اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
يا صاحب الزمان (عج) ادرکنی
سخنراني جناب شيخ علي اكبر تهراني
سخنرانی شب جمعه مورخه 19/09/88
به روح محترم چهارده معصوم و
حضرت ابوالفضل (ع) همه با هم بلند بفرستید.
برای سلامتی وجود مبارک امام
زمان (عج) صلوات دوم را بلند بفرستید.
به روح رهبر انقلاب و برای
سلامتی رزمندگان اسلام و پیروزی اسلام صلوات سوم را بلند بفرستید.
دعای فرج
را بخوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ
العَسکری صلواتُکَ عَلیهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولیاً و
حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و
تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً.
انشاءالله وجود مبارك امام زمان (ع) در تمام امور همه ماها را ياري بفرمايند، صلوات بلند بفرستيد.
*******
مسئله:
یکی از
واجبات نماز موالات است، یعنی نماز را روی برنامه و ترتیب خواندن. مثلاً اول سوره
حمد را بخوانیم، بعد سوره دیگر را. نمیشود مثلاً اول سوره "قل هو الله" را بخوانی،
بعد مثلاً سوره حمد را، موالات. پس اول انشاءاللهالرحمن تکبیرة الاحرام، نیت، بعد
که شروع کردیم، سوره "حمد"، بعد سوره "قل هو الله"، یک وقت حالا میبینی که وقت تنگ
است، اگر شما الآن بخواهی بعد از حمد یک سوره بخوانی نماز قضا میشود، یا میترسی
یک جایی هستی که بیابان است، میترسی درندهای بدردت، میتوانی آنجا همان سوره حمد
را خواندی نماز را ادامه بدهي و سوره بعدی را نخوانی.
هرکس فهميد به روح محترم محمد و آل محمد صلوات بلند بفرستد.
*******
مقدمه:
وجود مبارک رسولالله (ص) میفرماید:
دو گروه کمر مرا شکستند، میشکنند، کمر علیبنابیطالب (ع) را شکستند، ایمان را از
مردم گرفتند، آن دو گروه:
1- یکی گروهی هستند که عالماند، ولی دین ندارند که گفتم نفر اولش معاویه بود،
بیستوسه سال با رسولالله (ص) بود، آیات که نازل میشد یکی از نویسندگان قرآن بود،
پای درس رسولالله (ص) بود، برادرزن ایشان بود، ولی ایمان نداشت.
اینکه آقا علی (ع) میفرماید: بشنو
و بفهم و باور کن، بعد به کار ببند، تا رستگار شوی. این جملات کوتاهی که اول منبر
من عرض میکنم خیلی مهم است. بشنو و بفهم و باور کن، بعد به کار ببند تا رستگار
شوی.
آنجا هم امام صادق (ع) میفرماید:
بشنو و پیروی کن کسی را که تو را میگریاند، ولی به درک و معرفتت میافزاید.
باز مولا علی (ع) میفرماید: دوست
تو کسی است که تو را میگریاند ولی از غفلت و نادانی نجاتت میدهد.
اینجا که میفرماید دو گروه کمر مرا شکستند یا
میشکنند:
گروه اولش کسانی هستند که دانایند ولی دین ندارند، قبول ندارند.
2- گروه دوم کسانی هستند که ناداناند، میخواهند عابد باشند، میخواهند مسلمان
باشند، میخواهند عبادت کنند. پس لذا مولا علی (ع) چه فرمود؟ به روحش صلوات
بفرستید.
مولا علی (ع) فرمود:
اگر میخواهید به کمال برسید سه چیز لازم داریم:
1. اول دینفهم بشوید. دینفهم این است که آقا دینت چیست؟ اسلام. کتابت چیست؟ قرآن.
خدا یکی است، اما هیچ چیزش را نمیدانی! غرض از فرمودۀ مولا علی (ع) که دینفهم
بشوید، اين است كه بیایید، بنشینید، ببینید خدا چه فرموده؟ چه کار باید بکنید؟ چه
کار نباید بکنید؟ پیغمبر (ص) چه میفرماید؟ امامها (ع) چه میفرمایند؟ اول
میفرماید دینفهم بشوید، بعد میفرماید:
2. جمله دومی که ما لازم داریم به کمال برسیم زبانمان را حفظ کنیم. این که من مرتب
به شما عرض میکنم، این یک واقعیتی است. تمام گرفتاریهای دنیا و آخرت همه ماها از
این زبان است. تمام خوشبختی ماها هم از همین زبان است.
گفتم که ارباب یک وقت به لقمان گفت که برای ظهر من بهترین غذا را بیاور، لقمان غلام
بود. این یک دانه زبان گاو یا گوسفند پخت و گذاشت جلوی اربابش. گفت برای شب من هم
بدترین غذا را بیاور، باز شب هم یک دانه زبان گذاشت جلویش. گفت که لقمان من از شما
ظهر بهترین غذا را خواستم زبان را آوردی، الآن هم بدترین غذا را زبان. گفت: هرچه
هست همین است، این زبان است که انسان را در اثر درک و معرفت و توجه به عرش اعلا
میرساند، دنیا و آخرت را به خیر میکند و این زبان است که شر به پا میکند، دنیا و
آخرت را نابود میکند. مولا علی (ع) میفرماید سه چیز لازم داریم به کمال برسیم،
اول اینکه دینفهم بشویم، از راه قرآن و رسولالله (ص) و اهل بیت (ع). اگر اینقدر
مهم نبود، خدا یکصدوبیستوچهارهزار پیغمبر(ع) نمیفرستاد.
یکصدوبیستوچهارهزار پیغمبر (ع) هرکدام هم چندتا نماینده داشتند، فرستاد که به
ما بگوید شما آدمید، شما خلیفه من هستید، شما اشرف مخلوقاتید. این کسی که میخواهد
خلیفه خدا باشد، میخواهد اشرف مخلوقات باشد، خب بایست بفهمد. پس اول دینفهم از
راه رسولالله (ص) و اهل بیت (ع). دوم زبان را حفظ کنید.
اینقدر این زبان مهم است که بارها گفتم تکرار هم میکنم:
در کتابهای معتبر از جمله کافی شریف است، که امام صادق (ع) میفرماید: کسی که
زبانش را حفظ نمیکند، مثل هم میزنم، مینشیند صحبت کند، یک داستانی میچیند که
آبروی یک کسی را بریزد، خداي عظيمالشأن میفرماید: من این را از ولایت خودم طردش
کردم، حواله میدهم به شیطان، شیطان هم میگوید من از تو بیزارم.
جایی دیگر رسول گرامی محمدبنعبدالله (ص) میفرماید: اگر دیدی کسی بیباک پشت سر
مردم حرف میزند بررسی کنید یا از راه زناست یا تخم شیطان. آن طرف میگوید: آقا تخم
شیطان؟ میگوید: مگر قرآن نخواندی سوره اسراء آیه 64؟ خدا میگوید: با مال و اولادش
شرکت کن. پس جمله دومی که ما لازم داریم به کمال برسیم زبانمان را حفظ کنیم، هروقت
هرکجا میخواهی صحبت بکنی، اول فکر بکن در اطرافش، چون بخواهی و نخواهی آتش این
مسئله به سر خودت میریزد. بخواهیم و نخواهیم هرچه که میکنیم چه خوب باشد چه بد
برمیگردد به خودمان، زبان را حفظ کن. دروغ شوخی نگو، دروغ جدی نگو، دروغ کوچک نگو،
دروغ بزرگ نگو، اینها تمام بدبختی دو جهان است، زبانت را حفظ کن.
3. سوم میفرماید زمانتان را بشناسید. زمان الآن خوب زمانی است و خیلی بد زمانی
است، خوب زمانی است از نظر اینکه رسولالله (ص) فرمود: در آخرالزمان کسی اگر دینش
را حفظ کند، خدا ثواب هفتادتا از اصحاب مرا به او میدهد، از آن طرف هم بد است،
چون الآن سی سال است جمهوری اسلامی شده، جرم و جنایت و دزدی و آدمکشی و کارهای زشت
ما نسبت به سی سال پیش سیصد برابر شده، هرسال نسبت به سال بعد بدتر، طلاقهایمان
اضافه میشود، تصادفات زیاد میشود، دزدیها... چرا؟ کسی احکام نمیگوید؟
امربهمعروف نمیکند؟
اینکه آقا علی (ع) میفرماید تمام کارهایی که انجام میدهید در برابر امربهمعروف
و نهیازمنکر همه کارهایتان مثل یک فوت به دریاست. شما خیال میکنی این همه طلاق به
خاطر چيست؟ که خود قاضیه میگفت مرتب هم هشتاددرصد میگویند ما با هم تفاهم
نداریم، تو اگر بچه مسلمانی در کشور اسلامی تربیت شدی، دینت اسلام است، پدرت قرآن
را قبول دارد، مادرت قبول دارد، تفاهم نداريم یعنی چه؟ زن و شوهر یعنی شریک زندگی،
رفیق راه.
لذا سوم اینکه میفرماید: زمانتان را بشناسید، گول خلقالله و ریش و پشم را نخورید.
به سلمان گفتند که این ریش تو افضل است یا دم سگ؟ گفت: اگر از پل صراط بگذرد ریش من
بهتر است، اگر نه دم سگ. گفتم که آن بهترین عالم بود، معاویه. هرکاری بخواهی با دین
و رسولالله (ص) و بچهها و اهل بیتش (ع) کرد، آن هم ابوموسی اشعری بود، بس که نماز
میخواند... اما فهم نداشت.
وجود مبارک مولا علی (ع) به روحش صلوات بفرستید.
امشب خیلی توجه کنید، چون یک دسته سفارشات است، از قول خدا رسولالله (ص) و اهل بیت
(ع) که اگر ما بخواهیم در دو دنیا انسان بشویم، آقا بشویم، کامل بشویم، گفتم این
جهان که کوچک است، پنجتا جهان هم بیاید بغلش یعنی الآن هشت میلیاردیم بشویم چهل
میلیارد، همین جملاتی که سفارشی که خدا و رسولالله (ص) و اهل بیت (ع) کردهاند ما
بگیریم عمل بکنیم، دنیا بهشت است، اصلاً احتیاج به بعد از مرگ و به بهشت رفتن
ندارد.
مولا علی (ع) میفرماید: شما که میخواهید زیبا باشید، خوب باشید، مهربان باشید،
چندتا توصیه را قبول کنید:
1- دوستی و آقایی بهتر از حفظ زبان نیست، میگوید من ندیدم، زبان را حفظ کنید.
2- لباسی زیباتر از تسلیم در برابر خدا و قرآن و رسول (ص) و سنت نیست، هرکجا تقوا
شنیدی، یعنی تسلیم در مقابل خدا و قرآن. هرکجا مومن شنیدی همین است، هرکجا آدم
شنیدی همین است، که تسلیم باشیم در مقابل خدا و فرمودههایش، تسلیم باشیم در مقابل
رسولالله (ص) و امرش. میفرماید لباسی از این زیباتر نیست که ما تسلیم باشیم تا
آقا باشیم.
3- مالی پاکتر و ارزندهتر از قناعت ندیدم. ببین برادرها، هرکجا صدای مرا میشنوید
بعداً با سیدی گوش میکنی الآن با اینترنت گوش میکنی، هرکجا، نمیگوید کار نکن،
نمیگوید فعالیت نکن، نمیگوید خرج نکن، قناعت بین اسراف و گدابازی است، یعنی برو
کار کن، از راه حلال پول دربیاور، اما به جا مصرف کن. حتی من گفتم همان چندی دیگر
این عیدنوروز میآید وسط، مبل و صندلی لازم داری اگر میتوانی بخری آن ارزانهاش را
بخر نمیتوانی بخری، ننهات روی زمین نشست، بابایت روی زمین نشست، تو هم روی زمین
بنشین، زندان نرو، میگوید بهترین مال و پاکترین مال اینکه انسان قناعت کند. امسال
لباس داری دیگر نخر، پولداری به کسانی که ندارند کمک بکن، خیلیها هستند، شب عید
آبرو دارد، ولی بچهاش لباس ندارد، آبرو دارد خودش لباس ندارد.
4- احسانی بهتر از مهربانی که در رضای خدا باشد نيست. ببین آخر فرق میکند، شما
میخوری به تور رفیقت حالت گرفته است، ناراحتی، ميگويد چته؟ آره اینطوری است، بیا
برویم خانه من برایت یک سیدی بگذارم، حال کن بیا برویم، مثلاً همچین همچون کن. نه،
این مهربانی نیست، این آخر دشمنی است که تو این را ببری در خانه یا آهنگ بگذاری
برایش یا فیلم فاسد، حالا دو ساعت هم این سرش گرم بود، بعد بدبختیاش زیادتر است.
میگوید مهربانی که در رضای خدا باشد، برای خدا باشد. نصیحتش کنی، برادر، مهم نیست
روزگار چهار روز هست، چهار روز نیست، همین که من بارها گفتهام، هروقت گرفتار بودی
پناه به خدا ببر، پناه به نماز ببر، در خانه خدا را بزن، به این و آن نگو، آبروی
خودت را نریز، مطمئن باش اول و آخر آن را که خدا بخواهد میشود، آن را که شماها
بخواهی من بخواهم نمیشود.
5- غذایی گواراتر و عالیتر از صبر در برابر خدا نیست. خب مسلم است، شما وقتی که
داری میروی در خیابان هفتاد رقم زنهای جورواجور میبینی، نگاه نکردنش خیلی ثواب
دارد، ولی خب صبر لازم دارد. آهنگهای کثیف را گوش نکن، مهمانیهای نجس نروید،
میفرماید که غذایی گواراتر و عالیتر از صبر در راه دین خدا نیست. ببین همه این
پنج شش جمله را اگر ما بگیریم عمل بکنیم، اصلاً در دنیا گرفتاری وجود ندارد. نه شما
گرفتارید نه من.
من راهش را هم بارها گفتم، تکرار میکنم: صبحها بلند شوید این نمازتان را بخوانید،
بعد از نماز بنشین هفت هشت دقیقه طول میکشد:
- سیوچهار "الله اکبر" سیوسه "الحمدلله" سیوسه "سبحان الله" بگو.
- دوازدهتا سوره "قل هو الله احد" بخوان دور خودت فوت كن.
- هفتبار "بسم الله الرحمن الرحیم لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم" بگو.
- سرت را روی مهر بگذار، چندبار "شکراً لله" بگو.
- بعد بگو: خدایا دستم را بگیر، همه را هدایت کن، از شر فتنهها حفظ کن.
والله نهصدونودونهتا گرفتاریها و بلاها نابود میشود، الآن جرم و جنایت و
کثافت دنیا اکثرش به خاطر اين است که دین ندارند، اخلاق اسلامی ندارند، در دادگستری
هم که بروی اکثر جنگ و جدال و دعوا مال کسانی است که مثل شما در این کلاسها
نیستند، آدم خوبی هستند، اما نیست کسی برایشان بگوید، اسلامشان شکم و بخور و بریز و
این حرفهاست. لذا میفرماید که سعی کنیم این دستورات را صبح انجام بدهيم،
من گفتهام جوان عزیز، در آمریکایی داری گوش میکنی، در کانادا، هرجا (بچهها نامه
میزنند.) هرجا هستی داری گوش میکنی، حتی اگر نماز هم نمیخوانی ها، صبح بلند شو
این دوازدهتا "قل هو الله" را بخوان این هفتتا "لاحول و لا" را بگو از بلاها و
گرفتاریها حفظ میشوی، بعد هم متدین میشوی، بعد هم آقا میشوی، ما کسی را جز خدا
نداریم کسی هم جز خدا نميتواند به ما کمک بکند. اگر حالا هزار رقم گناه هم میکنی
که گناه بد است نباید بکنی، اما از خدا نبر، از خدا نبر. آقا ما که از صبح تا حالا
اینطور گناه کردیم یعنی چه ظهر نماز بخوان؟ نمازت را بخوان، نماز جای خودش است
گناه هم کردی! و دایم هم که این حالت توبه را داشته باش.
بعد چندتا سفارش است محمدبنعبدالله (ص) به همه میکند، مخصوصاً این دولتیها که
الآن گرفتاریهای عجیب دارند، باید گوش کنند. میفرماید: در اتحاد و برادری و
همبستگی، مثل دانههای شانه باشید، پیوسته به همدیگر. در اتحاد و برادری و همبستگی
مثل دانههای شانه باشید. چطور دانههاي شانه به همدیگر پیوسته است؟ میکشی به ریشت
خوشگل میشوی، میکشی به سرت خوشگل میشوی، این هم نمیشود مگر از راه قرآن و
رسولالله (ص). وقتی که هرکس بوق خودش را میزند، دلی دلی خودش را میزند، این جوان
نمیداند کدام طرف برود! نمیداند! آن هم میگوید اسلام، این هم میگوید اسلام، چه
میداند کدام طرف برود؟ اما وقتی که هدف خدا شد، از خدا گفته شد، از رسولالله (ص)
گفته شد... میفرماید در اتحاد و برادری مثل دانههای شانه باشید، پیوسته به
همدیگر، دشمن هم نمیتواند کاری بکند. دشمن همیشه از اختلاف بین ما آخر سوء استفاده
را میکند که مرتب هم میگوید، میگوید ما پولهایی که الآن خرج میکنیم که اختلاف
بین مردم بیندازیم، از بمب اتم برای ما بهتر کار کرده.
بعد میفرماید: برای محکمی در راه دین خدا و مملکت مثل مصالح ساختمان باشید. چقدر
قشنگ مثل میزند؟ دهتا آجر را شما روی همدیگر بگذارید نمیایستد اما وقتی که گچ
آمد و خاک آمد و سیمان آمد، این خانه پنجاه سال دیگر، صد سال دیگر هم سر جایش است.
میگوید هرکدام به هم میرسید مثل مصالح ساختمانی باشید، دست همدیگر را بگیرید، تو
آرام عیب او را بگو، آن آرام مال تو را بگوید، شما آرام اشتباه آن را بگو، آن آرام
اشتباه شما را بگوید، همدیگر را دوست داشته باشید.
برای راهنمایی و هدایت یکدیگر مثل آیینه باشید. جلوی آیینه که میایستی عیبت را
میگوید، تمام و کمال، کمتر هم نمیگوید، زیادتر هم نمیگوید، با صدای بلند هم
نمیگوید، به کسی هم نمیگوید. چرا؟ هدفش حفظ آبروی شما و زیبایی شماست. وقتی جلوی
آیینه ایستادی چندتا ایراد در خودت دیدی، آیینه را نشکن، ایرادها را برطرف کن. شب
که میآیی جلسه از خدا بخواه، بگو: خدایا، من دارم میروم جلسه، نمیدانم چه هستم،
نمیدانم کی هستم؟ به دهان این بابا بیندازد، عیوب مرا به من بگوید، من میخواهم
آدم بشوم. چرا؟
خود خدا به داود (ع) میفرماید: یا داود، روزت را چهار قسمت کن یک قسمتش را برو
برای یادگیری، یک قسمت هم برو پیش کسی که عیبهای تو را به تو بگوید.
آن طرف گفت "استغفر الله ربی و اتوب الیه" مولا علی (ع) (به روحش صلوات بفرستید.)
فرمود: ساکت باش مادرت به عزایت گریه کند. اِ آقا چرا؟ فرمود: استغفار کار مردم
بزرگ، آقا، کار مردان درجه یک است ششتا شرط دارد:
1- گناه نکنی.
2- از گناه که کردی پشیمان بشوی.
3- حق مردم را بدهی.
4- حق خدا را بدهی.
5- تنت را با پولهای حرام فربه کردی، حالا اینقدر به آن ریاضت بدهی، آن گوشتهای
حرام بریزد.
6- بعد به وسیله عبادت خودت را بسازی.
میگوید: مثل آینه باشید، وقتی میروید پیش همدیگر به هم دروغ نگویید. امروز بدبختی
اینطوری است، به هم که میرسیم من دوست دارم یک جور شما صحبت کنی که من خوشم
بیاید. من هم هرچه گفتم شما تأیید کنی. این آخر خیانت است! این آخر خیانت است! الآن
شما از راه دور و نزدیک آمدی اینجا، چند هزار نفرید؟ چند هزار نفر دارند گوش
میکنند با وسایل دیگر؟ چند هزار نفر بعداً با سیدی گوش میکنند؟ چند ساعت وقت
دادی؟ این چند هزارها را ضربدر چند ساعت بکن ببین چند هزار ساعت میشود؟ فردا یقه
مرا میگیرند، میگویند تو چند هزار ساعت وقت مردم را گرفتی، چه تحویل دادی؟ آقایی
که راحت میروی سر منبر مینشینی، چهارتا چرتوپرت میگویی، بعد هم براي اینکه
پیازداغش را زیاد کنی، یک مقام معظم رهبری میگویی میآیی پایین، میروی میخوری،
میخوابی! این حج درست شد رفتید و برگشتید، آقایان روحانی در این حج رفت و برگشت
چند نفر را شما هدایت کردید؟ چندتا اخلاقیات گفتید؟ چقدر اینها روشن شدند؟ رفتند
خوردند و برگشتند! خب آن چمدانهای آنها حاجیتر از آنهاست، آن چمدانها که آنها با
آن رفتند مکه و برگشتند از آنها حاجیتر است! هدف از این رفت و آمدها... من
نمیگویم.
رسول گرامی محمدبنعبدالله (ص) میفرماید: تمام این جریان حج به خاطر این است که
مردم بدانند قیامت چه خبر است؟ چه خواهد شد؟ شما به چه راهی میروید؟ الآن آیه قرآن
میخوانم: میگوید بدانید روزی شما در پیش دارید که آن روز بچه یکی دو ساله را
هفتاد ساله میکند از غصه.
یکی از پیغمبرها (ع) وقتی دعا کرد، آن طرف زنده شد، به آن گفت که تو چند سالت است؟
گفت مثلاً من دوازده ساله بودم که یکهو زلزله آمد، هرچه بود نابود شدیم، ولی الآن
نگاه میکنی یک پیرمرد هشتاد سالهام، بس که آنجا وضع بد است. همین الآن قرآن هم
میخوانم، در سوره مزمل است، میگوید چه میخواهید بکنید؟ از آن روزی که آن روز بچۀ
خردسال را پیر میکند. اینها را باور کنیم، بابا خدا با کسی شوخی ندارد که! خدا
دروغ نمیگوید که! اگر فکر کنی خدا دروغ میگوید کافر و نجس و مرتدی! تو که
نمیگویی کافر و نجس و مرتدی، تو که میگویی ما قرآن را نمیفهمیم کافر و نجس و
مرتدی، خاک عالم در سرتان، خاک کف پای شیطان در سرتان.
لذا میگوید آیینه که آرام، آهسته به تو همه چیز را میگوید، هدفش این است که شما
زیبا بشوی، خوشگل بشوی. بعد میفرماید نمیشود این مسئله مگر در پرتو قرآن و سنت
من، بایست قرآن پیاده بشود، هرکه هم بگوید قرآن را ما نمیفهمیم، پدر و جدش نفهم و
الاغ بودند. خدا کتاب قرآن را فرستاده، آییننامه بشریت است، کتاب انسانسازی است،
خودش هم بارها میگوید: ما این قرآن را آسان کردیم برای اینکه شما پند بگیرید،
کتابی نفرستاده که ما نفهمیم بعد هم با همان ما را محاکمه کند، بعد هم ببرد جهنم.
آقا عربی نمیداند، فارسی میداند، انگلیسی، آمریکایی، این کتاب کتاب جهانی است.
نمیشود مگر در پرتو قرآن و اهل بیت (ع)، در امربهمعروف و نهیازمنکر.
پس سعی کنید که به کمال انسانی برسید از راه قرآن و سنت. گفتم امشب خیلی توجه کن،
چون همهاش سفارشات است.
چندتا سفارش خدای عظیمالشأن به رسول گرامی محمدبنعبدالله (ص): پیغمبر (ص) ناراحت
بود، اطرافیانش را میدید همه دروغ میگویند، میدید همه خائناند. به
علیبنابیطالب (ع) گفت: علی جان، آماده باش بعد از من اینها شما را، خیلی اذیت
میکنند، غصه میخورد.
• خدا فرمود: (در قرآن است.) غصه نخور. من هم دین را حفظ میکنم هم قرآن را، تو
بگو، مطمئن باش قرآن حفظ میشود خاطرجمع، این دین حفظ است خاطرجمع، انقلابی هم که
سی سال پیش خدا به دست امام زمان(عج) و ماها کرد حفظ است خاطرجمع. هرکس زور میزند
برای خودش برای صندلی خودش زور میزند! این انقلاب را مهدی آل محمد (ص)، این انقلاب
را خدا به دست امام زمان (عج) کرد، حفظش هم میکند، خاطرجمع باشید. میفرماید: ای
رسول ما، غصه نخور من هم قرآن را حفظ میکنم، هم دین را. این یک.
• سفارش بعد خدا: هرکس مرا یاری کند یاریاش میکنم، هرکس مرا به وسیله دستورات
دینم بزرگ کند عزیزش میکنم. خدا دارد میگوید اینها سفارشهای خداست، هرکس مرا
کوچک کند خوار و ذلیلش میکنم. نمونهاش را من عرض میکنم، شما ببین در عصر
علیبنابیطالب (ع) و رسولالله (ص) تا حالا هزاروچهارصدوچقدر است، چقدرها آمدند،
زدند، کشتند، سلطنت کردند، پولها، غارتها، هیچ کدامشان نیستند، اسمی هم از آنها
میآید فقط لعنت است، اما روزبهروز به عظمت محمد (ص) و آل محمد (ص) افزوده
میشود. چرا؟ خدا قول داده هرکس مرا یاری کند، یاریاش میکنم. هرکس مرا بزرگ کند
بزرگش میکنم، هرکس مرا کوچک کند خوار و ذلیلش میکنم. بدتر از همه هرکس مرا به خشم
آورد برای دلخوشی مردم، من آن را به مردم وامیگذارم، مردم هم آبروی آن را
میریزند. الآن ما داریم میبینیم، بعضی از حرفهایی که گفته میشود به در و
دیوارها نوشته میشود، شعار داده میشود، پنجاه سال دیگر هم نباید این حرفها وسط
میآمد، پنجاه سال دیگر نباید ميآمد. چرا؟ هرکس رفت سر منبری جایی گفت اسلام
هرغلطی دلش خواست کرد و به خورد مردم داد، خب آخر همین میشود دیگر! دستپخت خودتان
است! یک دانه آدم حسابی شما نمیبینید، در این زمانهایی که دریوری و چرتوپرت
گفته میشود یک دانه آدم حسابی نمیبینید شما، همه همین بنجلهایی هستند که به دست
این تلویزیون کثیف ساخته شدهاند، همین بنجلها! میگوید هرکس مرا به خشم آورد برای
دلخوشی خلقالله من او را به مردم وامیگذارم و مردم او را نابودش میکنند. چرا؟
چرا؟
در سوره نساء آیه 98 میفرماید: همه شما در دینتان مسئولید، همه در دینتان مسئولید،
آن نگفت شما باید بگویی، من نگفتم او باید بگوید. همهتان در دینتان مسئولید، مگر
بچههای خردسال، (خدا دارد میگوید.) و پیرمردها پیرزنهایی که حرفشان را کسی
نمیخواند، همه در دینتان مسئولید. چرا؟ چون،
رسولالله محمدبنعبدالله (ص) میفرماید: شما یک جوششی دارید، یک آرامشی دارید، یک
حرکتی دارید، اگر در سنت من بود هدایتید وگرنه گمراهید. از صبح تا شب همه
مشغولاند، همه هم میگویند کار من درست است! آنکه بلند میشود نقشه کیفقاپی دارد
میگوید کار من درست است. قشنگ دختره کیفقاپ بود، من داشتم میدیدم کانال سه
میگفت من فکر نمیکنم کارم بد باشد، من میخواستم بهترین ماشین زیر پایم باشد. آن
هم که در تلویزیون به عنوان برنامه کودک زن و بچه مردم را میآورد آرایش میکند،
رقاصی با جوانهای دیگر لاتبازی میکنند، آن هم میگوید کار من درست است. آن هم که
از صبح تا شب نقشه دزدی میکشد آن هم میگوید کار من درست است. آن كسی هم که مثل
دیروز و امروز همایش ميگذارد برای اینکه نمیدانم مچگیری کنیم چه کار بکنیم، ولی
همهاش تعریف همدیگر را میکنند، این هم میگوید کار من درست است! والله کارتان
درست نیست. این همایشی که کردید برای اینکه منبابمثل پنجتا قوه قوی که مثلاً
دزدها را چه بکنید، چرا تعریف میکنید آقای رئیسجمهور؟ این مردم خوباند؟ خودت خوب
نیستی! چون خدای عظیمالشأن نگفته به هیچ کس تو خوبی. این قرآن است، خود قرآن هیچ
کجا تعریف کسی را نکرده كه تو آدم خوبی هستی، میگوید این کار را بکن، این کار را
بکن، این کار را بکن، آن کار را نکن، آن کار را نکن، شاید رستگار شوی. آن هفته هم
چه گفتم؟
از امام صادق (ع) سوال کردند: آقا راحتی دنیا در چیست؟ فرمود: در ترک هواهای
نفسانی. نگفت اگر اینقدر نماز بخوانی، "ولا الضالینت" را بکشی، چندبار مکه بروی،
در ترک هواهای نفسانی. گفت: آقا راحتی آخرت در چیست؟ فرمود: هروقت خودت را در بهشت
دیدی.
اگر آدم خوبی هستند پس چرا همایش و کنفرانس گرفتید؟ پانصد میلیون که شما بودجه
میگذارید، باور کنید که دویست میلیونش به مصرف نمیرسد، بقیهاش دزدی میشود،
بقیهاش دزدی میشود. خوباند، کجایش خوب است! آن کسی که راحت میگوید تو خوبی، خود
خودش بد است. لذا میفرماید که شما یک جوششی دارید، یک آرامشی دارید، اگر در سنت من
بود هدایتید وگرنه گمراهید. چرا؟ چون اسلام برهنه است، یک کاسه تو خالی است، حساب
کن یک کاسه است درونش هیچی نیست، اسمش اسلام است. این کاسه باید درونش یک قرآن
ششهزاروششصدوچند آیه پیاده بشود، نهجالبلاغه پیاده بشود، نهجالفصاحه پیاده
بشود، گفتار اهل بیت (ع) پیاده بشود تا بشود اسلام، آن هم چه جور؟ عمل بشود، آن هم
عمل بشود بابا!
همینطور همهاش با تعارف، با تعارف همین میشود که میبینی، دزدکده. شما ببین اکثر
اینها را بگو از روزی که مشغول کار شدید تا الآن چند سال است؟ پانزده سال است، بیست
سال است، چند میلیارد تومان ثروت داری؟ از کجا آوردی؟ حقوق تو چقدر بود؟ چقدر حقوق
گرفتی؟ حتی از بانک وام میگیرند، قسطش را نمیدهند. وام میگیرند قسطش را
نمیدهند! من اینها همه را از گزارشهای مملکت گوش میکنم. لذا میفرماید که شما یک
جوششی دارید یک آرامشی دارید، اگر در سنت من بود هدایتید وگرنه گمراهید. چرا؟ اسلام
برهنه است، تمام ارزش و زیبایی آن به احکام قرآن است، به سنت من است. دو گروه کمر
مرا شکستند و میشکنند، عالم بیدین، نادان عابد؛ که علی (ع) به روحش صلوات
بفرستید.
علی (ع) در جنگ صفین میفرماید: من حاضرم دهتا از شماها را بدهم، یکی از اطرافیان
معاویه را بگیرم. چرا آقا؟ میفرماید: همه آنها میدانند باطلاند اما قرصاند، شما
همه میدانید بر حقید، مثل کف روی آب، مثل پوست پیازيد که با یک باد همه این طرف آن
طرف میشود. میگوید من حاضرم ده نفر از شما را بدهم یکی از آنها را بگیرم چون آن
در بیدینیاش قرص است. الآن کفار هم همانطورند، در بیدینشان قرصاند، اینجا دین
هرجومرج است. آخرش بیست سال با این است، نمیفهمی این دین دارد یا ندارد؟ با
دولاراست که این دین نمیشود که! من گفتم بیستوسه سال معاویه پشت سر رسولالله (ص)
نماز خواند، هزاران دیگر همهشان در جهنم هستند. یکی از آنهایی که علیبنابیطالب
(ع) را، زنش را زدند کشتند، قبر خانم فاطمه (س) به خاطر آنها هنوز مخفی است،
بچههایش را چه کردند! چه کردند! فردا محرم است، داری میگویی...، یکی از این كارها
را کافرها نکردند، همه نمازخوانها کردند، همه نمازخوانها. لذا این است اینکه عرض
کردم امشب خوب گوش کنید، یک تعدادي سفارش است که این سفارشها را ما گوش بکنیم.
بعد مولا علی (ع) میفرماید: خدایا، پناه به تو میبرم از سوادی که بیعقل است و به
تو پناه میبرم از عقلی که بیتربیت است.
چون مولا (ع) میفرماید: هرچیزی محتاج عقل است، عقل محتاج ادب است. آقا ما درس
خواندیم، خاک در سرت کنند، کاش تو یک عمله زیر صفر بودی، لااقل بعد از مرگت میرفتی
بهشت، کاش تو یک عمله زیر صفر بودی جنایت نمیکردی. میگوید: درس خواندیم! از همه
استادتر شیطان است.
خود مولا علی (ع) میفرماید: اگر بنا بود به علم یک نمرهای بدهند اول باید به
شیطان میدادند. اسم اعظم خدا را دارد، یکصدوبیستوچهارهزار پیغمبر (ع) که درس
میگفتند شیطان داشت گوش میکرد، مسئله این است که ما زمانی آدم هستیم که تسلیم
باشیم، تقوا یعنی تسلیم در مقابل خدا و فرمودههایش، مومن یعنی تسلیم در مقابل
رسولالله(ص) و فرمودههایش، انسان يعني همین.
لذا میگوید: خدایا، به تو پناه میبرم از کسانی که دم از سواد میزنند ولی عقل
ندارند، کسانی که دم از عقل میزنند اینها عقلشان تربیت ندارد. خدایا، میان ما را
اصلاح ده و دلهای ما را در راه خودت متفق ساز.
بگذار آیه قرآن را بخوانم، یک صلوات بفرستید.
قرآن سوره مزمل آیه 15- ما فرستادیم به سوی شما پیغمبری که گواه است بر شما، همچنان
که فرستادیم به سوی فرعون پیغمبر را.
آیه 16- پس عصیان کرد فرعون و نافرمانی نمود،
همیشه سران خلاف میکنند که مردم خراب میشوند. پیغمبر (ص) هم میفرماید: "الناس
علی دین ملوکهم" دین مردم دین رهبران و رئیسجمهورهایشان است.
ادامه آيه 16- عصیان کرد، گرفتیم ما او را گرفتنی با شدت که خود و لشگریانش را غرق
کردیم.
گفتم آن شب راجع به نوح (ع) که تعجب نکن، همین الآنش مرتب دارد خدا این کار را
میکند، به وسیلۀ آب و طوفان غرق میکند، نابود میکند، خراب میکند، آنکه
نمیخواهد بفهمد کور و احمق است.
آیه 17- پس چگونه پرهیز میکنید شما از قیامت؟ (خوب گوش کن.) از روزی که کودک از
هول و هراس آن روز پیر میشود. (بچه هفت هشت ده ساله آن فشاری که آنجا میبیند پیر
میشود.)
پس میخواهید چه کار کنید شما؟ همین دینت چیه؟ اسلام! همین؟ همایش!؟ آن پول همایش
که کاری نمیکند، بدهیدش فقرا نان و سیبزمینی بخورند لااقل. میفرماید فرعون
نافرماني کرد، پس شما میخواهید چطوری پرهیز کنید از روزی که آن روز از هول قیامت
آن روز جوان، بچه پیر میشود؟
آیه 18- آسمان شکافته شود در آن روز از شدت انقلاب.
آیه 19- البته این آیات قرآن را فرستادیم پندی است برای کسانی که از راه قرآن عملاً
به ما برسند.
این قرآن پندی است. آقا نمیفهمی؟ خب برو به بابایت بگو چرا تو الاغ بودی مرا درست
کردی؟ خدا چیزی نگفته ما نفهمیم! آقا شراب حرام است، چشم. دروغ حرام است، چشم. دزدی
حرام است... الآن در ادارات ما نوددرصد دزدی است، دیگر نمیفهمی ندارد که!
لذا این است که حالا گوش کن:
کافی شریف جلد دوم صفحۀ 263
امام صادق (ع) میفرماید: وقتی که جبرائیل خبر وفات پیغمبر (ص) را آورد، پیغمبر (ص)
مردم را در مسجد جمع کرد، جبرائیل آمد گفت به مردم بگو تو را میخواهیم ببریمت.
پیغمبر (ص) مردم را جمع کرد، سپس فرمود: خدا به من گفته میخواهم ببرمت، خدا را
شاهد میگیرم یاری میکنم به والی بعد از خود، که میان مردم میآید، اینکه مبادا بر
مردم، بر مسلمانها رحم نکنید. خدایا، تو شاهد باش، من دارم به اینها میگویم، بعد
از من هرکس آمد سر کار مبادا به مردم رحم نکنید. گوش کن، چقدر قشنگ است؟ از اینکه
مبادا رحم به اینها نکنید! باید بزرگانشان را احترام کنید و به ضعیفانشان رحم کنید
و عالمانشان را بزرگ شمارید. مگر عالمتر از علیبنابیطالب (ع) ما داشتیم؟ بعد از
علیبنابیطالب (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع)، خانم فاطمه زهرا (س)، سلمان،
همه اینها را له کردند، کوبیدند ریختند در زیرزمین! همه نمازخوان بودند، همه
نمازخوان بودند، زدند پهلوی خانم فاطمه (س) را شکستند، بچۀ درون شکمش را کشتند.
عالمانشان را احترام کنید به ضعیفانشان رحم کنید و به آنها زیان نرسانید تا اینکه
آنها خوار بشوند، نیازمند بشوند، چون اگر خوار و نیازمند شدند از دین فرار میکنند.
پیغمبر (ص) میفرماید: فقر برادر کفر است، خیلی مرد میخواهد در زمان فقر و فلاکت
دین داشته باشد. مبادا اینها را فقیر کنید که از دینشان بروند بیرون. مردم، رؤسا،
بزرگان در خانههای خود را به روی آنها نبندید، در خانهتان باز باشد. حالا طرف
میبینی که طرفش قوی است یکی از وزراء شش جا رئیس است، خود کارمندها این را
نمیبینندش. اینجا سه میلیون، آنجا شش میلیون، آنجا هشت میلیون حقوق میگیرد، اصلاً
کسی نمیبیندش. چرا؟ یا آقازاده است، یا منبابمثل یکی از وزاء همچین همچون است.
میگوید مبادا در خانه را روی اینها ببندید. چرا؟ اگر در خانه را رویشان ببندید،
تواناها اینها را ناتواناند میخورندشان. امام صادق (ع) فرمود.
وقتی که علیبنیقطین وزیر دارایی پنجاهوهفت کشور فعلی بود، آمد آن طرف در خانه
را زد، آقا با شما کار داریم. گفتند ایشان حالا کنفرانس دارد، به قول امروز همایش
دارد، از این مسخرهبازیها، راه ندادند آن مورد احترام امام صادق(ع) بود
علیبنیقطین، وقتی آمد آقا (ع) راهش نداد، آقا چه کردم؟ فرمود: امروز یکی از
دوستان ما، بندههای خدا آمد در خانۀ تو راهش ندادی، زمانی راهت میدهیم که رضایتش
را گرفته باشی. حالا طبق دستور خود امام صادق (ع) ایشان رفت و طرف را راضی کرد،
علیبنیقطین ایمان دارد، خوابید روی زمین با آن چاروادار به آن ساربان گفت من
میخوابم روی زمین صورتم را میگذارم روی خاکها، تو با همان چارقی که پایت است
بگذار روی این صورت من فشار بده، از این طرف عکس کف پای تو به این طرف صورت من
بیفتد، از این طرف عکس زمین به این طرف صورت، که امام من از من راضی باشد. آمد آقا
(ع) راهش داد، بعد علیبنیقطین گفت که آقا اجازه میدهی من از این کار استعفاء
بدهم؟ فرمود: نه، ارزش شما به این است که در این کار باشی زیر بغل مومنین را بگیری.
برادر من، اسلامی شده کشور که دزدها بروند کنار قرآن بیاید وسط، رقاصهها از
تلویزیون بروند بیرون، مومنین بیایند وسط. آن هفته گفتم بدترین زمان برای دولتها
آن زمانی است که خوبان را به عناوین مختلف بکوبند کنار بزنند. یک مشت دزد و چاپلوس
و دروغگو دور خودشان جمع کنند، بعد هم بیچاره دو دنیا بشوند، دنیایشان هم از دست
میدهند.
آن هفته از قول امام صادق (ع) و آقا علی (ع) خواندم: بدترین روزگار دولتمردها آن
روزی است که به عناوین مختلف خوبها را بکوبند، بزنند کنار، خانهنشین کنند، یک مشت
دزد و دروغگو و چاپلوس را بیاورند سر کار. بعد میفرماید که اینها دنیا و آخرتشان
را از دست میدهند. آن روز است که دشمن بر اینها مسلط میشود.
آقا (ص) فرمود: مبادا این طور کنید در خانه را ببندید، اگر شما در خانه را روی
اینها ببندید این پولدارها، زمامدارها، اینهایی که یک چیزی دارند اینها اینها را
میخورند. حواستان جمع باشد، در لشکرکشیها سعی کنید به ضعفاء رحم کنید که امت من
از بین نرود. شاهد باش خدایا، من ابلاغ کردم و خیرخواهی نمودم. بعد امام صادق (ع)
فرمود این آخرین منبری بود که پیغمبر (ص) رفت.
بعد علی (ع) سفارش ميكند، گفتم امشب همهاش سفارشاتی است که انشاءاللهالرحمن ما
رعايت بکنیم هم دنیا داریم هم آخرت. الآن هم هست کسانی که کردند شدند، رسیدند به
آن. من گفتم یک وقت همین اخیراً یک کسی به من گفت آقا بعد از انقلاب در این سی سال
صدها جلسه ما دیدیم درست شده نابود شده جمع شده، حسینیه درست کردند بعد حسینیه را
کردند چلوکبابی، همچین همچون، مال شما قرص و محکم هست. گفتم آنها هیئت درست کردند،
من راه خدايي را شروع کردم. آنها هیئت درست کردند، من راه خدايي را شروع کردم. از
همان روز اول که شروع کردیم، یک ساعت بچهها را مینشاندم اصول عقاید میگفتم، نماز
اینطور معنایش اینطور، سلام اینطور، تشهد آنطور، بعد سه ربع قرآن یاد میدادیم،
بعد دوباره یک ساعت هم من صحبت میکردم. گفتم آنها هیئت درست میکردند، براي هوای
نفس، ما براي خدا شروع کردیم.
خدا میگوید: هرکس مرا یاری کند من یاریاش میکنم. به پیغمبر (ص) هم قول داده که
من هم اسلام و هم قرآن را حفظ میکنم. لذا اینها که کردند شده،
هزاروچهارصدوچهلوسه سال از عصر رسولالله (ص) میگذرد، میلیونها برابر بيشتر
از آن موقع الآن اینها عزیزند. تا ما میگوییم محمد (ص) شما صلوات میفرستید. در
صورتی که آنهایی که آن روز اذیت کردند، جز لعنت چیزی به آنها نمیرسد.
حالا علی (ع) میفرماید: خدا مرا پیشوای خلقش قرار داد و بر من واجب ساخت که دربارۀ
خود و خوراک خود و نوشابۀ خود و پوشاک خود، مانند مردم ضعیف و مستمند زندگی کنم.
چرا؟ دوتا دلیل دارد: وقتی رؤسای مملکت مانند ضعفاء زندگی کردند همان که فقیر است
از فقرش خجالت نمیکشد، یک کسی گفت که علیبنابیطالب (ع) با آن وضع چرا با آن
لباس آنطور میآمد بیرون؟ گفتم برای اینکه آنکه لباسش وصله داشت دیگر خجالت
نمیکشید. میدید علیبنابیطالب(ع) خلیفه پنجاهوهفت کشور فعلی است، زورمند اول
است، پولدار اول است، مومن اول است، همه چیزش اول است، اما یک پیراهن تنش است از آن
ضعیفه خیلی ضعیفتر. میگوید خدا به من سفارش کرد، امر شد که در لباس خود، پوشاک
خود، تمام اینها مانند مردم ضعیف و مستمند باشم، تا فقرا از فقر من درس بگیرند و
ثروتمندها غافل نشوند، سرکشی نکنند. حالا ننه قمر بیاید اینجا والله من به
اندازهاي كه جوی آب را بخواهد بشوید راهش نمیدهم، میبینی ازبک اینقدر برای خودش
پول همچین همچون کرده که چهارتا مهمان دارد ده میلیون تومان یک شب در یک هتل خرج
میکند! خاک بر سرت، تو میخواهی چه کار بکنی؟ از کجا آوردی، از کجا آوردی؟ الآن
خیلی از مردم ما والله سیبزمینی هم نمیتواند بخرد بخورد، نمیتواند بخرد بخورد.
آن وقت این آقا امروز ميگويد، من دارم گوش میکنم، آقایان مردم خوباند. لذا این
است که میفرماید تا ثروتمندان طغیان نکنند.
بعد مولا علی (ع) در ضمن گفتار (دارد صحبت میکند.) به آقا امام حسین (ع)
میفرماید: کسی که نسبت به مردم متکبر شد ذلیل و خوار میشود. تا به یک پستی، به یک
پولی میرسد، یادش میرود کی بود، یادش میرود. بابا همۀ ما از آن بالا بالاهه
گرفته تا پائین سی سال پیش این موقع هیچی نبودید، سی سال پیش این موقع هیچی نبودید.
گفتم که شیخ بهاء داشت میرفت صبح زود بود، دید یارو چوپانه دارد شیر میجوشاند،
نشست سلام علیک با او کرد و گفت که برادر تو اگر یک وقت خلیفه بشوی ما را در دربارت
راه میدهی؟ گفت: آقا ما کجا خلیفه کجا؟ گفت: حالا آمد و تو شدی! گفت: بابا اگر من
خلیفه بشوم دربار مال شماست. شیخ بهاء با آن حالات مرتاضی که داشت، کارهایی کرد و
آن در خیال دید اِ در درباری است نشسته و غلامها میروند و میآیند. گفتند: آقا یک
شیخی دم در شما را کار دارد. گفت: ما با شیخ کاری نداریم! گفتند: آقا میگوید ما با
هم قرارداد بستیم. گفت: ما با کسی قرارداد نبستیم! یکهو در خیال خودش دید شیخ بهاء
آمد داخل، گفت سلام علیکم یکهو تا این را دید، گفت: بیرونش کنید! بیرونش کنید! شیخ
بهاء زد روی شانهاش، گفت همش بزن کفش سر نرود، همش بزن. و دید نشسته همان جا شیره،
شیری که هم میزد دارد کف میکند، گفت همش بزن کفش...
برادر من، عزیز من، هیچی نبودی و نیستی و نخواهی بود! زمانی ما کسی هستیم که در
مقابل خدا ذلیل باشیم میگوید خدا از من خواسته که من با ضعیفترین وضع زندگی کنم
که ثروتمند سرکش نباشد، آن ضعیف از لباس تنش خجالت نکشد.
بعد فرمود: چه بسا عزیزانی، پولدارهایی، رؤسایی، متکبرانی، وزرایی که در اثر تکبر
به آخر ذلت و بدبختی رسیدند و نابود شدند که ما رضا شاه را دیدیم، پسرش را دیدیم،
صدام را دیدیم. و چه بسا کسانی که در اثر تواضع و بندگی هیچی نبودند، ولی همه چیز
شدند. چرا؟ خدا میگوید "و تعز من تشاء و تذل من تشاء" عزت دست من است، ذلت دست من
است، کسی را که من عزیزش کنم کسی نمیتواند ذلیلش کند، کسی را که من ذلیل کردم کسی
نمیتواند عزیزش کند. همه چیز در دست خداست. میفرماید: چه بسا کسانی که تا یک لقمه
نان به ایشان رسید یادشان رفت بیمارستان شخصی و تیم پزشکی و همه چیز، همه چیز و همه
چیز و آن هم برود بمیرد، تمام شد آن هم برود بمیرد. لذا این است که میفرماید که
خیلیها به وسیله اخلاق ناپسند، تکبر، عجب، منیت به آخر ذلت کشیده شدند، چه بسا
کسانی که در اثر تواضع و بندگی به همه جا رسیدند، به آقایی رسیدند.
بعد امام صادق (ع) میفرماید: به شما سفارش میکنم، پرهیزکار باشید، پرهیزکار که
میگوید نمیگوید دستت را آب بکش! میگوید از آن میلیارد میلیاردها پولها دست بکش،
از این پولها، حساب دارد اینها! بعضیها از من سؤال میکنند، فلان پست یا فلان کار
را میخواهند به من بدهند، (خیلیها سوال میکنند.) بروم؟ میگویم: از من نپرس، نه
پرسشی است، نه استخارهای است، ببین میتوانی رفتی دزدی نکنی؟ برو. میتوانی رفتی
به مردم خدمت کنی؟ برو. این یک امر جدی است برادر من. سفارش میکنم پرهیزگار باشید
و با ارتکاب گناه مردم را بر خود مسلط نکنید و خویشتن را دچار ذلت و خواری ننمایید.
چرا؟
خدا در دو جای قرآن فرموده، هم در سورۀ رعد آيه 11 است، هم در سوره انفال آيه 53 که
ما سرنوشت هیچ کسی را تغییر و تحول نمیدهیم مگر خودش تغيير كند. آدم خوبی بود بد
میشود، ما هم ولش میکنیم ذلیل میشود. آدم بدی بود خوب میشود، ما هم کمکش
میکنیم. آیه قرآن است هم در سوره رعد است، هم در سوره انفال. میفرماید: ما
سرنوشت هیچ کسی را از بین نمیبریم، خودشان ميكنند.
بعد مولا علی (ع) میفرماید: بنده شهوت، بندۀ شهوات اهل دنیا اسیری است که هیچ
اسیری مثل او نیست. کسی که تا رسید به یک پستی یادش برود کی بود، یادش برود کی بود،
بابا پول گناه ندارد، ثروت گناه ندارد، خب اگر خود ما منبابمثل پول و ثروت نداشته
باشیم نمیتوانیم كاري بکنیم، اما پول از راه تمیز و حلال، در راه تمیز و حلال هم
خرج بشود. یک شب جلسه ما هرچقدر خرج داشته باشد، به اندازۀ چهار نفری که دور هم جمع
میشود در هتل مینشینند، دلیدلی میکنند خرج ندارد، این خرج مال ده شب ماست. لذا
این است برادر من. میفرماید بندۀ شهوات بندۀ دنیا اسیری است که هیچ اسیری مثل او
نمیشود.
بعد دوباره میفرماید: کسی که در دنیا اسیر شهوات و علاقههای بیخود شد، این دیگر
اصلاً نمیتواند آدم بشود. معاویه هرکار دلش خواست کرد، برای پست و مقام. حتی
قرآنها را سر نیزه کرد که علی (ع) را بزند زمین، زنش را بکشد، چه بکند، بچههای
رسولالله (ص) را بکشد. اما آخرش میدانی چه میگفت؟ آخرش راه میرفت میگفت ای کاش
دوتا پیراهن کرباس داشتم، این را میشستم آن را تنم میکردم، آن را میشستم این را
تنم میکردم، لباس پست و ریاست تنم نمیکردم. ای کاش دو قرص نان جو با آب خالی
میخورم این غذاهای آنچنانی را نمیخوردم. برادرها، باید بیدار بشویم. جمع میشوی
دزدها را بگیر، بگیر دستش را قطع کن، گردنش را بزن. لذا این است اگر ما بخواهیم
متوجه نباشیم، دشمن متوجه است.
علی (ع) میفرماید: خدا رحمت کند بندهای را که سخن حکیمانه را (دارد به شماها
میگوید اینها گفتار حکیمانه است.) بشنود و به دل بسپارد و مشغول عمل باشد. بشنو و
بفهم و باور کن، بعد به کار ببند، بشنو، بفهم، باور کن، بعد به کار ببند. خدا رحمت
کند بندهای را که سخنان حکیمانه را بشنود و به دل بسپارد و مردم را دعوت کند به
کارهای خوب و با هوای نفس خود مبارزه کند، خدا رحمت کند کسی را که آرزوی بیجا را
از خودش بیرون کند. خدا رحمت کند کسی را که توصیه خوب به او میکنند قبول کند. خدا
رحمت کند کسی را که تقوا داشته باشد، یعنی در مقابل خدا تسلیم باشد.
بعد به اسبغبننباته فرمود: حدیثی باز گویم که سزاست هرمسلمانی آن را حفظ کند.
بعد فرمود: خدا هیچ بندۀ مومنی را در دنیا کیفر نمیدهد، جز اینکه بهتر از این است
که در آخرت کیفرش کند. میگوید بدانید در این دنیا کیفرتان میدهد. چرا؟ میخواهد
آبرویتان در آخرت حفظ باشد، یا در تنت مرض بد میدهد، یا به بچهات مرض بد میدهد،
یا مالت را میگیرد. چرا؟ میخواهد آبرویت آنطرف حفظ باشد، وقتی اینطور چشمت را
هم گذاشتی چهار دست و پا داری در مال و ثروت یتیمان و بدبختها میدوی، بمیری جز
بیآبرویی چیزی نداری.
من یادم نمیرود یک وقت خدا رحمت کند رهبر فقید را در حسینیه جماران همه ملا بودند،
یک دانه غیر ملا نبود، ایشان داشت سخنرانی میکرد گفت: نباشد اینکه بعد از مرگ این
مردم به ما بگویند ما با سفارشات شما آمدیم در بهشت، چرا شما رفتید در جهنم؟ نوارش
همین الآن هست. به آقایان میگفت، میگفت حواستان جمع باشد به مردم بگویید، بیدار
باشید، نباشد این که فردا این مردم در بهشت باشند ما را مسخره کنند، بگویند ما با
گفتار شما به بهشت رسیدیم...
اینجا میفرماید: خدا رحمت کند کسی را که حرف حق را بپذیرد، در مقابل خدا تسلیم
باشد. باز میفرماید: کسی که اسیر سلطنت و پول و این حرفها شد، اسیری است که هیچ
اسیری، بردهای است که هیچ کس مثل او نیست. بعد هم میگوید خدا شما را کیفر میدهد،
یا یکهو بچهات را یک بلایی به سرش میآورد، یا مالت را از تو میگیرد، یا در تنت
یک مرضی میاندازد.
خدا رحمت کند یک بنده خدایی این از شاگردان شیخ رجبعلی بود، این مرد خیلی خوبی
بود، خیلی آقا بود، ایشان حدوداً شصتوپنج هفتاد سال داشت، حدوداً هشتاد کیلو وزنش
بود، مرد خوبی بود، من خیلی دوستش داشتم. من شیخ را ندیده بودم ولی شاگردانش را
بعضیهایشان را دیده بودم. این یک مرتبهای یک روز آمد در مغازه و گفت که فلانی دعا
کن مثل اینکه وضع ما بد است، مریض شدیم، اینطوری، اینطوری. من تا آمدم دعا کنم
فرمودند نکن این کار را، میخواهیم پاکش کنیم ببریمش، نمیتواند خودش را حفظ کند.
یادت نرود ها! خیلی مرد خوبی بود، حالا خطا میکرد؟ شراب میخورد؟ نه! یک خرده در
شهوات آن هم از راه حلال جدی بود. میخواهیم پاکش کنیم ببریمش. چهار ماه ایشان
افتاد، من خودم در مردهشویخانه بودم بالای سرش، این مردهشویه پایش را میگرفت
میچرخاند سرش برمیگشت، یعنی این هیکل شده بود ده پانزده کیلو چوب خشک، بعد هم به
یکی دیگر که آن هم از شاگردان شیخ بود، بچۀ خواهر شیخ هم بود، گفته بود که این چهار
ماه به من چهارصد سال گذشت، این چهارماه به من چهارصدسال گذشت! من به او گفتم
میدانی چرا به تو این گفت این حرف را؟ برای اینکه تو هم لنگه آن هستی، رعایت
نداری. نه این باشد که او گفته!
اول انقلاب که همین رهبر فعلی آمد سر کار یک چند هفتهای این آقای ریشهری داشت
علامات رهبر را از قول مولا علی (ع) میگفت که باید رهبرها اینطوری اینطوری
باشند، داشت یک چند هفتهای میگفت که یک شب به اینجا رسید که آقا سید احمد در خواب
دیده بود رهبر فقید را، ایشان گفته بود که فلانی حواست جمع باشد ها، این دنیا ارزش
این را ندارد که این پنجاه شصت سال بعد گفته بود، این هشتاد نود سال، هشتاد نود سال
به خود امام میخورد، پنجاه شصت سال به سید احمد، دنیا ارزش این را ندارد که انسان
بیاید اینجا معذب باشد ها! حواست خیلی جمع باشد، شوخی نیست.
این هم گفتۀ مولا علی (ع) به امام حسن (ع) میفرماید: حسن جان، از خدا یاری بخواه
که توفیق دهد تو را از هرآلودگی که مایۀ اشتباه تو میشود دوری کنی و از هرگمراهی
کناره بگیری. اینها که گفتم اگر برایت یقین شد، در آن تازه کوشش کن و اگر آماده
نشدی، همانا که تو چون شبکوری هستی که به درخت خار چنگ زدی. کسانی که اهل
معرفتاند همدیگر را بیدار میکنند، امام خیال گناه هم نمیکند، امام از شکم مادرش
که میآید بیرون امام است، پاک است، اما ایشان آن روز به ایشان دارد میگوید، امروز
به من و شما. بعد جمله زیبا، دین این نیست که به اشتباه بروی من تو را به انواع
نادانیهایت سرزنش میکنم تا تو خود را دانشمند نشمری. والله کسانی که دارند ادعا
میکنند، من اینها را یک مورچه ذلیل میبینم، یک مورچه ذلیل. فکر میکند کسی است!
تا خودت را دانشمند نشمری، اگر چیزی به تو رسید، آن را شناختی خود را بزرگ نکنی،
زیرا دانشمند کسی است که بداند آنچه که میداند در مقابل آنچه که نمیداند صفر است.
یعنی چه؟
پیغمبر اکرم محمدبنعبدالله (ص) میفرماید: مومن، دانا کسی است که بداند آنچه که
میداند در مقابل آنچه که نمیداند، آنچه که میدانی یک حلقه انگشتر است، آنچه که
نمیدانی یک دشت است. آنچه که میدانی یک قطره آب است، آنچه که نمیدانی یک دریاست.
مگر غیر از این است؟ چند میلیون کتاب ما در این دنیا داریم؟ چندتایش را خواندی؟
چقدرش را عمل کردی؟
بعد امام صادق (ع) میفرماید: نشانۀ دین کامل، نشانۀ مومن کامل پنج چیز است:
1. یکی اینکه سخن بیهوده نمیگوید. هرچه میگوید، میگوید: خدا این را گفت، قرآن
این را گفت، رسولالله (ص) این را گفت، چرتوپرت نمیگوید، بیهوده سخن نمیگوید.
الآن من سیوچهارمین سال است دارم اینجا برای شما حرف میزنم، میتوانم خدا را
شاهد بگیرم، یک کلمه من حرفی که بخواهم شما را خدایی نخواسته خسته کرده باشد، یا
شما را گمراه کرده باشد در این سیوچهار سال نزدهام، یک کلمه حرف هم که شما را
خوشحال بکند نگفتم، آنچه که خدا خواسته گفتم. یک دقیقه هم فکر نکردم دولتها خوششان
میآید یا بدشان میآید؟ بروند بمیرند! آن را که خدا میخواهد گفتم. میفرماید
نشانۀ دین کامل پنجتا است، یک اینکه شما سخن بیهوده نگویی.
2. جدل نکنی، مجادله نکنید، یک وقتها در اینترنت به نام من یک چیزهایی مینویسند،
من محل نمیگذارم، اما خوب دیگران هستند، مردم خوب هستند، جوابهای خوبی هم
میدهند، پدرشان را هم درمیآورند. ما نمیکنیم مجادله، چون قابل نیستند، اما هستند
مردمان خوب، در سراسر ایران و خارج هستند جواب میدهند، پدرشان را هم درمیآورند.
جدل نکنید با همدیگر، یعنی آقا هرکه هستی داری حرف حساب را میشنوی خدا را شکر کن
که الحمدلله امشب من فهمیدم من باید چه بکنم؟ چون همین الآن مردی میخواهی به خدا
چه بگویی؟ همین الآن مردی میخواهی به خدا چه بگویی؟
3. سوم علامت آدم عاقل مومن این است که بردبار است، یعنی به مقام و پستش نگاه
نمیکند، همیشه حرف حساب را میپذیرد، زیر بار حق میرود، گذشت به مردم میکند، زیر
بغل مردم را میگیرد.
4. چهارم علامتش این است که در زندگی دارای صبر و شکیبایی است، خیلی مهم است،
پولدار میشوی، اگر صبر نداشته باشی آبروی خودت و خانواده را میبری، بیپول باشی
اگر صبر نداشته باشی دزدی، ریاست پیدا میکنی اگر صبر نداشته باشی آخر جنایت هستی.
اگر صبر نباشد، انسان در هرامری زمینخورده و خاک است، لذا میگوید صبر.
5. خوی خوشی که این خوی خوش مردم را با خدا آشنا کند، خوی خوشی که مردم را با خدا
آشنا کند، نه اینکه مثلاً زمان خوشش بیاید، مردم خوششان بیاید. نه، اگر بخواهی طوری
بگویی که مردم خوششان بیاید کافر و نجس و مرتدی. بعد هم خدا میگوید: من تو را
حوالهات را به مردم میدهم، مردم هم پدرت را درمیآورند.
یک صلوات مردانه بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
پروردگارا، به خون شهداء قسمت میدهیم، همۀ ماها را در راه خودت هدایت و بیدار و
روشن بگردان.
خدا، به خون شهداء قسمت میدهیم، کسانی که میخواهند با دینت بجنگند، ذلیل و
نابودشان بگردان.
خدایا، به خون شهداء قسمت میدهیم، قبل از هرگونه مکر و حیله شرشان را به خودشان
برگردان.
خدا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرآن قسمت میدهیم، الساعه دعاهای ماها را به
اجابت و انجام برسان.
به روح مولا علی (ع) سهتا صلوات مردانه بفرستید.
************** پايان
*****************
تهران- تقاطع خيابان مالك اشتر – خوش
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
www.aliakbar.ir
انشاء لله خداوند توفيق عمل به همه ما عنایت بفرماید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته