علامت احمقی است سرگرمی‌های نادرست مانند غیبت کردن، بیهوده گفتن. دور هم جمع بشوند، از این بگویند، از آن بگویند، آبروریزی بکنند، قهقه بخندند. کسی با خنده مخالف نیست، اما شما آبروی آن رفیقت را ببری که برای ما می‌رفتیم آنجا حسین‌قلی این‌طوری می‌گوید اَح! دومی غیبت و بیهوده‌گویی بود.

3. سومین چیزی که علامت احمق‌هاست بی‌اخلاقی، یعنی هرچیزی که رضای خدا در آن نیست، هرچیزی که مردم خوششان نمی‌آید به این می‌گویند بی‌اخلاقی به بهلول گفتند، یا به لقمان گفتند، این همه ادب را تو از کی آموختی؟ گفت: از بی‌ادب‌ها، گفتند: چه جوری؟ گفت: دیدم کارهایی که بی‌ادب‌ها می‌کنند، مردم خوششان نمی‌آید، خدا خوشش نمی‌آید، من هم نکردم.

رسول گرامی محمدبن‌عبدالله (ص) می‌فرماید: سه چیز نشانه مردم اهل جهنم است:
1. تکبر و خودپسندی، آدم‌هایی که متکبر هستند، خودپسندند حرف کسی را گوش نمی‌کنند، همیشه می‌گوید من از همه بیشتر می‌دانم، من از همه بهترم! نصیحتم نکن، ما خودمان می‌دانیم! اشخاص خودپسند و متکبر خودشان را در یک اتاق آتشی زندانی کردند. یک صلوات بفرستید.

2. دوم چیزی که علامت اهل جهنم است، دروغ گفتن. برادرها هرکجا هستی با اینترنت داری گوش می‌کنی، یا بعد با سی‌دی گوش می‌کنی، دروغ بد است، کوچکش بد است، بزرگش بد است، شوخی‌اش بد است، جدی‌اش بد است، کوچکش را می‌گویی یواش‌یواش عادت می‌کنی، بزرگش را هم راحت می‌گویی.

آن طرف رفت غلام بخرد از فروشندۀ غلام پرسید این غلامه خیلی خوش‌تیپ و خوش هیکل است، این عیبی هم دارد؟ گفت: آره این سالی دوتا دروغ می‌گوید، هرشش ماه یک‌بار یک دروغ می‌گوید. آنکه می‌خواست بخردش گفت: خب حالا شش ماه یک دروغ که اشکالی ندارد، خریدش آوردش خانه سر شش ماه شد، این بندۀ خدا دروغ اول رفت به خانم گفت که خبر داری یا نه؟ گفت: نه! گفت: آقا زن گرفته، دیگر از این به بعد به تو محلی نمی‌گذارد. می‌دانی راهش چیست؟ گفت: ‌ها؟ گفت: شب آقا که خواب رفت با یک چاقوی تیز چند‌تا دانه مو از زیر گلویش ببُر بده به من، من می‌روم یک کسی هست به قول امروزی‌ها جادوگر است، یک کارهایی اجی مجی لافرجی می‌کند و این از این زنه می‌برد. به خانم گفت! به آقا هم رفت گفت که امشب حواست جمع باشد، خانم می‌خواهد سرت را ببرد. این بیچاره آقا گفتکه مگر ما چه کار کردیم؟ آقا شب بیدار و خواب خوابید، خودش را زد به خواب، بیدار و خواب آماده بود ببیند چه می‌شود؟ هیچی این زنه هم نصف‌شب یواشی یک دانه چاقو گذاشته بود زیر تشک، برداشت آورد دستش را برد زیر گلوی این آقا، آن هم بلند شد چاقو را از دست زنه گرفت، زد در شکم زنه، پدر سوخته تو می‌خواهی مرا بکشی؟ غلامه دوید در خانه قوم‌و‌خویش‌های زنه، گفت: چه نشستید که آقا دخترتان را کشت! آنها بلند شدند با شمشیر و بیل و کلنگ به طرف این آمدند، رفت در خانه قوم‌و‌‌خویش‌های مرده، گفت چه نشستید که قوم‌و‌خویش‌های زنه آمدند آقا را بکشند. هیچی، بعد از جنگ و جدال و زخمی و کشت‌و‌کشتار معلوم شد این آقا دروغ اولش را گفته! دروغ بد است. کوچکش بد است، بزرگش بد است، شوخی بد است جدی‌اش بده است، دروغ نگو.

گفتم که آن پسره رفت یک تخم‌مرغ دزدید، آمد مادرش لبخند زد. گفت: پسرم از کجا آوردی؟ پسره فکر کرد کار خوبی است، دفعه دیگر دو‌تا و سه‌تا و چهارتا یواش‌یواش‌یواش شتر دزدید، گرفتند حالا باید به دارش بزنند، این دید مادرش هم جزء تماشاچی‌ها ایستاده، دارد تماشا می‌کند. گفت: بی‌زحمت بگویید مادر من بیایید کارش دارم. مادره گفتند آمد جلو. گفت: مادر مرا دارند دار می‌زنند، این آخرین وصیت من است، زبانت را در‌بیاور من این زبانت را یک ماچ بکنم. این مادر خر هم زبانش را درآورد و این هم زبان مادره را گرفت کند. چرا این‌طور کردی؟ گفت این زبان مرا به اینجا رساند. اگر من آن روز تخم‌مرغ را دزدیده بودم با من دعوا می‌کرد، دوتا در گوش من می‌زد، من این‌طور نبودم. این این کار را کرد! فرق نمی‌کند زمامدارهای مملکت هم همین‌طور، نشسته گناه را نگاه می‌کند کاری ندارد، فقط طرف وقتی آدم کشت می‌گیرند بکشندش، دزدی کرد می‌گیرند دو ماه نگاه می‌دارند ولش می‌کنند! همۀ ما وظیفه داریم که چه کار بکنیم؟ جلوی خلاف را بگیریم. لذا می‌گوید دومین چیزی که نشانه اهل جهنم است، دروغ است.

3. سوم بی‌اخلاقی، باز بی‌اخلاقی، یعنی سعی کنیم کارهایی که انجام می‌دهیم رضایت خدا در آن باشد، سبب گمراهی مردم نباشد، سبب اذیت مردم نباشد.

باز رسول گرامی محمدبن‌عبدالله (ص) می‌فرماید: سه چیز رفاقت را قرص و محکم می‌کند، این را ان‌شاءالله همه‌مان یاد بگیریم. می‌فرماید: سه چیز رفاقت را قرص و محکم می‌کند:
1. عیب رفیق را به او گفتن، ببین این این‌قدر مهم است که خدا به داود (ع) می‌فرماید: ای داود، روزت را چهار قسمت کن، یک قسمتش را برو پیش کسی که عیب‌هایت را به تو بگوید. اینجا هم می‌فرماید: سه چیز رفاقت را قرص و محکم می‌کند، یکی اینکه عیبت را به تو بگوید. اما یادت نرود آیینه‌وار بگوید. جلوی آیينه که می‌روی عیبت را به تو می‌گوید، بزرگ‌تر هم نمی‌گوید، کوچک‌تر هم نمی‌گوید، با صدای بلند هم نمی‌گوید، آهسته می‌گوید، آبرویت را نمی‌ریزد، برای زیبایی‌ات به تو می‌گوید. خاک بر سر آن کسی که در مقابل آیینه قرار گرفت عیبش را دید، بزند آیینه را بشکند. همین منبر‌های ما، برای ما همه خلق‌الله دنیا و آخرت دارد، اگر آن عجب و تکبر و منیت را کنار بگذارد، اگر عجب و تکبر را کنار بگذارد.

ببین رسول گرامی محمدبن‌عبدالله (ص) می‌فرماید: من پنج کار را خودم انجام می‌دهم که یک سنتی بشود بعد از من امت من متکبر نشوند. مثلاً بزم را خودم می‌دوشم، مگر می‌شود تمام دانشمندهای دنیا، پرفسورهای دنیا، علمای دنیا، مراجعین دنیا، رهبرهای دنیا همه را روی هم بگذاری، مگر می‌شود یک انگشت رسول‌الله (ص) باشد؟ نمی‌شود! اگر بخواهی بگویی بی‌رحمی کردی.
می‌گوید:
1- بزم را خودم می‌دوشم.
2- روی زمین می‌نشینم با غلامم، با آدم فقیر غذا می‌خورم.
3- دو‌ترک سوار الاغ می‌شوم.
4- لباس پشمی می‌پوشم.
5- به همه سلام می‌کنم، مخصوصاً می‌گوید به بچه سلام می‌کنم.

لذا خیلی خب، وقتی کسی که یک کسی شد، وزیر، یا رئیس‌جمهور، یا رهبر، یا استاندار، فلان، اگر این حالت را داشته باشد بابا دنیا و آخرت را داری تو! نه اینکه همین تا به تو گفتند فلان، به ماتحتت می‌گویی: دنبال من نیا که بو می‌دهی! اینها یک بدبختی است، گدازادگی است، بیچاره‌ای! لذا می‌فرماید سه چیز رفاقت را محکم می‌کند، اولی‌اش عیب رفیق را گفتن، اما چه جور گفتن؟ مثل آیینه، به کسی نمی‌گویی، به خودش می‌گویی، کمتر هم نمی‌گویی، زیادتر هم نمی‌گویی، حتی چهار نفر دور هم هستید خواستی عیب یک نفر را بگویی، جلوی چهارتا نگو. حدیث از رسول‌الله (ص) است، می‌فرماید: اگر عیب رفیقت را در خفا بگویی بزرگش کردی، اما اگر در جمع بگویی لهش کردی.

2. دوم چیزی که رفاقت را محکم می‌کند، حفظ می‌کند، پشت سر رفیق آبروی رفیقت را حفظ کن، به رفیقت شخصیت بده، اگر از او صحبت شد بگو مرد خوبی است، مرد آقایی است، خانواده‌اش این‌طور هستند، تعریفش را کن. اینها رفاقت را محکم می‌کند.

3. به هنگام گرفتاری رفیقت را کمک کن، گرفتاری یکی‌اش دنیاست، پول است، نودونه‌تایش گمراهی است. ما به هم که می‌رسیم باید باید باید اگر گمراهی داریم با اخلاق به هم بگوییم، چون وقتی نگویی رفیقت که حالا زمین می‌خورد نابود می‌شود هیچی، تو هم فردا مسئولی. خدا به شعیب (ع) گفت: یا شعیب، صدهزار از امت تو را من می‌خواهم یک‌جا با یک بلا نابود کنم، حالا یک زلزله، طوفان، هرچه شصت‌هزارتایش از خوب‌ها هستند. چرا؟ فرمود: چرا خوب‌ها به بدها که می‌رسند نمی‌گویند، چرا به خاطر من غضب نمی‌کنند؟ چرا عصبانی نمی‌شوند؟ مي‌گويند ولش کن به ما چه، ما را در قبر آن نمی‌گذارند. نه اینها تمام احمقی است، با اخلاق عیب رفیقت را به او بگو، با اخلاق گفتار را به او بگو. بعد می‌فرماید سوم به هنگام گرفتاری کمک کن.

بعد می‌فرماید: بدانید، ای مردم که حسودان را آسایش نیست، آدم‌های حسود آسایش ندارند.
بدانید، آقایی علم و دانش معنوی زوال ندارد، یعنی شماها که از راه‌های دور و نزدیک زحمت می‌کشید می‌آیید، چهار ساعت پنج ساعت، ده ساعت وقت می‌دهید، این گفتار را از خدا و قرآن و انبیاء (ع) یاد می‌گیرید، هیچ وقت نه خودتان نابود هستید نه روشتان نابود می‌شود. آن هفته عرض کردم، مولا علی (ع) به روحش صلوات بفرستید.

مولا علی (ع) می‌فرماید: یک عده هستند در زمانی که زنده هستند مرده‌اند، زنده است، ولی مرده است اما یک عده تازه وقتی که می‌میرند زنده می‌شوند. یک عده وقتی که مردند دیگران راحت می‌شوند، اول ناراحتی آنها است. اینها همان مردم احمق هستند، اما یک عده وقتی که می‌میرند مردم ناراحت می‌شوند، اول راحتی اوست.

بعد می‌فرماید: کاری کنید که اگر مردید، اول راحتی شما باشد و اول ناراحتی مردم.

ای مردم، مشورت با حسودان احمقی است، با کسانی که حسود هستند مشورت بکنی، آدم احمقی هستی، آن راستش را به تو نمی‌گوید.

بعد می‌فرماید: بدانید، هرکسی با کسی می‌خواهد یک دشمنی بکند، یک علتی می‌خواهد اما با حسود دشمنی کردن، هیچ علت نمی‌خواهد، همین‌طور مردم همه دشمنش هستند. همین‌طور مردم بی‌خود دشمنش هستند. چرا؟ آن همراهش است، آن حسادت و بخل و نامردی و ناجوانمردی همراهش است.

لذا اینها درس‌هایی است که اگر ما قدرش را بدانیم، هم دنیا بهشت است، هم آخرت بهشت است، خب این حقیر بچه ناف تهران هستم، محل چهارراه سیروس و چهارراه مولوی، الآن درست پنجاه سال هم هست به حول و قوه خدا در غرب تهران کاسب هستیم، سی‌و‌چهار سال هم هست که ما این جلسه را داریم، به حول و قوه خدا به یاری امام زمان‌(عج) یک دانه نقطۀ سیاه کسی نتوانسته از ما بگیرد. فکر نکن، می‌گردند شب و روز، می‌گردند، شب و روز که یک نقطه سیاه پیدا کنند، بگذارند زیر تلسکوپ گنده‌اش کنند، نشان بدهند، نامردند، با علی‌بن‌ابیطالب (ع) کردند، با رسول‌الله‌(ص) کردند، ما که چیزی نیستیم. علت همین درس‌هاست از بچگی گرفتیم، عمل کردیم، همه‌مان همین هستیم.

لذا مولا علی (ع) می‌فرماید: مردم سه دسته هستند:
1- یک دسته زرنگ دانا و اهل معرفت که دائم مشغول تربیت عقل و تربیت نفس هستند. مولا علی (ع) می‌فرماید. به روحش یک صلوات مردانه بفرستید.
دسته اول زرنگ دانای اهل معرفت که دائم مشغول تربیت عقل و نفس هستند. چون می‌فرماید: هرچیز محتاج عقل است عقل محتاج تربیت است. تا نیایی در این کلاس‌ها ننشینی، گوش نکنی، اینها را حفظ نکنی، عقل هیچی نیست. تمام آنهایی که رفتند جهنم به خاطر همین است، یا نرفتند برای یادگیری، یا رفتند بی‌توجه بودند. می‌گوید: دسته اول زرنگ، دانا، که مرتب خوب عمل می‌کنند، از عقل جدا نیستند.

2- دسته دوم زرنگ نادان و جاهل که دائم در فکر موذیگری، فتنه‌انگیزی، چاپلوسی که سبب هرذلتی است. به شما بگویم، چاپلوسی خیلی بد است. الآن اکثر این رؤسای مملکت ما، می‌دانند اطرافیانشان صددرصد خائن هستند، فقط به خاطر پستش بله قربان می‌گویند! بله قربان! این بیچاره را همین‌طوری در بدبختی نگه‌ش می‌دارد، تا بمیرد برود جهنم. و اگر هم این بخواهد به او بگوید، زود ردش می‌کند. گفتم یکی از بدبختی دولت‌ها این است که مردم خوب را از خودشان دور می‌کنند، یک مشت چاپلوس و دروغگوی و احمق را دور خودشان جمع می‌کنند، همه انبیاء (ع) می‌گویند اول بدبختی اینهاست. دسته دوم اینهایی هستند که دروغگو، چاپلوس‌اند، سبب ذلت و خواری دو دنیای خودشان و مردم می‌شوند.

3- دسته سوم، زرنگ ذلیل و نابود که دائم در ذلت و بدبختي‌اند، در اثر اینکه موعظه نمی‌پذیرد، حرف حساب گوش نمی‌کند، راحت‌طلب است، همه را زرنگی می‌داند. مثلاً می‌گویی پاشو برویم جلسه، برو بابا خوشت می‌آید، خیال می‌کنی حالا شما یک آدم ببویی هستی، آن زرنگ است! رفت خانه گرفت نشست، حالا یک سی‌دی کثیف هم گذاشت دارد نگاه می‌کند. می‌گوید دسته سوم دائم در ذلت و بدبختی هستند، به خاطر تنبلی همیشه هم فکر می‌کند که بهترین آدم است.

بعد مولا علی (ع) می‌فرماید: بشنو و بفهم و باور کن، بعد به کار ببند، تا رستگار شوی.

سوال می‌کنند: یا علی (ع)، کدام آفریده خدا کدام گفتار بهتر است؟ می‌فرماید: آن گفتاری که مردم را از گمراهی نجات بدهد، مردم را دارای درک و معرفت برساند، از همه بهتر است.
کدام بدتر است؟ فرمود: آنکه مردم را در غفلت و بدبختی فرو ببرد. هرچه می‌گوید آن را می‌گوید که شما خوشت بیاید، هرچه بگویی می‌گوید بله شما درست می‌گویی، الآن نوددرصد این‌طوری است، همه به هم خیانت می‌کنند والله اگر کارد بگیرند دستشان همه همان جا‌به‌جا هم را بکشند، گناهش کمتر از آن است که گناه را از آن می‌بیند، با لبخند رد می‌کند، خلاف را می‌بیند با لبخند رد می‌کند. من الآن داشتم به دوستان قبل از نماز می‌گفتم بابا شراب حرام است، نجس است، یک قطره‌اش بیفتد در این لیوان من اگر بخورم هم دهنم نجس می‌شود. هم گناه کردم، هم اگر سیصدتا سوره "قل هو الله" با این بخوانم پاک نمی‌شود، بایستی برود آب کشیده بشود، شراب حرام است، نزول پول حرام است، غیبت حرام است، حرام حرام است، نمی‌شود کلاه سر خودت بگذاری.

اینکه الآن من می‌گویم جوان‌هایی که هرکجا هستند، گوش می‌کنند یک وقت دوست دارند حالا صورتشان را سه‌تیغه کنند، ناراحت نشوی، هیئت بیا. ریش‌تراشی حرام است، حالا می‌بینی یک عده برای خودشان کلاه شرعی درست کردند، بر‌می‌دارد گونه‌ها را تیغ می‌اندازد به عنوان حق‌النساء! من به تو می‌گویم آقایی که برای حق‌النساء تیغ می‌اندازی، اگر روی میل خودت اینجا را تیغ می‌اندازی که فعل حرام کردی، اگر برای خانمت می‌کنی مشرک شدی، گناه هم کردی. اگر خانمت گفته اینجای صورتت را بزن و می‌کنی، هم مشرکی هم گناه کردی. اگر خودت به خاطر خانمت این کار را می‌کنی، هم مشرکی، هم گناه کردی. یک چیزهای غلطی! کارگزاران تلویزیون هم حق‌الجوان‌ها: بزن برقص، حق‌الفاحشه‌ها: بیا برقص! اینها همه دروغ است! من نمی‌گویم!

وجود مبارک مولا علی (ع) به روحش صلوات بفرستید.
مولا علی (ع) می‌فرماید: مردم مواظب دینتان باشد، مردم مواظب دینتان باشید، گناه در دین را خدا می‌آمرزد، اما چیزی که درست کنی خدا نمی‌‌آمرزد، مثلاً همین الآن شما می‌گویی: خدایا، سی سال من دور از جان خلاف کردم، قمار کردم، خلاف، چه کردم، ولی اشتباه کردم خدایا، مرا ببخش، اما یک کسی می‌گوید نه این روزها دیگر روزی نیست که شراب نجس باشد، این روزها دیگر روزی نیست که نگاه کردن به زن حرام باشد، آن هفته چه گفتم؟ گفتم:

امام صادق (ع) در کافی شریف می‌فرماید: یک درهم خمس مالت را بدهی، بهتر است برای تو از اینکه دو میلیون درهم در راه خیر خرج کنی، دو میلیون درهم در راه خدا خرج کنی، ارزشش کمتر از اینکه یک درهم خمس بدهی. چرا؟ آن امر خدا را اطاعت کردی، لذا این است که برادر من باید بیدار باشیم، حق الچی‌چی! حق الچی‌چی؟!

من تصادفاً بعدازظهری زدم همان کانال دو دیدم که یک برنامه‌اي است به نام قاصدک، چی؟ دیدم این پسره که دارد به نام قاصدک عروسک درست می‌کند، بی‌غیرت است، آن کارگردان بی‌غیرت است، آن زن بی‌غیرت است، شوهرش دیوث است، همه بی‌غیرت‌اند، روی چه حساب تو زن را آخرین درجه زیبا خوشگل می‌آوری، با مرده بایستد لاس بزند که مثلاً می‌خواهد حالا یک بادبادک درست کند.

امام علی (ع) می‌فرماید: گناه در دین را خدا می‌آمرزد! گناهی که مثلاً شراب حرام است، شما می‌گویی من می‌دانم حرام است، ولی می‌خوری بعد می‌گویی خدایا، من غلط کردم، اما یک چیزی را حلال کنی، یک چیزی را درست کنی، می‌گوید نمی‌آمرزد. بدعت همین‌هاست.

بعد می‌فرماید: حرف‌های درست آن است که مردم را از گمراهی نجات بدهد. باز یک صلوات بفرستید.

بعد می‌فرماید: می‌خواهی مردم خوب را بشناسید؟ یک کار خوب شروع کنید، هرکس شما را یاری کرد، شما را دعا کرد، آدم خوبی است، می‌خواهی آدم بد را بشناسی یک کار بد شروع کن، هرکس شما را در آن کار یاری کرد، بدان آدم بدی است.

لذا بعد هم آقا علی (ع)، هم آقا امام زمان (عج) می‌فرمایند:
خدایا، به تو پناه می‌برم از کوری بعد از بینایی، تمام اینها که امروز در مقابل خلاف ساکت نشستند، هیچی نمی‌گویند، بعد هم به این سر‌وصداها می‌رسد، بزن‌بکش‌ها می‌رسد، والله درست‌کننده‌اش همین‌هایی هستند که از پانزده سال پیش تا حالا هرگناهی را نشستند تأیید کردند، لبخند زدند، به عنوان شادی و نشاط! کار به جایی رسید که حالا در خیابان به مقدسات داد فحش، روز عاشورا چه می‌کنند، آن نمی‌داند آن جوان...

لذا می‌فرماید: می‌خواهی آدم خوب را بشناسی، یک کار خوب شروع کن، هرکس تو را در آن کار خوب یاری کرد، آدم خوبی است، می‌خواهی بد را بشناسی یک کار بد شروع کن، هرکس تو را در آن کار بد یاری کرد آدم بدی است.

بعد اینجا سوال می‌کنند یا علی (ع)، آن پانزده‌تا سوالی است که در آن چهار شب محرم، من یک شب گفته‌ام، گفتم حالا هرهفته‌ای سه‌تایش را می‌گویم که یادمان نرود، الآن دهم و یازده و دوازده را می‌گویم.

یا علی (ع)، کدام مردم افسوس‌خورترند؟ آنکه از دنیا و آخرت محروم است، کارهایی که در دنیا می‌کند مثل من و امثال من به او می‌گویند دیوث، بی‌غیرت، نامرد، بعد از مرگ هم می‌رود جهنم. می‌گوید از همه افسوس‌خورتر اینهایی هستند که کارهایی که انجام می‌دهند نه اهل دنیا اینها را تأیید می‌کنند نه آخرت دارند، یعنی هرکاری که خدا و چهارده معصوم ‌(ع) تأیید نکردند، مورد لعن هست.

کدام مردم کورترند؟ فرمود: کسانی که عیب خودشان را نمی‌بینند، کارهایشان هم ریاست، زمان خوشش بیاید، مردم خوششان بیاید.

آن وقت خدا چه می‌گوید؟
خدا هم قسم می‌خورد: به عزت و عظمت و جلالم قسم، هرکس من خدا را به غضب بیاورد برای خوشی مردم، من او را واگذارش می‌کنم به مردم، مردم هم آبرویش را می‌ریزند، پدرش را در‌می‌آورند. هرکس مردم را به غضب بیاورد به خاطر من خدا، من خودم تاجر روزی او می‌شوم، تمام فرشتگانم مستحفظ او می‌شوند؛ که یک وقت‌ها من به این دولتی‌ها می‌گویم بدان، هزار برابر لشکر شما الآن ملائکه دارد ما را حفظ می‌کند، نه ما هرمومنی هرکجا باشد. می‌فرماید که کدام مردم کورترند، آن کسی که عیب خودش را نمی‌بیند و کارهایش هم ریاست، مردم خوششان بیاید، زمان خوشش بیاید.

کدام قناعت بهتر است؟ آنکه به داده‌های خدا قانع باشد، نمی‌گوید کار نکن، نمی‌گوید فعالیت نکن، می‌گوید که قانع باش انسانی که قانع باشد همان روزی را خورده، همان نان را خورده، منتها حرص نخورده، دزدی نکرده، جرم نکرده، جنایت نکرده، جهنم هم نرفته.

از آن طرف هم پیغمبر اکرم محمدبن‌عبدالله (ص) می‌فرماید: مطمئن باش خودت را بکشی، بیشتر از آنکه روزیت است به تو نمی‌دهند، عادی زندگی کنی مرتب، کمتر از آن به تو نمی‌دهند. نمی‌گوید بخوابی هم مي‌آورند در خانه می‌دهند. می‌گوید: در کار میانه‌رو باش، حلال و حرام سرت بشود، یک قران کمتر از آنکه روزیت است به تو نمی‌دهند.

آقا امام صادق (ع) آمد برود در مسجد، دید یک کسی گفت: آقا یک کمکی به ما بکن، آقا (ع) فرمود: عیب ندارد این دهنه اسب من را نگه‌دار من بروم در مسجد دو رکعت نماز می‌خوانم می‌آیم به تو می‌دهم. چرا؟ امام می‌خواهد پول بی‌آبرویی به کسی ندهد، تنبل کسی را درست نکند، همان پول هم که می‌گیرد پولی باشد که از روی غیرت است، کار است. این دهنه را داد دستش، رفت در مسجد ده دقیقه بعد آمد بیرون، دید که اسب هست، ولی دهنه‌اش نیست، طرف هم نیست. آقا (ع) همین‌طور داشت می‌آمد دید یک نفر دارد می‌گوید این دهنه اسب را می‌فروشیم، این افسار اسب را می‌فروشیم. گفت: این مال اسب من است. گفت: یک آقایی الآن به من فروخت. گفت: چند خریدی از او؟ گفت: چهار درهم. آقا (ع) فرمود: والله من می‌خواستم چهار درهم به این بدهم، من می‌خواستم بی‌آبرو به او ندهم. می‌خواستم این با‌آبرو پول بگیرد، چهار درهم می‌خواستم به او بدهم، حرامش کرد.

طرف آمد در خانه امام صادق (ع) گفت: آقا من بیکارم وضع مادی‌مان هم خوب نیست، آقا (ع) فرمود بیا داخل، رفت داخل. گفت: این سنگ‌های این طرف باغ را بردار همه را بچین آنجا، این تا شب این سنگ‌ها را چیند آنجا، شب مزدش را به او داد رفت. آقا فردا بیایم؟ گفت: فردا هم بیا. فردا که آمد فرمود که آن سنگ‌ها را بردار بچین این‌‌ور، این دوباره سنگ‌ها را برداشت چید این‌ور شب مزدش را گرفت. گفت آقا فردا هم بیایم، گفت فردا هم بیا، فردا هم این کار را کرد. شب گفت: آقا چرا این‌طوری می‌کنید؟ گفت: می‌خواهم نان بی‌آبرو نخوری. می‌خواهم نان با‌شرافت بخوری. تو شخصیت داری.

امام علی (ع) می‌فرماید: کسی که با من کاری دارد، فقیر است، ندار است، مستقیم به من نگوید، نامه بنویسد تو شخصیت داری، یا با انگشتش روی خاک بنویسد، من این را لازم دارم، چون تو آبرو داری، می‌خواستم تو نان تنبلی نخوری.

طرف آمد پیش رسول‌الله محمدبن‌عبدالله (ص) بگوید ما وضعمان خراب است. آقا (ص) فرمود: کسی از ما چیزی بخواهد به او می‌دهیم اما اگر از خدا بخواهد بهتر است. این هیچی نگفت و رفت، فردا زنش گفت: برو بگو بابا ما نان نداریم بخوریم، کمک کن. باز تا آمد بگوید، آقا (ص) فرمود: کسی از ما چیزی بخواهد به او می‌دهیم، اما اگر از خدا بخواهد بهتر است. باز هم رفت، روز سوم خانم گفت: بابا برو بگو ما داریم از گرسنگی می‌میرم، کمکمان کن. فردا تا آمد باز بگوید آقا(ص) همین حرف را زد. این طرف گفت: آقا من سه روز است می‌آیم خدمت شما، می‌خواهم بگویم وضع ما بد است، شما این‌طوری می‌گویی. آقا (ص) فرمود: خب برو کار کن. گفت: کار ندارم. فرمود: در خانه یک کلنگ نداری؟ کلنگ؟ گفت: چرا اما دسته ندارد. گفت: برو بیاورش. آورد. گفت یکی از این اصحاب ببرد این کلنگ را دسته بیندازد، دسته انداخت، گرفت، آقا (ص) داد دستش، گفت: این بیابان به این بزرگی برو خار‌و‌خاشاک جمع کن بیاور. آن موقع سوخت خانه‌های مردم و حمام‌ها و نانوایی‌ها همین خار‌و‌خاشاک بود. بیاور بفروش، نان حلال و طیب و طاهر و باآبرو بخور. این رفت و امروز و فردا و پس‌فردا می‌آورد سر چهارراه می‌گذاشت می‌فروخت، یکی از این مغازه‌دارها آمد برود گفت: فلانی خب تو که گذاشتی این جا می‌فروشی، بیا من مغازه‌ام خالی است، بگذار در مغازۀ من، آنجا بگذار بفروش، اگر دلت خواست شبی هم یک چیزی به ما بده. گفت: چشم! خار آورد در دکان این گذاشت و شما آمدی رد بشوی. گفتي: فلانی الحمدلله مغازه گرفتی، من هم یک خرده پشم دارم بیاورم اینجا برایم بفروشی؟ گفت: بیاور. خب آن وقت این چیزها بود. آن آمد گفت: فلانی، الحمدالله مغازه گرفتی من هم یک خرده کشک دارم، بیاورم؟ گفت: بیاور. آن آمد برود گفت: فلانی من یک خرده خرما دارم، شیره دارم... گفت بیاور، هیچی این می‌فروخت و می‌داد و می‌گرفت الحمدلله کار راه افتاد، یک روز پیغمبر (ص) آمد، از آن دور دید این خوب دارد پول می‌گیرد، پول می‌دهد یک فقیری آمد به فقیره پول داد. رفت جلو سلام کرد، گفت: رفیق حالا بهتر است یا آن موقع؟ گفت: آقا الآن خوب است، من الآن تاجر شدم. لذا این است که اینکه من می‌گویم این حرف‌هایی که من می‌زنم، هردقیقه‌اش برای ما لازم است، این است. ببین:

رسول‌الله محمدبن‌عبدالله (ص) می‌فرماید: تا فرصت باقی است توبه کنید، کار خوب انجام بدهید.

بعد می‌فرماید:
1- اگر شخصی توبه کند و زبانش را از بدی نگه ندارد، توبه نکرده. توبه کردی الآن، ولی فردا صبح به رفیقت رسیدی، مثل دیروز با او حرف نزن، سلام حال شما خوب است، اگر آن هم دری‌وری گفت، شما جواب نده، اگر شخصی توبه کرد، زبانش را درست نکند، توبه نکرده.

2- اگر شخصی توبه کند و احسان به خلق خدا نکند توبه نکرده، احسان یکی‌اش این است که پول بدهی، نودونه‌تایش این است که صبح از خواب بلند شدی، بگویی: خدایا، به من کمکم کن کسی را اذیت نکنم، احسان یکی‌اش این است که پشت میز اداره نشستی کار مردم را راه بیندازي. احسان این است که آقا نانوایی نان خوب دست مردم بده، احسان این است هرکی هرکاره‌ای هست در آن کارش کار خوب انجام بدهد، به بچه‌ات نماز یاد بده.

3- اگر شخصی توبه کند و آرزوها را کوتاه نکند توبه نکرده، هزاران آرزو در مغزش است، عزیز من عیب ندارد، ولی به اندازه سنت... مثل می‌زنم، نان ندارد بخورد، سواد ندارد. مي‌گويد خدایا، می‌شود من رئیس‌جمهور بشوم! حالا شدی! می‌گوید آرزو را کوتاه کن. چرا؟ همه حرف‌ها برای اینجاست. (یک صلوات مردانه بفرستید.)

خدا دارد این حرف را به عیسی (ع) می‌زند: (عیسی "ع" خودش یک پیغمبر مرسل است، پیغمبر مرسل خیال گناه هم نمی‌کند. درست؟ بیست‌و‌هفت هشت سال هم عمر کرد، زن هم نداشت، تشکش زمین بود، لحافش هم آسمان. عیسی "ع" یکی از این پیغمبرهاست، ببین خدا چه به او می‌گوید؟)

ای عیسی (ع)، به همان اندازه که از درنده و مرگ می‌ترسی از من بترس، چون همۀ اینها را عیسی (ع) من خلق کردم.

ای عیسی (ع)، مرا آن طور صدا بزن و بخوان مثل یک آدمی که غرق شده در دریا، و هیچ‌کس را هم ندارد. آن‌طور زار بزن. به عیسی (ع) می‌گوید! حالا طرف شب و روز گناه می‌کند از خدا طلبکار هم هست! آن‌طور داد بزن، گریه کن، عیسی (ع) مثل کسی که در دریا غرق شده، هیچ‌کس را هم ندارد.

ای عیسی (ع)، به ستمکاران، به رؤسا، به دولت‌ها، به پولدارها، به ثروتمندان، بگو: چه خواهید کرد آنگاه که نامۀ عمل شما را بیرون بیاورم که به درستی گویاست کارهای شما را، گواهی می‌دهد به رازهای پنهان شما. حالا آن روز می‌گفتند: نامه اعمال، امروز دیگر معلوم شده، یک سی‌دی می‌گذارد برایت هشتاد ساله، هفتاد ساله، چهل ساله، می‌گوید نگاه کن، مزدت را بردار. می‌گوید: چه می‌کنی عیسی (ع)؟ به اینها بگو، دولتمردها، پولدارها، رؤسا، وزراء، فرق نمی‌کند تاجرها، داداش‌ها، آن وقتی که من نامۀ اعمال آن سی‌دی کارتان را بگذارم نگاه کنی، خودت همه را ببینی، چه می‌خواهی بکنی؟

ای عیسی (ع) بگو به ستمکاران، به پولدارها، به رؤسا، چهره‌های خود را می‌شویید و دل‌های خود را چرکین دارید؟ درونتان کثیف است. هزار‌بار هم "استغفر الله ربی و اتوب الیه" بگويي تا کینه طرف را بیرون نکنی، نجسی. چرا دعاهای ما مستجاب نمی‌شود؟ برای اینکه درون خراب است.
ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را

موسی (ع) داشت رد می‌شد، دید که آن چوپانه می‌گوید:
ای خدای من فدایت جان من جمله فرزندان و خاندان من
تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت
دستکت بوسم بمالم پایکت ...

هی دارد می‌گوید... موسی (ع) آمد جلو گفت چه می‌گویی، مگر خدا نعوذ بالله يك عمله است؟ این چیه؟ این بنده خدا نشست.
وحی آمد سوی موسی از خدا بندۀ ما را چرا کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی نی برای فصل کردن آمدی
تو آمدی مردم را با ما جوش بدهی
ما برون را ننگریم و قال را ...

"ولا الضالینش" را تا پس گردنش می‌کشد ولی یک مثقال احساس مسئولیت برای دین خدا نمی‌کند، یک مثقال مسئولیت در مقابل این تلویزیون کثیف نمی‌کند، یک مثقال مسئولیت در مقابل این ادارات نجس نمی‌کند.

ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را
چون که موسی این عتاب از حق شنید در بیابان از پی چوپان دوید

لذا خدا به این قال‌و‌قول‌ها نگاه نمی‌کند، آقا این کیه؟ حضرت فلان! آقا این کیه؟ جناب فلان! نه والله اینها بازی‌های دنیاست! فردا روی یک کاغذ شش‌درچهار بنویسند تو از این مقام عزل شدی، یارو اصلاً سلامت هم نمی‌کند! محلت هم نمی‌گذارد!

ای عیسی (ع)، به ایشان بگو چه می‌کنید؟ دل‌های شما کثیف است. آیا مرا فریب می‌دهید؟ یا دلیری می‌کنید؟ برای اهل دنیا به خود عطر می‌زنید، این عبا، آن عبا، این قبا، آن قبا، این را... اما درون‌های شما نزد من چون مرداری گندیده است گویا شما مردمی مرده‌اید.

ای عیسی (ع)، به آنها بگو دست از کار و کسب و سیاست و گفتار و رفتار کثیف بردارید، برای همدیگر حقه‌بازی می‌کنید. كار کدام شما خدا وکیلی در این سرو‌صداها برای خداست، کدامش؟ هرکی برای صندلی شکسته‌اش دارد داد می‌زند. بگو دست بردارید، از دل به من روی کنید، من صورت شما را نمی‌خواهم، من درون تمیز شما را می‌‌خواهم.

بعد رسول گرامی محمدبن‌عبدالله (ص) می‌فرماید: وای به حال کسانی که دنیا را به آخرت آمیخته و به بهانۀ دین مبادرت به فساد می‌کنند، اختلال در دین می‌اندازند. وای به حال آنهایی که امربه‌معروف‌کنندگان و نهی‌از‌منکر‌کنندگان را می‌کشند. وای به حال کسانی که سبب می‌شوند مردم بترسند امربه‌معروف کنند. والله اگر من در این سی‌و‌سه سال "یک آن" ترسیده باشم، بناست بترسند، آنها باید بترسند! بخواهند پررویی کنند بیرونشان می‌کنیم. اینجا کشور اسلامی است، اسلام هم یعنی خدا، قرآنش، رسول‌الله (ص)، اهل بیت (ع) و وجود مبارک مهدی آل محمد (ص).

لذا قرآن خودش چی می‌گوید؟ می‌گوید: ای کسانی که می‌گویید ما ایمان آورده‌ایم، ایمان بیاورید. یعنی چی؟ اطاعت کنید خدا را، اطاعت کنید رسول خدا (ص) را، اطاعت کنید پیغمبر (ص) و اولی‌الامر را، وقتی نمی‌کنید، مثل کارهای نفسانی شما مثل خاکستری است که جلوی باد شدید گذاشتی. خدا دارد می‌گوید. وقتی روی هواهای نفسانی کار می‌کنی، مثل آن پیرزن دیوانه‌ای است که صبح تا ظهر می‌بافت، بعدازظهر پاره می‌کرد.

اینکه امام حسین (ع) (به روح امام حسین "ع" و اصحابش سه‌تا صلوات مردانه بفرستید.) روز‌به‌روز آقاتر، عزیزتر، بزرگ‌تر می‌شوند علتش این است: می‌گوید:
1. من برای یاری دین جدم حرکت کرده‌ام،

2. من برای امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر به طریق جد و پدرم حركت كردم، نه روی میل زمان! لذا روز عاشورا به همان چند نفری که دورش بودند گفت: من راضی نیستم کسی بدهکار باشد، دین به گردنش باشد، بایستد اینجا برای من بجنگد. من برای امربه‌معروف آمدم، برای دین خدا.

شب عاشورا در خبر داریم چهارهزار نفر با آقا (ع) راه افتاده بودند آن شب هزار‌و‌پانصد نفر بودند. آقا (ع) می‌دانست این هزاروپانصدتا همه‌شان برای پست و ریاست و مقام آمده‌اند، آمد گفت فردا هرکی اینجا باشد کشته می‌شود حتی من، بلند شوید بروید. دنیاطلب‌ها و دلارطلب‌ها، ریاست‌طلب‌ها، بله‌قربان‌گوها، همه رفتند! آن چهل‌تا دانه صاف‌هایش ماندند، آقا (ع) فرمود: چرا شما نرفتید؟ آن یکی گریه می‌کرد آقا والله هزار‌بار کشته بشوم باز خدا من را زنده کند، جانم را فدای تو می‌کنم. آقا اگر هفتاد‌بار شهید بشوم، باز خدا من را زنده کند من فدای تو می‌شوم. آقا ما آمدیم برای خدا شما را یاری کنیم. آن وقت آقا امام حسین (ع) فرمود: میان انگشت من را نگاه کنید، نگاه کردند، فرمود: جای فردا شبتان را ببینید. داریم، در خبر است آنها که فردا می‌خواهند کشته بشوند، شوخی می‌کردند، از عشقی که فردا شب می‌خواهند به کجا برسند.

3. من برای باقی ماندن احکام خدا و سنت جدم حرکت کردم، لذا زن و بچه را بچۀ شش‌ماهه را بلند کرد برداشت آورد، این را چرا من هرشب می‌گویم؟ برای اینکه یک مشت بز‌مردۀ بنجل، بز‌مردۀ کثیف نجس‌العین راه می‌افتند مي‌گويند اگر امام حسین (ع) دانا بود، غیب می‌دانست، پس چرا همچین کرد‌؟ یک عده لال کثیف خاک‌بر‌سر، تخم شراب هم در مقابل اینها زانو می‌زنند، نفس نمی‌کشند. امام امر اطاعت می‌کند، پست را نمی‌خواهد، مقام را نمی‌خواهد، امر اطاعت می‌کند، قرار این است، من برای این آمدم، که مردم آن روز و هزار سال بعد و هزار سال بعد بگویند اگر می‌خواست برای پست و مقام باشد دیگر بچۀ شش‌ماهه را نمی‌آورد که! و آن مردم چقدر از گرگ کثیف‌تر بودند.

4. من برای باقی ماندن نماز آمدم، لذا این است که تا طرف گفت: آقا موقع نمازاست، فرمود: خدا شما را از نمازگزاران قرار دهد.

این تا اینجا، چند دقیقه هم قرآن برایت بخوانم، وقتی می‌گویم قرآن بخوانم، یعنی خدا مستقیم صحبت می‌کند. (یک صلوات بفرستید.)

قرآن، سوره المرسلات:
ببین خدا چند‌تا قسم می‌خورد، به خاطری اینهایی که نفس کثیف، نفس شرابی، نفس نجس دارند، بیایند جلو، در هرمقامی می‌خواهد باشد باشد ها، برای من اصلاً مقام ارزش ندارد!

سوره المرسلات آیه 1- قسم به فرستادگانی که پی‌در‌پی فرستادیم برای هدایت مردم.

آیه 2- قسم به بادهای حرکت‌دهنده.

آیه 3- قسم به بادهایی که... امروز می‌گوییم طوفان، من دیدم خیلی هم در سال می‌بینم، ساختمان را همین‌طور می‌ریزد روی همدیگر، کامیون هیجده‌چرخ را مثل قوطی‌کبریت قل می‌دهد، ماشین‌سواری چند تنی را روی هوا مثل قوطی‌کبریت قل می‌دهد. چرا خدا این قسم‌ها را می‌خورد؟ چون آنکه خیلی دیگر خر است، بداند بابا اینها هست، آنکه اهل معرفت است، شیر فهمش می‌کند، آنکه بی‌معرفت است، خر فهمش می‌کند.

تکرار آیه 3- قسم به بادهایی که خیلی شدید است، پدر در‌می‌آورد.

آیه 4- قسم به آیاتی که حق را از باطل جدا می‌کند. (چون عقل داری.)

در کافی شریف، امام صادق (ع) می‌فرماید: می‌خواهی قدر خودت را بدانی؟ یک نگاه به میمون بکن. میمون ببین از تو چقدر زرنگ‌تر است‌؟ چهل‌تا درخت را آن می‌پرد، تو عرضۀ یکی‌اش را هم نداری. چرا به آن می‌گویند حیوان؟ چون آنکه خدا به تو داده به او نداده، می‌گوید از روح خودم به تو دمیدم، عقل، درک، تشخیص خوب و بد، به او ندادیم.

آیه 5 و 6- قسم به فرستادگانی که آمدند خوب و بد را به شما گفتند.

آیه 7- به آنچه که قسم خوردند و ذکر شد که البته آنچه وعده داده می‌شوید از نعمت‌های بهشت و عذاب‌های جهنم، این واقع‌شدنی است.
هفت هشت‌تا خدا قسم می‌خورد که بابا شوخی نگیرید، جدی است. والله آن هفته گفتم من یک وقت این آیات را که می‌خوانم، اصلاً از زنده بودن سیر می‌شوم. نه من، در خبر داریم که پیغمبر (ص) یکهو می‌دیدند، موی صورتش کاملاً سفید شده، آقا شما دیروز این‌طوری نبودی. فرمود: دیشب این آیات ریش‌های من را این‌طوری سفید کرد. چرا؟ می‌داند خدا با کسی شوخی ندارد، خدا دارد صحبت می‌کند، به این قسم‌ها قسم که راست است.

آیه 8- (علامتش، حالا مال آن روزها است.) چون ستاره‌ها خاموش شود....

آیه 11- پیغمبران با خبر بشوند که موقع حاضر شدن است.

آیه 12- برای چه آماده بشوند پیغمبرها!؟

آیه 13- برای روزی که جدا می‌شوند مومنین از کافرین، شقی‌ها از سعیدها، روز سختی است، روزی است که خوب از بد جدا می‌شود، بد از خوب جدا می‌شود.

آیه 14- چه دانی که چیست روز فصل؟ نمی‌دانی چه روزی است! آنجا دیگر رئیس‌جمهور و این مراجع تقلید و این رهبر است و این آقا سیصدهزار میلیارد تومان ثروت دارد و این آقا بیست‌وپنج‌تا تاج در... اینها دیگر تمام شد! امروز هم همین است، کسی یک جو معرفت داشته باشد، یک مثقال به این حرف‌ها فکر نمی‌کند، وقتی مقامش می‌رود بالا شب تا صبح گریه می‌کند که خدا حالا که این پست را دادی کمکم کن، من بتوانم وظیفه انجام بدهم. این مال کسانی است که ایمان ندارند، اصلاً نمی‌داند ایمان خوردنی است؟ تزریقی است؟ مالیدنی است؟

آیه 15- وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان پیغمبرها.
وای به حال شما که کسرتان می‌شود در گفتارتان بگویید: پیغمبر (ص) این‌طوری گفته! وای به حال شما که کسرتان می‌شود بگویید قرآن این‌طوری! چون قرآن از دو لب مبارک محمدبن‌عبدالله ‌(ص) گفته شده. وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان پیغمبر (ص)، قبول نداری همین الآن کافر و نجس و مرتدی، همین الآن من می‌گویم.

آیه 16- آیا هلاک نکردیم پیشینیان را؟
حالا ما فرعونیان را یادمان نیست، ولی سی سال پیش چهل سال پیش یادمان است که، رضا شاه. طرف پشت تلویزیون داشت می‌گفت که رضا شاه زمانی که تبعیدش کردند، کل ثروت ایران صدوسی میلیون تومان پول نقد بود، شصت‌و‌پنج میلیون تومانش به حساب رضا شاه بود، به اضافۀ هفتاد‌و‌چندهزار هم سند مالکیت، وقتی بیرونش کردند می‌گفت: رضا شاه قدر قدرت، ولی نعمت، آی زکی! پسرش محمدرضا شاه وقتی که بیرونش کردند با چشم گریان هیچ جا راهش ندادند. صدام را هم دیدید.

تکرار آیه 15 و 16- وای در آن روز به حال تکذیب‌کنندگان. آیا هلاک نکردیم پیشینیان را؟

آیه 17- و از پی آن آوردیم دستۀ دیگر را. (اینها را بازی می‌دانید.)

آیه 18- این چنین کنیم به گنهکاران و کیفر دهیم ایشان را.

باز آیه 19- وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان پیغمبران.
تو که کسرت می‌شود بگویی قرآن این را فرمود، کافر و نجس هستی! تو که کسرت می‌شود بگویی رسول‌الله (ص)، امام صادق (ع)!

آیه 20- آیا نیافریدیم (خیلی خوشگل است این آیه.) شما را از آبی گندیده بی‌مقدار؟
آیه قرآن است ‌ها! تازه همه‌اش هم نیست. امروز علم روز ثابت کرده از دویست تا چهارصد میلیون تک‌سلول، یک دانه‌اش در تخمدان قرار می‌گیرد این هیکل به این قشنگی می‌شود. الآن هرکدام از من و شما بیش از دویست‌هزار میلیارد سلول داریم، روزی چند صدمیلیونش نابود می‌شود، دوباره خلق می‌شود، اصلاً تو خبر نداری. اینکه ده سال پیش با امروز چقدر قیافه فرق کرده همین است، هرروز روزی چند میلیون از این سلول‌ها نابود می‌شود، خلق می‌شود، ما یک شکل دیگر می‌شویم. وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان پیغمبر (ص).

تکرار آیه 20- آیا نیافریدیم شما را از آبی بی‌مقدار؟

آیه 21- و قرار دادیم ما آن را در قرارگاه محکم و استوار.

آیه 22- تا مقدار معین، نه ماه و خرده‌ای.

آیه 23- و توانا بودیم در خلقت تو، توانا بودیم در خلقت تو. آن هم چقدر خوب!
خدا می‌گوید‌ ها! آن هم چقدر قشنگ! یک روز جلوی آیینه بایست ببین اگر می‌خواست همین موهای سرت، همین‌طور که این‌طوری بلند می‌شود، از جلو هم زیاد می‌شد، ببین تو اصلاً پیشانی داشتی؟ ببین ناخن پایت، همین‌طوری که بلند می‌شود پایت هم بزرگ می‌شد، چی می‌شدی؟ ببین ناخن دستت همین‌طوری که بلند می‌شود، دستت هم بلند می‌شد، می‌شدی یک غول. می‌گوید: خوب نگاه کن، همه چیز روی حساب است، یک آبرو برایت گذاشتیم، زیبایت کردیم، خوشگل کردیم، سایبان چشم قرار داده‌ایم، این چشم را اگر جز اینجا جای دیگر می‌گذاشت چه می‌شد؟ می‌گذاشت پس کله‌ات، نمی‌توانستی بخوابی! عقبی باید راه می‌رفتی! دماغ را می‌گذاشت زیر گلویت، دستت را یکی را می‌گذاشت در سینه، یکی را می‌گذاشت پشتت، می‌گوید ما تو را خلق کردیم، خیلی هم خوب و در تو توانا بودیم.

آیه 24- وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان پیغمبران.

اینهایی که خواندم قرآن است. هرکس هم می‌گوید نمی‌فهمیم پدرش هم احمق است مادرش هم خر بوده قرآن کتاب آدم‌سازی است، قرآن آیین‌نامۀ بشریت است، قرآن را خدا خلق کرده برای کل جهان و با همین قرآن هم ما را محاکمه می‌کند، چند‌تا جمله کوتاه هم عرض کنم. (یک صلوات بفرستید.)


امام چهارم (ع) (به همه با‌سوادها، به همه متکبرها، به همه دارای پست و مقام‌ها، به همه، به همه، به همه دارد چهارتا سفارش می‌کند.) فرمود:
• برای کسی بزرگواری نیست جز به فروتنی.

• کسی گرامی نخواهد بود جز به پرهیزگاری و تسلیم در مقابل خدا، اینها را کی دارد مي‌گويد؟ امام چهارم (ع) دارد ما را نصیحت می‌کند. می‌فرماید برای کسی بزرگواری نیست جز به فروتنی، کسی را مقامی نخواهد بود، جز به پرهیزگاری و تسلیم در مقابل خدا.
• کاری در دنیا ارزش ندارد مگر با عدالت، اگر با عدالت کار کنیم دیگر ما از هم دلخوری نداریم که! می‌آیی دهان من هم ماچ می‌کنی من این حرف‌ها را می‌زنم، می‌آیی در خانه را هم ماچ می‌کنی!تو عدالت نداری!

• کسی بنده نیست مگر با پرستش و دانایی، چون پرستش نادانی هم خودش...

پیغمبر (ص) فرمود: دو دسته کمر من را شکستند:
1.یکی داناها و باسوادهای بی‌دین لامذهب.
2.یکی نادان‌هایی که می‌خواهند با نادانی دین داشته باشند.
می‌گوید نه، باید هم پرستش کنی، هم دانا باشی.

• آگاه باشید، دشمن‌ترین مردم به درگاه خدا کسی است که خویشتن را پیرو کسی بکند که آن خودش ایمان ندارد. پیرو کسی باشد که َآن خودش به هیچی معتقد نیست، می‌گوید بدترین مردم اینها هستند.

بعد رسول گرامی محمدبن‌عبدالله (ص) می‌فرماید: پس از ستایش خدا، هیچ مقامی بالاتر از این نیست که با مردم برای خدا دوستی کنی، با مردم برای خدا دشمنی کنی. خود من کارم همین است، شب و نصف شب، کارهایم را که می‌کنم، می‌گویم: خدایا، به حق کی، به حق کی، به حق کی، مومنین مومنات هرکجای جهان هستند خدا حفظشان کن. الآن من می‌گویم، شما هم آمین بگویید:

پروردگارا، به آبروی آبرومندان درگاهت قسمت می‌دهیم، مومنین و مومنات هرکجای جهان هستند، حفظ و پیروز و نگهدارشان باش.
خدایا، به خون شهداء قسمت می‌دهیم، کسانی که خودشان را به دین بستند و اذیت می‌کنند، نابودشان بفرما. (صلوات بفرستید.)

می‌فرماید: دوستی کنید برای خدا، بچه‌ات است ولی دین ندارد، گم بشود برود بمیرد. من نمی‌گویم ها!
امام چهارم (ع) می‌فرماید: نگو از نزدیکان است، دستت می‌برد گند می‌گیرد، دکتر می‌گوید باید قطعش کنیم، پول می‌دهی دستت را قطع می‌کنی. دندانت خراب می‌شود، دکتر می‌گوید باید بکشیم. پول می‌دهی می‌کشی. می‌گوید آن کسی که هفتاد پشت با تو فرق دارد، اما ایمان دارد آن همه کس تو است، نزدیک‌ترین کس تو است، اما دین ندارد، هیچی نیست! قرآن می‌گوید‌ ها!

قرآن سوره مجادله آیه 22- نمی‌یابی کسی را که من خدا را به خدایی قبول دارد، قیامت را قبول دارد، ولی بخواهد با کسی دوست باشد که با من همراه من نیست، پدر باشد، مادر باشد، خواهر باشد، عشیره باشد. در سوره توبه آیه 23 و 24 و 29 هم هست.

بعد باز امام صادق (ع) می‌فرماید: رنجبرترین مردم کسانی هستند که گناه نکنند، معلوم است که گناه نکردن سخت است، رنجبرترین مردم کسانی هستند که می‌خواهند گناه نکنند.
بعد این جمله را به همه‌مان می‌گویم، مخصوصاً کسانی که این روزها یک پستی و مقامی دارند.

امام باقر (ع) می‌فرماید: پدرم من را به سینه چسباند از پدرش، از پدرش، از پدرش، از رسول‌الله (ص) فرمود: بترسید از نفرین کسی که جز خدا را ندارد، یعنی کسی که چهارتا مقامی داری، هرکاردلت می‌خواهد می‌کنی، بدان خدا پدرت را در‌می‌آورد. می‌گوید من را به سینه‌اش چسباند از قول پدرش، پدرش، رسید به آقا رسول‌الله (ص)، بترسید از کسی که جز خدا یاوری ندارد؛ آن اگر بگوید یاالله تو نابود می‌شوی.

اللهم صل علی محمد و آل محمد
پروردگارا، به خون شهداء قسمت می‌دهیم، همۀ ماها را در راه خودت هدایت بفرما.
خدا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرآن قسمت می‌دهیم، کسانی که با دینت دشمنی می‌کنند، ذلیل و نابودشان بگردان.
خدا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرآن قسمت می‌دهیم کسانی که دین و قرآنت را مسخره می‌کنند، نابودشان بفرما.

صلوات بفرستید.

************** پايان *****************
تهران- تقاطع خيابان مالك اشتر – خوش
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
www.aliakbar.ir

 

ان‌شاء لله خداوند توفيق عمل به همه ما عنایت بفرماید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته