اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
يا صاحب الزمان (عج) ادرکنی
سخنراني جناب شيخ علي اكبر تهراني
سخنرانی شب جمعه مورخه 28/08/88
به روح محترم چهارده معصوم و
حضرت ابوالفضل (ع) همه با هم بلند بفرستید.
برای سلامتی وجود مبارک امام
زمان (عج) صلوات دوم را بلند بفرستید.
به روح رهبر انقلاب و برای
سلامتی رزمندگان اسلام و پیروزی اسلام صلوات سوم را بلند بفرستید.
دعای فرج
را بخوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ کُن لِوَلیّک الحُجَّةِ ابن الحسنِ
العَسکری صلواتُکَ عَلیهِ و علی آبائِه فی هذِهِ الساعةِ و فی کلِّ الساعَة ولیاً و
حافظاً و قاعداً و ناصراً و دَلیلاً و عیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و
تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً.
انشاءالله وجود مبارك امام زمان (ع) در تمام امور همه ماها را ياري بفرمايند، صلوات بلند بفرستيد.
*******
مسئله:
مسئله این
است که در جای غصبی نمیشود نماز خواند، مثلاً خانهای است، زمینی است که صاحبش
راضی نیست، نمیتوانی نماز بخوانی، اما یک جایی است مثلاً خیمه زدند، چادر زدند،
طرف میگوید: من راضی نیستم زیر این چادر کسی نماز بخواند، شما میتوانی نماز
بخوانی، چون زمین مال خداست، این چادرش را بردارد. اما یک وقت هم هست که شما
نمیدانستی در زمین غصبی، یا خانه غصبی نماز خواندن باطل است، نمیدانستی، نمازت را
خواندی اشکال ندارد.
هرکس فهميد به روح محترم محمد و آل محمد صلوات بلند بفرستد.
*******
مقدمه:
وجود مبارک امام علی (ع) میفرماید:
اگر میخواهید به کمال برسید، به کمال انسانی برسید، سه چیز لازم دارید:
1- پندپذیری درون که انسان گفتارها را در درون خودش جا بدهد، بپذیرد، از این گوش
نشنود از آن گوش در کند، پندپذیری درون.
2- پندگوی درون، حالا وقتی از اینجا تشریف میبری، نفست یک اعتراضاتی دارد، یا
دیگران یک اعتراضاتی میکنند، شما جوابگو باشی، از قرآن و سنت جواب بدهی. بعد
میفرماید اگر این دوتا را داشتی سومياش:
3- توفیق الهی است، چون خدا باید از ما یک عرضهای، یک لیاقتی ببیند تا توفیق بدهد.
وقتی شما همینطور بیتفاوت بیایی، بیتفاوت بروی، به دین و به خدا اهمیت ندهی، خدا
هم کاریات ندارد. قرآن میگوید "الله والی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی
النور" کسانی که خودشان را خداگونه درست میکنند، خداگونه میسازند، ما اینها را
حفظشان میکنیم، مرتب از ظلمت به نور هدایت میکنیم. نفس اماره میخواهد خدا
نمیگذارد زمین بخوری، در مقابل خواستههاي زمان نمیگذارد زمین بخوری،
چارهاش هم همانی است که، من بارها گفتهام، تکرار
میکنم:
1- یکی اینکه صبح که بلند میشوید این دو رکعت نماز را بخوانید:
1. سیوچهاربار "الله اکبر" سیوسهبار "الحمدلله" سیوسهبار "سبحان الله" بگو.
2. بعد دوازدهتا سوره "قل هو الله احد" بخوان دور خودت فوت کن.
3. هفتبار هم بگو "بسم الله الرحمن الرحیم لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم".
4. سرت را روی مهر میگذاری از خدا خواهش میکنی: خدایا، مرا از پس نفس اماره بر
بیاور. خدایا، من را از رذیلهها نجات بده. همین کاری که صبح میکنی هفت هشت دقیقه
طول میکشد، از هفت هشت هزار سال جهنم و گرفتاری دنیا و آخرت حفظت میکند، خیلی مهم
است. من گفتهام جوان عزیز، هرکجا هستی، ایرانی، خارجی، الآن داری گوش میکنی، فردا
با سیدی گوش میکنی، اگر اهل نماز هم نیستی، صبح بلند شوید این دوازدهتا "قل هو
الله" را بخوان، هفتتا هم "لاحول و لا" بگو، از این جرم و جنایتها، از این
گرفتاریها راحت میشوید. لذا این است که یکی راهش این است که به این كارها اهمیت
بدهیم.
2- دوم کارها برای خدا باشد، از خانه که راه میافتیم برای خدا بیاییم جلسه، برای
خدا گوش کنیم، برای خدا حفظ کنیم، برای خدا عمل کنیم، برای خدا نشرش بدهیم، میشویم
فقیه کامل. من نمیگویم!
رسول گرامی محمدبنعبدالله (ص) میفرماید:
معرفی نکنم به شما فقیه کامل را؟ چرا، میفرماید: کسی که برای خدا میرود
علم دین یاد بگیرد، برای خدا حفظ میکند، برای خدا عمل میکند و برای خدا نشر
میدهد، نشرش احتیاج به زبان ندارد. شما رفتی مهمانی، الآن ظهر است، خاله و عمه و
دایی دور هم نشستهاند، بگو بخند، شما بلند شو نمازت را بخوان. رفتی عروسی شب است،
همه مشغول کرم و رقصاند، شما بلند شو نمازت را بخوان. داری میروی دانشگاه، داری
میروی دبیرستان، آقا برو، آقا برگرد، چون اول دین وقار است، وسط دین وقار است، و
آخر دین وقار. مومن دارای وقار و عظمت است. لذا این است که ما باید سعی کنیم برای
خدا بیاییم، برای خدا گوش کنیم.
بعد رسول گرامی محمدبنعبدالله (ص) میفرماید: دفع گرفتاریهای شما، ناراحتیهای
شما، این است که به قرآن رجوع کنید، من پنج شش هفته است كه درس گفتم، انشاءالله
میخواهم امشب آنها را با هم گره بزنم که یک چیز خوبی از آب در بیاید، این را چند
هفته پیش گفتم که دفع گرفتاری شما این است که به قرآن پناه بیاورید عملاً، قرآن را
بخوانید، بفهمید، عمل کنید و قرآن تنها هم نمیشود، یادت نرود. فرمود:
رسولالله (ص) فرمود: من بیستوسه سال رسالت کردم، دو چیز گرانمایه بین شما
گذاشتهام، از شما مزد نخواستم. این دو چیز گرانمایه قرآن و اهل بیت (ع) من است،
اینها از هم جدا نمیشود، تا کنار حوض کوثر.
امام رضا (ع) هم میفرماید: خیلی قرآنی شدی از ما دور نشوید که گمراهید، خیلی
علاقهمند به ما شدید از قرآن دور نشوید که گمراهید.
لذا این است که میفرماید: اگر میخواهی به کمال برسی...، چون قرآن آییننامه
بشریت است، قرآن کتاب انسانسازی است، براي هرزمانی هم هست. الآن هزاروچهارصد و
کموزیاد چهلوچند سال است که از بعثت رسولالله (ص) میگذرد، دههاهزار سال دیگر
هم بگذرد این قرآن جوابگوی تمام مطالب هست.
امام صادق (ع) میفرماید: اگر هرکسی هم بگوید ای کاش این جمله هم، این چیز هم در
این کتاب بود، آن هم هست. منتها بایست با قرآن آشنا بشویم.
بعد گفتیم که آقا رسولالله (ص) از جبرائیل سوال کرد: ثواب این کارهایی که مردم
میکنند، پولهایی که در راه خدا خرج میکنند چیه؟ جبرائیل فرمود:
1. کسانی که پولی را به شخص سالم میبخشند، یکبرهفتاد ما به او ثواب میدهیم، خدا
میدهد.
2. کسانی که پولی را، کاری را برای شخص مریض میکنند، یکبرهفتصد.
3. کسانی که برای پدر و مادر خرج میکنند، برای پدر و مادر کمک میکنند
یکبرهفتادهزار.
4. اما مهم اینجاست کسانی که برای علوم دین در راه دین خرج میکنند، یکبرصدهزار.
چرا؟ من گفتم:
آقا علی (ع) (به روح مولا علی "ع" صلوات بفرستید.) فرمود: تمام کارهایی که شما
انجام میدهید در مقابل امربهمعروف و نهیازمنکر مثل یک فوتی است که به دریا
بکنی! حالا هرکس در هرمقامی هست یکی رئیسجمهور است، یکی رهبر است، یکی دکتر است،
یکی وزیر است، هرکی، هرچی هست، هرکی هرکار میکند، میگوید: تمام کارهایتان در
مقابل امربهمعروف و نهیازمنکر مثل یک فوتی است که به دریا بكني، یعنی
امربهمعروف و نهیازمنکر دریا...
الآن علتش را میگویم: الآن ما سالبهسال طلاقهایمان زیادتر میشود، پریروز من
داشتم گوش میکردم، میگفت از چهارتا ازدواج یک دانهاش سالم است، یک دانه هم طلاق
است، دوتایش هم بدتر از طلاق است. آن یکی میگفت که در یک سالن دوازده سیزده هزار
متری، همه آمدهاند برای طلاق، هشتاددرصدش هم میگویند ما با هم تفاهم نداریم.
چرا؟ اخلاق نبوده، امربهمعروف نبوده، نهیازمنکر نبوده، از صبح که بلند میشوی
این تلویزیون نامرد کثیف همینطور به عنوان برنامه کودک بزنبرقص نشان میدهد، بچه
در شکم مادر رقاص بار میآید تا بمیرد! جرم و جنایت و دزدی هم همین امسال، داشت آن
هفته میگفت که دزدی ما نسبت به شش ماه سال پیش شصتدرصد، چقدر اضافه شده،
آدمکشیاش همینطور. لذا میفرماید: پولی که در راه دین، یادگیری احکام خرج
میکنی، یکبرصدهزار به تو ثواب ميدهند. حالا فرق نمیکند، شما داری میآیی دو
لیتر بنزین مصرف میکنی، پولش چقدر میشود؟ خدا صدهزار برابر به تو میدهد، وقتش هم
همانطور. بعد این جمله:
رسول گرامی محمدبنعبدالله (ص) میفرماید: قبر مرتب این را به شماها میگوید که
1- من خانه تنهایی هستم، انیسی بیاورید. ببین این دیگر چیزی نیست که یک مشت
تازهبهدورانرسیده بدبخت ذلیل بگویند آقا دارد خرافات میگوید! خب احمق الاغ تو
میمیری میکنندت در قبر، خروارها هم شفته، گل میریزند رویت. میخواهی قبول داشته
باش، میخواهی نداشته باش! ولی همان خدایی که ما را از یک تک سلول به این صورت
زیبایی درآورده، همان خدا باز ما را آنطرف چه کار میکند؟ مطابق با کارهایمان،
کار خوب را پاداش، کار بد را عذاب میدهد. من خانه تنهایی هستم انیسی... انیسش همین
است که به نمازت اهمیت بده.
2- من مرکز کرمها و مارها هستم، وسیله نجات بیاور، وسیله نجات همین است که الآن
آمدی اینجا میفهمی چه کار خوب است، چه کار بد است؟ کار خوب را انجام بده، کار بد
را انجام نده.
3- من منزل تاریکی هستم، برای خودت با کارهای خوبت یک چراغ بفرست. چراغ نماز خوبت
است، روزه خوبت است، خمس مالت است.
4- من خانه خاکی هستم، برای خود فرشی بیاور، همین کارهای خوب که میکنی احسان در
راه خدا میکنی، صلوات میفرستی، اینهاست.
5- و من خانه فقر و نداری هستم، برای خودت ثروتی بیاور. اینها را من هفتههای پیش
گفته بودم، حالا گفتم که بیدار بشویم، باز بعدی:
از علی (ع) (یک صلوات بفرستید.) سؤال میکنند: یا علی، بندگی چیست و بنده کیست؟
غرضم از اینهايي که من تا حالا خواندم اين بود كه به اینجا برسیم: بندگی چیست و
بنده کیست؟ آقا (ع) فرمود: بنده کسی است که،
1. قلبش را از حسادت و کینه و دورویی پاک کند، حرام نخورد، این پنجتا علامت دارد،
قلبش را از کینه و حسادت و دروغ خالی کند و حرام نخورد.
2. قرآن را بخواند، بفهمد، عمل کند، ببین ما قرآنی نداریم که بخوانیم نفهمیم، بعد
هم خدا با همین قرآن ما را محاکمه کند. هرکی میگوید غلط میکند، پدرش هم غلط
میکند، مادرش هم غلط میکند. خود خدا چندینبار در قرآن میفرماید: ما قرآن را
آسان کردیم برای پند گرفتن، آقا شراب نخور، آقا غیبت نکن، آقا دزدی نکن، تمام شد!
دوم قرآن را بخواند، بفهمد، عمل کند، بندگی و...
3. به نماز اهمیت بدهد، ببین این نماز را اهمیت دادن این است برادر، یک عده الآن
نماز را کردند توجیه کارهای خودشان، گول زدن مردم. از صبح تا ظهر دهها واجبات،
مسئولیت دارد که باید انجام بدهد، بیخیالش است، اما الله اکبر که ظهر گفت میگوید
"الله اکبر". نماز اول وقت میخواند، با این نماز هم خودش را دارد گول میزند، هم
مردم را. نماز آن است که تو را از گناه نجات بدهد، نماز آن است که اگر الآن نماز
تمام شد، پشت سرش دیگر اهل غیبت نباشی، کار مردم را خوب انجام بدهی پشت میز
ادارهات، نانوایی نان خوب دست مردم بدهی. به نماز اهمیت بده. چرا؟ نماز ما را از
بدبختیها باید نجات بدهد، از گمراهیها باید نجات بدهد.
4. تواضع و فروتنی در برابر خدا و رسول و اهل بیت (ع)، میگوید بنده این است که در
مقابل خدا تسلیم باشد، در مقابل فرمودههای خدا تسلیم باشد، در مقابل فرمودههای
علیبنابیطالب (ع) تسلیم باشد، جدی به صورت راستی، منتظر وجود مبارک مهدی آل محمد
(ص) باشد، جداً منتظر ایشان باشد. ببین منتظر امام زمان(عج) این نیست که ما
بنشینیم حضرت (عج) بیاید میخواهیم با او بنشینیم قلیان بکشیم! نه، آنطور خودت را
و زندگیات را درست بکن که اگر حضرت (عج) آمد در خانهات خجالت نکشی. زندگیات پاک
باشد، خمس مالت را بدهی، از راه حرام پول درنیاوری، سؤال میکنند بندگی چیست و
بنده کیست؟ آقا (ع) میگوید: این پنجتا علامت را دارد. چهارم تواضع و فروتنی در
برابر خدا و رسول و اهل بیت (ع)، آن هم قلباً.
5. تضرع و زاری صبح تا شب برای هدایت خودش، دایم بگوید: خدایا دست مرا بگیر، خدایا،
"یک آن" مرا به خودم وانگذار. خدایا، مرا منبابمثل در کارهای خوب موفق کن.
میفرماید علامت بندگی و بنده این است؟
حالا میگوید: نتیجه اینکه بنده شدی این میشود: گوش کن، چون وقتی که بنده شدی
میشوی مومن.
- مومن ورودش نور است و خروجش نور است، والله همین است، الآن من تمام شماها را یک
دانه ظلمت درونتان نمیبینم، من شب جمعه، الآن که میخواهم بیایم منبر، هیچی جان
ندارم، اما شماها که میروید من انرژی هفتهام را از شما گرفتم. چرا؟ مومنید، مومن
ورودش نور است و خروجش نور است. همه اینهایی هم که با من و شما و اینجور جلسات
مخالفاند، به خاطر همان نوری است که در شما هست در اثر بندگی. وقتی مومن شدید ورود
تو نور است، خروج تو نور است.
- علمش نور است. چرا؟ این علم را از خدا میگیرد، از قرآن میگیرد، از رسولالله
(ص) میگیرد، مندرآوردی نیست، از زمان نمیگیرد.
- سخن مومن نور است، من آن پریشبها گفتم، گفتم این یک ورق کاغذ است، ولی به این
میگویند "کتاب". چرا؟ اول و آخر و وسط یا خدا دارد صحبت میکند، یا رسولالله (ص)
یا اهل بیت (ع). یک کسی هم یک کتاب نوشته دوهزار صفحه به این میگویند "دفترچه"،
بیندازش دور، چون یک کلام حرف حسابی درونش نیست! لذا سخنش نور است. چرا؟ از خدا
میگوید، برای خدا میگوید.
- و ورودش به قیامت نور است، همینطوری که اینجا یک کسی پستی، مقامی دارد وقتی
میخواهد بیاید اسکورت و بیا و برو شلوغپلوغ میکنند، خدا میگوید من در بهشت از
مومنین پذیرایی میکنم. همین که میخواهد وارد بشود، وضع بهشت به هم میخورد. بعد
این آقا میخواهد بیاید، نورش جلوتر از خودش بهشت را روشن میکند.
بعد مولا علی (ع) میفرماید: ای مردم، بدانید علم و درک و معرفت جز با پنج چیز به
دست نمیآید، علم، درک، معرفت جز با پنج چیز به دست نمیآید:
1- تواضع در برابر مردم و خدا و اهل بیت (ع)، طرف میگوید رسولالله (ص)، میگوید
خدا، اما میبینی شما را هیچی حساب نمیکند! میگوید در مقابل مردم متواضع باش.
اصلاً علامت علم الهی همین است. علم دنیایی وقتی یاد میگیری، باد میآوری "انا
ربکم الاعلی" میگویی. من نمیگویم ها، قرآن میگوید ها!
سوره نجم آیه 29 خدا به رسولالله محمدبنعبدالله (ص) میفرماید: ای پیغمبر، روی
برگردان از این کسانی که از آیات ما روی برمیگردانند.
آیه 30- اينها تمام همتشان این است که بگویند ما عالمیم، ما درس خواندهایم!
بریزشان دور!
لذا میفرماید که بدانید علم و درک و معرفت جز با پنج چیز به دست نمیآید، اول در
مقابل مردم متواضع باشیم، دوم در مقابل خدا و اهل بیت (ع).
2- مطالعه و کوشش، هم مطالعه کنی، هم کوشش کنی، هم گوش بدهی الآن خدا دارد چه
میگوید؟ هم توجه کنی الآن پیغمبر (ص) دارد چه میگوید؟
3- پاکی قلب، پاکی زبان، پاکی کردار، قلبت درونش کینه، کدورت، حسادت، نکبت نباشد،
بعد زبانت پاک باشد، با زبانت آبروی کسی را نریز، دروغ نگو، غيبت نكن، دورو و
دوزبان نباش، آن هفته برایت خواندم. میفرماید: کسانی که در این دنیا دورو هستند،
درون و بیروشان یکی نیست، بعد از مرگ خدا دوتا زبان به اینها میدهد یکی جلو، بلند،
یکی عقب. از اینها آتش درمیآید، این فقط بین این دوتا آتش میسوزد. میگوید
علامت سوم پاکی قلب، پاکی زبان و پاکی کردار است، قلبت پاک باشد، کینه کدورت نباشد
درونش، زبانت پاک باشد، آبروی کسی را نریز، غیبت نکن.
4- خدمت به مردم برای خدا، ببین، من بارها گفتهام، همۀ ما داریم خدمت میکنیم. آقا
درس میخوانی دکتر بشوی بخوان، اما سعی کن این درست برای خدا باشد، وقتی دکتر شدی
به مردم خدمت کن. درس میخوانی مهندس بشوی؟ بشو، اما کارت نسبت به مردم مفید باشد.
نجاری؟ خوب کار کن، نانوایی؟ نانی بپز که مردم بتوانند بخورند. خدمت به خلق هررقم،
هرکس... آنجا که رسول الله، محمدبنعبدالله (ص) میفرماید: "العلم نورٌ " آنجایی
است که یک کارگر زیر صفری ولی سعی میکنی در کارت به کسی خیانت نکنی، کمکاری نکنی،
این "العلم نورٌ" است. شانزدهتا اجتهاد داری، بیستوپنجتا دکترا از دانشگاه
هاروارد آمریکا داری، اما کارت نسبت به خلق خدمت نیست، همهاش دنبال پول و مکر و
ریاست و پستی، دنبال اینها هستی، این "العلم حجابُ الاکبر" یک دیوار بزرگی است بین
تو و خدا. لذا میفرماید: سعی کنید که خدمت به مردم کنید.
5- پنجم چیزی که سبب میشود علم ما ارزش داشته باشد، دایم کمک خواستن از خدا که خدا
"یک آن" مرا به خودم وانگذار، خدا "یک آن" مرا به خودم وانگذار. ببین تمام
پیغمبرها (ع) کارشان همینبود. امسلمه از خانه آمد بیرون، نصف شب صدای گریه
رسولالله (ص) بیدارش کرد، آمد دید پیغمبر راستراستی روی زمینها خوابیده، صورتش
را روی خاکها گذاشته گریه میکند. ميگويد خدایا، "یک آن" مرا به خودم وانگذار،
امسلمه گفت: شما هستید اینطور دارید ضجه میزنید؟ گفت: بله من هستم. گفت: شما که
کلید بهشت و جهنم در دستتان است. فرمود: مگر ندیدی "یک آن" خدا یونس را به خودش
واگذاشت، یونس راه جهنم را پیش گرفت. "یک آن" یوسف را به خودش واگذاشت، به شرابریز
سلطان گفت که به شاه بگو ما بیگناهیم. یعنی دایم ما شب و روز باید از خدا بخواهیم
که خدایا، در هرحال، در هرکجا دست ما را بگیر.
بعد پیغمبر (ص) میفرماید: من به معراج که رفتم بر در پنجم جهنم نوشته بود:
1- دنبال هوا و هوس نروید، هوس را کنار بگذارید، هوس انسان را نابود میکند. ببین،
مال داشتن عیبی ندارد، ماشین داشتن عیبی ندارد، خانه داشتن عیبی ندارد، اما انسان
به اندازه خودش که لازم دارد داشته باشد، یک دست مبل و صندلی خریدی اینقدر بنشین
رویش تا این تکهپاره بشود، دنبال هوا و هوس نرو که نابودی.
2- بیهودهگویی نکنید که از نظر خدا ساقط خواهید شد. فرق نمیکند، چه من چه آن آقا
که سر منبر صحبت میکند، چه شما که در مهمانی هستی، هرچیزی که از خدا و قرآن نباشد
بیهودهگویی است. هرچیزی که ما را از خدا و قرآن غافل کند، بیهودهگویی است. من
نمیگویم ها!
آقا امام صادق (ع) میفرماید: یک عده دوست دارند که خوب حرف بزنند، اما درونش را
نگاه میکنی از دوده سیاهتر است. چرا؟ میخواهد مردم بپسندند، زمان بپسندند، یک
عده میخواهند حرف خوب بزنند، خوب حرف زدن تا حرف خوب زدن خیلی فرق است، آنکه
میخواهد حرف خوب بزند، میخواهد مردم دانا بشوند، میخواهد خدا را معرفی کند.
میگوید درونش را نگاه میکنی از چراغ روشنتر است.
3- کمک به ستمگران نکنید. میگوید در بالای در جهنم این را نوشته. ستمگر کیه؟ دوتا
رفیق دارید با هم میروید، میبینی این رفیقت منبابمثل دارد به دختر مردم متلک
میگوید، نصیحتش کن، میبینی خلاف است؟ نصیحتش کن، گوش نميكند؟ از او جدا بشو،
رفتی خانه خاله، عمه، دایی دیدی همه دور همدیگر هستند، حیاء نیست، حجاب نیست، غیرت
نیست، با اخلاق از آنها دور بشو. ستم آنجاست که بایستی بیتفاوت باشی.
بعد میفرماید: بر در ششم جهنم نوشته بود:
1- من بر کسانی که در راه خدا کوشش میکنند، برای یاد گرفتن یا برای یاد دادن حرام
هستم، جهنم میگوید. کسانی که کوشش میکنید که یاد بگیرید، عمل کنید، یا یاد بدهید
راه خدا را، من بر شما حرام هستم.
2- من بر کسانی که صدقه میدهند، کمک به همدیگر میکنند، دست همدیگر را میگیرند،
حرام هستم. جهنم میگوید.
3- من بر کسانی که روزۀ خوب میگیرند، حرام هستم. ببین بهترین روزه این است که
زبانت کنترل باشد، چشمت کنترل باشد، گوشت کنترل باشد، فرق نمیکند میخواهد ماه
رمضان باشد، میخواهد غیر ماه رمضان این زبان را حفظ کن. من بارها گفتهام، تکرار
میکنم:
پیغمبر (ص) میفرماید: اگر دیدی یک کسی بیباک پشت سر مردم حرف میزند، اگر بررسی
کنی یا از راه زناست، یا از راه تخم شیطان. در کافی شریف است. طرف میگوید: آقا
شیطان؟! آقا (ص) میفرماید: مگر قرآن نخواندی؟ سوره اسراء آیه 64 خدا به شیطان
میفرماید که برو با مال و اولادش شرکت کن.
خود خدا میفرماید: کسانی که بیباک پشت سر مردم صفحه بگذارند که آبروی آن شخص را
بریزند، من خدا او را از بندگی خودم از ولایت خودم طردش میکنم، حوالهاش را به
شیطان میدهم، شیطان هم میگوید من از تو بیزارم.
بعد میفرماید: بر در هفتم جهنم نوشته بود:
1- پیش از اینکه به حسابتان برسند، به حساب خود برسید. چه اشکال دارد؟ چه اشکال
دارد ما هرشب بنشینیم یک گوشه، ببینیم صبح تا حالا چقدر گناه کردیم؟ چندتا دروغ
گفتیم؟ چقدر غیبت کردیم؟ استغفار کنیم، صلوات بفرستیم. از خدا طلب مغفرت کنیم. چرا؟
پیش از اینکه به حسابتان برسند، به حسابتان برسید.
2- پیش از اینکه شما را سرزنش کنند، شما خودتان را سرزنش کنید. پیش از اینکه
بمیرید، بمیرانند شما را، خودت بمیر، یعنی از علاقههای بیخود خودت را بکش کنار.
3- پیش از آنکه وضعی پیش بیاید که نتوانی دعا کنی، خواهش کنی، الآن دعا بکن، چون
بعد از مرگ کیلو کیلو هم اشک بریزی کسی نگاهت نمیکند، بعد از مرگ اینطوری است.
لذا همۀ ماها به پند و اندرز احتیاج داریم، آن هفته چه گفتم؟ گفتم:
خدا به داود (ع) فرمود: ای داود، به خودت میگویم، به امتت بگو به چندتا از
پیغمبرها گفته، یک روزتان را چهار قسمت کنید، یک قسمتش را بروید پیش کسی که عیب شما
را به شما بگوید.
آقا علی (ع) به کمیل میگوید: کمیل مرا موعظه کن. کمیل میگوید: من شما را موعظه
کنم؟ میفرماید: بله، اثر در کلام است، کسی یک کلام حرف به من یاد بدهد من بندۀ او
هستم، غلام او هستم.
خدا به رسولالله (ص) میفرماید: با مردم مشورت کن.
امام صادق (ع) میفرماید: بهترین دوست من کسی است که عیوب مرا به من هدیه بفرستد.
لذا برادرها، این است که آن پریشبها برایتان خواندم:
خدا به پنج گروه در روی زمین افتخار میکند:
1- گروه اول جهادکنندگان در راه خدا، اشتباه نکن جهاد شمشیر دست گرفتن و بزنبکش
نیست! آن جهادی که ما را از جهنم نجات میدهد، به عظمت و آقایی میرساند، این است
که ما از صبح تا شب با نفسمان، با چشممان، با گوشمان مخالفت کنیم. ببین مثل هم
میزنم، در جمیع عمر یک دفعه بر ما مکه لازم میشود، در جمیع عمر، اگر پول داشتی یک
دفعه حج بر شما واجب است، اما از صبح تا شب بر همۀ ما واجب است، با چشممان گناه
نکنیم، بر همۀ ما واجب است با گوشمان گناه نکنیم، بر همه ما واجب است که با زبانمان
گناه نکنیم، بر همه واجب است به همدیگر امربهمعروف کنیم، آن هم هرروز، هرساعت،
هردقیقه. جهادکنندگان در راه خدا کسانی هستند که از صبح تا شب مواظب چشمشان، مواظب
زبانشان باشند. میخواهی حرف بزنی اول فکر کن، اگر دیدی این حرفت آبروی کسی را
نمیریزد، ضربه به کسی نمیزند، از درک کسی کم نمیکند، حالا حرف بزن.
2- فقرایی که دین به دنیا نمیفروشند، یعنی اگر چهار روز وضعت خراب شد، خودت را زود
نباز، دنبال دزدی نرو، آبرویت را پیش کسی نریز.
3- به جوانانی که در جوانی مومن هستند. هرکجا هستی خانم، پسر، آقا، آمریکا، ایران،
هرجا الآن داری گوش میکنی با اینترنت، فردا با سیدی، بدان شما خدا را پیش ملائکه
بزرگ میکنید، میگوید افتخار میکنم به جوانی که نماز میخواند، به جوانی که دنبال
خطا نمیرود، حالا میخواهد دختر باشد، میخواهد پسر باشد.
4- به ثروتمندانی که پول دارند، ثروت دارند، برای خدا بیمنت خرج میکنند. ببین
برادر من، مال سهتا حق گردن ما دارد، یادت نرود.
ثروت سهتا حق گردن ما دارد:
1. حق اولش این است که ما از راه پاک و تمیز آن را به دست بیاوریم.
2. حق دومش این است که ما خمسش را بدهیم.
3. حق سومش این است که در یک جاهایی کمک به خلق بکنیم، در قوموخویش، فامیل طرف
میخواهد ازدواج کند پول ندارد، کمکش کن. حالا میتوانی بلاعوض کمک کن، نمیتوانی
قرضالحسنه بده، فرق نمیکند، مریض دارد، گرفتار است، فرق نمیکند. بایستی که با
این کار... وگرنه جان شما بعد از مرگ فقط و فقط افسوس است.
5- به مردمي كه در خلوت از خدا ميترسند و گناه نميكنند.
من اینکه الآن عرض میکنم برايتان، این تقریباً درس سه ماه دیگر است، من پریروز
تفألی باز کردم، این آمد، دیدم خیلی عالی است. امشب میگویم:
خوب گوش کنید، خیلی توجه کنیم چه خودمان چه آنهایی که بیرون از این خانه با اینترنت
دارند گوش میکنند، چه آنهایی که با سیدی گوش ميكنند، این درس تقریباً ممکن است
سه ماه چهار ماه دیگر برسیم به آن، چون من هرشب یکی از این درسها را میگویم، ولی
همینطور تفألی باز کردم این آمد:
رسولالله محمدبنعبدالله (ص) فرمود:
همانا خدا اسلام را آفرید، پس برای آن میدانی ساخت و نوری قرار داد و حصاری نهاد و
یاورانی برای اسلام قرار داد:
1- اما میدان اسلام قرآن است که قرآن را بخوانی، بفهمی، قبول داشته باشی، عمل کنی،
این میدان اسلام است.
2- اما نورش، نور اسلام حکمت است، یعنی تسلیم در مقابل خدا، تسلیم در مقابل
رسولالله (ص) و اهل بیت (ع)، تسلیم در مقابل حرف درست. حکمت یعنی اینکه حرف را خوب
گوش کنی، در مغزت جا بدهی، عمل کنی.
3- و حصارش نیکی به مردم است، حصار اسلام نیکی به مردم است.
گفتم در همین دو سه ماهه چندتا از این بچههای ما تقریباً انگشتشان بریده بود (یا
دیگران)، میرود چندتا بیمارستان به او میگویند ما نمیکنیم، ما درست نمیکنیم!
آقا تو با پول این ملت دکتر شدی، الآن داری حقوق از این ملت میگیری، ميگويد
سیصدهزار تومان بده. آقا از کجا؟ این پول نجس است! میگوید حصارش چیست؟ این است
که ما به هم کمک کنیم در این دنیا، دست همدیگر را بگیریم.
4- و یاوران اسلام (خوب گوش كن از الآن.) اول خود من هستم، رسولالله (ص) ، دوم
اهلبیت (ع) من است، سوم شیعیان من، اینها یاوران اسلام هستند، تکرار میکنم که
خوب بفهمید. یاوران اسلام اول خود من، رسولالله (ص) میفرماید، دوم اهل بیت (ع)
من، سوم شیعیان. پس اهل بیت (ع) من و شیعیان و یارانش را دوست بدارید، (مهم
اینجاست.) دوست بدارید و اینها را عزیز بدارید. چرا؟ برای اینکه خدای عظیمالشأن
مهر و محبت اینها را در قلب مومنین جا داده. پس اگر دیدی با مومن دوست نیستی، بدان
که مومن نیستی، بدان که اگر شیعیان را دوست نداری، حرف اهل بیت (ع) را گوش نمیکنی،
در درجه اول مومن نیستی. چرا؟ خدا علاقه و محبت اینها را در قلب مومنین قرار داده و
این مومنین سپردههای مرا تا آخر دنیا حفظ میکنند. همینطور دور هم جمع میشوند و
اخلاقیات را به همدیگر میگویند و عمل میکنند و میروند جلو.
همانا اگر مردمی از امتم در تمام دوران عمر نماز بخواند روزه بگیرد، همه کارها را
بکند ولی درون دلش با مومنین یک خصومتی داشته باشد، یک کینهای داشته باشد، خدا
ميگويد در دو دنیا من تو را معرفی میکنم منافق.
میگوید: اگر تو اینطور بودی که با مومن یک خصومتی داری، یا حرف گوش نمیکنی، درون
و بیرونت یکی نیست، من در دو دنیا تو را معرفی میکنم منافق! این یک، در کافی شریف
است.
جایی دیگر در کافی شریف داریم، امام صادق (ع) میفرماید: کسی اگر نماز بخواند، روزه
بگیرد، حج برود، خمس بدهد، جهاد کند، چه بکند، چه بکند، فقط و فقط در دلش خیال کند
که رسولالله (ص) اگر این را نمیگفت بهتر بود، میگوید مشرک است. مشرک است! این
دوتا!
در سوره نساء (آن هفته خواندم.) آیه 49 میفرماید: (خدا میگوید.) خودتان را پاک
ندانید، فکر نکن آدم خوبی هستی، ما باید شما را خوب بدانیم.
آیه 59 همان سوره نساء میفرماید: اگر راست میگویی، تو آدم خوبی هستی، اطاعت کن
خدا را، اطاعت کن رسول خدا را، اطاعت کن اولیالامر را، پس چرا حرف گوش نمیکنی؟ تو
خصومتت با مومن چیست؟ چرا زیر بار نمیروی؟
بعد قرآن همان سوره نساء آیه 61 میگوید: تو منافقی، تا به تو میگوییم بیا ببینیم
خدا و قرآن چه میگوید؟ رنگت میپرد، عصبانی میشوی!
اینجا میفرماید: یادت نرود اینها کسانی هستند که خدا اینها را دوست دارد، اینها
دین خدا را یاری میکنند، کسی اگر از صبح تا شب همه عمرش عبادت بکند، اما در دلش یک
خصومتی یک نادرستی با مومن داشته باشد، ما این را دو دنیا منافق معرفی میکنیم. این
هم آیات قرآن که من گفتم:
تكرار سوره نساء آیه 61- تا به او میگوییم ببینیم خدا چه میگوید؟ قرآن چه
میگوید؟ عصبانی میشود، رنگش میپرد.
باز قرآن:
سوره نساء آیه 65- ای پیغمبر، نه والله به خود من قسم اینها دین ندارند، اینها دین
ندارند مگر در مقابل تو، در مقابل قرآن تسلیم باشند.
پس برادرها، اینکه من تفألی زدم آمد خیلی مهم است، که خدا اسلام را که خلق کرد،
براي آن حصار قرار داد، میدان، همه چیز و خلاصهاش جمع میشود در مومنین، مومنین هم
شما هستید، با همدیگر خوب باشیم. ببين، هیچ وقت خود این حقیر به شما نگفتم
کورکورانه دنبال من بیایید، نه! خیلی قشنگ هرکجا که برایت سخت است، سؤال کن که
اتفاقاً همین امشب به آن میرسیم، حتی داریم که بابا هرحدیثی را برای مردم نگویید،
هرآیه را نگویید، وقتی تو بگویی آن نفهمد، بگوید من قبول ندارم، آن کافر میشود،
تو سبب شدی. خود این حقیر از روز اول سال هفتادویک، (این كتاب الآن مال هفده سال
پیش است.) قشنگ یادم است، فروردین من شروع کردم به نوشتن این هشت جلد کتاب. خب یک
وقت میبینی من از هشت صفحه قرآن یکیاش را ننوشتم، خواندهام، همه قرآن نور است،
اما همهکسفهم نیست. کافی شریف همهاش نور است، کتابهای دیگر، اما میبینی من از
ده صفحه کافی شریف چهارتا حدیث نوشتم، آن را نوشتم که همه بفهمند. میگوید
هرحدیثی، هرچیزی را نگویید، اگر آن بگوید من قبول ندارم کافر میشود.
بعد امام صادق (ع) (به روحش صلوات بفرستید.) میفرماید: چه خوب است که مومنین و
مومنات این دهتا صفت خوب را داشته باشند:
1- چاپلوس و حیلهگر نباشند. برادرها چاپلوس نباشید، حیلهگر نباشید، امروز این آقا
یک پستی دارد، جلویش هرچی گفت بله قربان نگو، فردا خود این میگوید لعنت بر تو که
بله قربانت مرا جهنمی کرد، آن تو را لعنت میکند، تو آن را لعنت میکنی. الآن اکثر
مردم در این پست و مقامها به هم دروغ میگویند، به هم خیانت میکنند. آن دلش خوش
است که هرچه این میگوید میگوید چشم، این هم دلش خوش است که دارد آن را خرش میکند
حقوقش را بگیرد، برود بخورد برای خودش خوش باشد. میگوید اول اینکه چاپلوس و دروغگو
نباشید.
2- هنگام شدائد با وقار باشند، خوب گوش کن، شدائد با مصیبت فرق میکند. امام (ع)
میگوید: این دهتا را مومن باید داشته باشد. اول چاپلوس و حیلهگر نباشد، دوم در
هنگام شدائد باوقار باشد، فردا میآیند یک پستی به شما میخواهند بدهند، خیلی
بالاست، خودت را حفظ کن، فکر کن، ببین اگر میتوانی بکنی بکن، زود نگو بله قربان،
بعد با این گناهها بکن. ببین چهار پنج ماه پیشتر قرار بود چندتا نامزد
رئیسجمهوري بیایند منبابمثل برای خودشان تبلیغات کنند، خیلی خوب هیچ اشکال هم
ندارد! اما اینها چه کار کردند؟ وقار را گذاشتند کنار، در هنگام شدائد وقار
نداشتند. این انگلیسیهای تلویزیون هم آمدند یک پوست خربزه، پوست موز انداختند زیر
پای اینها، بیایید با هم مناظره کنید! اینها چون که هیچ آثاری از دین و اخلاق
نداشتند، امربهمعروف نبود، وقتی گفتند: بیاییم با هم مناظره کنیم! اینها آمدند
تمام شرافت پنجاهوهفت سالۀ اسلام و مملکت را لگدمال کردند. چون سی سال است انقلاب
شده، اما از سال چهلویک تا پنجاهوهفت بیستوهفت سال است، آنهایی که در میدان
بودند میدانند چه گذشته! به خاطر یک دانه عکس رهبر انقلاب، طرف را میکشتند. یک
دانه عکس! باور کن من به حول و قوۀ خدا برای خدا میکردم، صدتا دویستتا میخریدم
اینجا میآوردم، یک دانهاش را نتوانستم به دست یکی از این مسجدیها یا آخوندها
بدهم، نتوانستم بدهم، فرار میکردند. آن بیستوهفت سال قیامت بود، رسالهاش
همینطور از این بدتر! بیستوهفت سال، سی سال هم هست كه انقلاب شده، میشود
پنجاهوهفت سال. اینها به خاطر اینکه این آن را بکوبد، آن این را بکوبد، هرچی
آبرو، شرافت، عزت، مال این پنجاهوهفت سال مومنین بود، همه را لگدمال کردند. چرا؟
از امربهمعروف و نهیازمنکر چیزی نمیدانند، همین میگوید اسلام و میرود جلو.
میگوید: مومن در هنگام شدائد باید باوقار باشد، فلان پست را گرفتی، فلان مقام را
گرفتی، حالا وقارت زیاد بشود، در خانۀ خدا را بزن. خدایا، این پست را به من دادی...
علیبنیقطین وزیر دارایی پنجاهوهفت کشور فعلی بود، علیبنیقطین وزیر دارایی
پنجاهوهفت کشور فعلی بود، یک کسی از این شیعیان آمد در خانهاش را زد، در خانه را
زد، گفتند: آقا ایشان کنفرانس دارد، جواب نمیدهد. علیبنیقطین یکی از شاگردان خوب
امام صادق (ع) هم بود، رفت در خانۀ امام صادق (ع)، آقا (ع) راهش نداد، آقا چرا راه
نمیدهید؟ فرمود که یکی از دوستان ما با تو کار داشت راهش ندادی. آقا کنفرانس
داشتم! فرمود: این حرفها را ولش کن، تا رضایت آن جلب نشود ما تو را راه نمیدهیم.
آقا آن کجاست؟ مثلاً فلان جا! خب راه دور، کجا پیدایش کنیم؟ آقا (ع) فرمود: نه
ناراحت نباش، از اینجا میروی بیرون، آن پشت یک اسب سفید است سوار میشوی، این ذکر
را میگویی، آن محل پیاده میشوی، آن بابا را پیدا میکنی، رضایتش را جلب میکنی،
میآیی ما تو را قبول میکنیم. این رفت و رسید به آنطرف و گفت: چه کار داشتی با
من؟ گفت: شترهای من را غلامان هارون گرفته بودند، من آمدم پیش تو شکایت کنم، راهم
ندادی. گفت: پول شترهایت چقدر میشود؟ مثلاً حالا به پول امروز بیست میلیون تومان.
علیبنیقطین منبابمثل بیست میلیون تومان داد بعد خوابید روی زمین این صورتش را
گذاشت روی خاکها، (وزیر کشور پنجاهوهفت کشور فعلی، الآن کشورهای فعلی در مقابل
آن روز هرکدام یک استان است.) گفت این پول شترهایت را گرفتی، من صورتم را میگذارم
روی زمین، با همان چاروقت، چاروقی که پایت است، الآن بگذار روی این طرف صورت من یک
فشار بده که از این طرف عکس کف پای تو به اینطرف صورتم بیفتد، عکس زمین هم به
آنطرف صورتم، تا امام (ع) من از من راضی بشود. آن گفت: نمیکنم! گفت: نمیکنم
ندارد، باید بکنی. این است برادر من ها، بزن، بکش، آبروریزی! این آبروی این را
بریز، آن آبروی آن را بریز، چه میخواهی؟ حالا چهار روز چه بشوی؟ چه شد؟
میگوید: مومن اول بایست سعی کند، چاپلوس و حیلهگر نباشد، دوم هنگام شدائد باوقار
باشد. حالا فردا آمدند به تو گفتند آقا پانصد میلیارد تومان به تو پول رسیده، تو
سکته میکنی میمیری! داریم!
یک وقت آمدند به یک آقای دکتری گفتند که این پسره عمویش مرده مثلاً به او
پانصدمیلیون تومان ثروت رسیده، ما میخواهیم یک جوری به این حالی کنیم که این بچه
سکته نکند بمیرد. این دکتره روانشناس بود، گفت: خیلی خب، برویم. آمدند پیش پسره و
به پسره گفت که پسر جان، اگر همین الآن دهمیلیون به تو بدهند چه کار میکنی؟ (خب
مثلاً حالا آن روزها ارزانی بود.) گفت: یک خانه میخرم. گفت: حالا آمد و
پنجاهمیلیون به تو دادند. گفت: خوب حالا یک خانۀ بزرگتر میخرم. گفت: حالا آمد
صدمیلیون، یواش یواش رفت بالا، دکتره رفت بالا. گفت: اگر مثلاً یکهو به تو
سیصدمیلیون بدهند تو چه کار میکنی؟ گفت: اگر به من سیصدمیلیون بدهند من پنجاه
میلیونش را میدهم به تو! دکتره سکته کرد. گفت: اگر به من سیصدمیلیون بدهند من
پنجاهش را میدهم به تو. دکتره تا شنید سکته کرد. لذا اینکه میفرماید: امربهمعروف
و نهیازمنکر یک دریاست، تمام کارهایی که انجام میدهید فوت به دریاست، همین است!
شما از راه دور و نزدیک میآیید، صدها مطالب از خدا و قرآن و اهل بیت (ع) میگیرید،
حالا اگر فردا به هرمقامی یا به هرذلتی رسیدی خودت را از دست نمیدهی. چرا؟ خدا
داری.
3- در هنگام بلا شکیبا باشد، آن بنده خدا یکی از یاران امام علی (ع) بود،
عبدالرحمن، داداشش مرده بود، در سرش میزد، جیغ میزد. آقا (ع) فرمود: عبدالرحمن
چرا اینطوری میکنی؟ گفت: داداشم، گفت: خب داداشت مرد دیگر، اگر تو آرام باشی، خدا
به تو حسنات میدهد. اگر اینطور که داری میکنی، داداشت مرد هیچی هم به تو
نمیدهند آرام باش. در موقع مصیبت اگر بخواهی تند باشی عصبانی بشوی اصلاً خراب
میشود. حالا تازه بلا یکیاش باز همین پست و مقام و ثروت است، اگر انسان خودش را
نساخته باشد، در بلا هم نمیتواند خودش را حفظ کند.
4- در فراوانی نعمت سپاسگزار باشد، ببین در فراوانی نعمت، طرف دارد ظهر خانمش چهار
رقم خوراک سر میز گذاشته، شش رقم سالاد گذاشته میخورد تا خرخرهاش پر میشود،
میگوید "الحمدالله رب العالمین" خدایا، ما سیر شدیم، گرسنهها را هم سیر کن. قربان
ننهات بروی! در هنگام فراوانی چه کار کن؟ زیر بغل مردم را بگیر، به مردم کمک بکن.
خیلیها در ثروت هم خودشان را بدبخت میکنند، هم بچههایشان را، هم دل مردم را
میسوزانند. چهار روز دارد هی خرج میکند. خب این بچه فردا پول میخواهد تو نداری،
در عین اینکه تو راحت خرج میکنی، خواهرت ندارد خرج کند، دخترخالهات ندارد خرج
کند، چرا اینطوری میکنی؟ میگوید در هنگام فراوانی سپاسگزار باش، در آن حال به
مردم برس.
5- پنجم چیزی که مومن لازم دارد به آنچه خدا روزياش کرده خرسند باشد. نمیگوید که
آقا فعالیت نکن، میگوید: اگر مشغول کسب و کاری، یک خرده روزگار سخت است، دنبال
حرام نرو، دزدی نکن، با همان بساز خدا گشایش میدهد. در زمانی که هرچی خدا به تو
داده راضی باش.
6- ششم چیزی که مومن لازم دارد این است که به دشمنانش ستم نمیکند. به دوست که
انسان ستم نمیکند، به دشمنش هم نمیکند. اینکه به دشمن ستم نمیکند این نیست که
اگر رفتی مهمانی خانهاش، هرغیبتی آن کرد تو بنشینی گوش بکنی، نه! یا آمد خانهات
هرکاری کرد تو بخواهی... نه! آمده خانهات مهمانی، به خانمت بگو جلوی ایشان کاملاً
رویت را بگیر، صحبت زیاد با او نکن، باوقار باش. با آن هم یک جور رفتار بکن که
بداند شما از آدم تارکالصلوة بدت میآید، بداند که شما از آدم بیغیرت ناراحتی، با
دشمن ستم نمیکند.
7- بارش را به دوش دیگران نیفکند. سعی کند در زندگی خودش کارهايش را انجام بدهد. من
این را برای خدا میگویم، درس برای شماها، من الآن خوب یک پیرمرد هفتادوچند ساله
هستم، خیلی هم شکستهام، در خانه همه کارهایم را خودم میکنم، غذا میپزم، این کار
را میکنم، آن کار را میکنم و خیلیها هم هستند که میخواهند برای من بکنند ولی من
خودم میکنم. خودم غذا میپزم، خودم کارهایم را انجام میدهم، لباس میشویم. چه
اشکال دارد؟ میگوید سعی کن که آقا باشی، باعث اذیت مردم نباشی. بارش را به دوش
مردم نمیاندازد مومن.
8- به خاطر دوستانش گناه نمیکند. مومن به خاطر دوستانش کار زشت نمیکند، دست از
کار خوب هم برنمیدارد. آخر یک عده تا خودشان تنها هستند آدم خوبی هستند، حالا که
مهمان آمد میشود هم رنگ او، آن اهل غیبت است این هم باشد، آن اهل رقص و آواز است
آن هم باشد، میگوید: مومن به خاطر دوست نه گناه میکند، نه از کار خوب دست
برمیدارد. مومن همیشه در یک حال است.
9- نهم چیزی که مومن لازم دارد بدنش را در رنج و مشقت میاندازد برای هدایت. الآن
به شماها میگویم هرکجا ایران و خارج که داری گوش میکنی و شما که اینجا هستید، سعی
کنید که از گوش کردن و آمدن و رفتن خسته نشوید. اولاً که گفتم که ثوابش یکبرصدهزار
است، این مال ثواب آن. کسی یک شب در این جلسه بیاید من قول میدهم یک ماه خدا
بلاهایش را برطرف کند، یعنی صدتا بلا، در یک ماه داری یک شب آمدی تمام میشود.
گذشته از آن انسان احمق به درد نه دنیا میخورد نه آخرت. یک حیوانی است در دنیا، یک
حیوانی است در جهنم. مومن باید دانا باشد، مومن باید آقا باشد، نگاه به این
خلقالله نکن! من یک وقت مثل میزنم، میگویم که شما یک مشت سکه آزادی و جواهرات
بریز یک گوشهای، یک مشت هم پوست هندوانه و علف سبزی بریز قاطیاش، بعد یک مشت مرغ
و بز و گوسفند را ول کن دنبال اینها، همه میروند دنبال پوست هندوانه و علف سبزی،
به سکه آزادی و طلا کار ندارند. یک عده الآن اینطوری هستند، از صبح تا شب دنبال
چیزی که... الآن نگاه كن همین دود همین دود، هرکس میزند از راه دزدی و دوزوکلک یک
ماشین بخرد، بعد حالا سوار میشود. یک راهی که میتواند یک ربع پیاده برود، ورزش هم
بکند، سه ساعت در صف است، در اتوبوس است. لذا این است که میفرماید نه، بدنش را به
رنج بیندازد، برای درک و فهم، فهمش زیاد بشود.
10- دهمین چیزی که مومن لازم دارد مردم از شر او در امان باشند، مردم به خیر او
امیدوار باشند. خاطرجمع باشند از ناحیه شما به آنها اذیت نمیرسد. خاطرجمع باشند
اگر منبابمثل از شما شهادتی خواستند شما برای خدا حرف حق را میزنی، آن هفته عرض
کردم که اگر یک کسی بچهاش منبابمثل مریض بود، رفت دومیلیون تومان هم خرج کرد،
شکم بچه را پاره کرد، غده را از درون شکم درآورد، این خشونت نیست، این آخر محبت
است. وقتی اسلام میفرماید: این کار را نکن، آن کار را بکن، اگر کردی حالا شلاق
بخور، فلان بکن، این شلاق خوردن و کتک خوردن و زندان رفتن اینها خشونت نیست، اینها
عین عدالت است، نمیکنید؟ اینطور میشود که الآن داریم میبینیم. نوددرصد مردم ما
چه پیر، چه جوان، الآن دارند خلاف میکنند، گناه میکنند.
الآن هرشب یک گوشهای از این خلافها را تلویزیون نشان میدهد، طرف دارای ثروت و
همه چیز بوده حالا بلند میشود از این موادها، از این آتوآشغالها میکشد، بعد
میرود اتاق بالا بچۀ چهار سالهاش را میخواباند، آب به او میدهد میخورد، بعد هم
سرش را میبرد! جوانها، برادرها، دخترخانم، پسرآقا، هرکجا هستی، این بدبختی اولش
از سیگار شروع میشود. داداشت سیگاری است از او ببر، پدر سیگاری است از او ببر. یک
سیگار را یک میلیون تومان رویش میگذارد به تو میدهد نکش. الآن خیلی وضع بد است،
نوددرصد مردم ما الآن محتاج امربهمعروف و نهیازمنکرند، حالا میبینم هی ميگويد
فلان عارف، فلان فیلسوف! نه بابا تو که داری از فلان عارف میگویی، خودت هیچی
نمیفهمی، عارف، فیلسوف آن کسی است که مردم را از جهالت بیرون بیاورد.
حالا قرآن سوره نوح آیه 1- (خدا دارد میگوید.) ما فرستادیم نوح را به سوی قوم خود
و وحی کردیم به او که بترسان قوم خود را پیش از اینکه بیاید ایشان را عذاب.
خدا دارد میگوید بترسان مردم را از گناه، بترسان مردم را از رقص و آواز، بترسان
مردم را از چیزی که مردم را غافل میکند.
آیه 2- نوح (ع) گفت: ای قوم من، البته من بر شما ترسانندۀ آشکارم.
ببین اصلاً کلمه ترس است. چون نفس بشر یا باید از راه تربیت خودش جلوی خودش را
بگیرد، یا باید این را به او بفهمانند. بابا تو که شراب میخوری، باعث اذیت مردم
هستی، آزادی تا کجا؟ مثل میزنیم، این آقا آزاد است، ولی در هواپیما نشسته، میگوید
من دوست دارم آزادم این شیشه بغلیام را بشکنم. خب باد میآید هواپیما را پشتورو
میکند، در کشتی نشسته میگوید من آزادم، دوست دارم کف کشتی را سوراخ کنم، همه را
غرق میکند. نوح (ع) گفت: من شما را میترسانم.
آیه 3- عبادت کنید خدا را و بپرهیزید از نافرمانی و معصیت او و اطاعت کنید مرا در
پرستش.
اطاعت چیست؟ ما میگوییم این کار را نکن، بگو: چشم! این کار را بکن، بگو: چشم! من
بارها به شما گفتهام، برو در این دادگستری ببین جرم و جنایت چه خبر است؟ ببین چه
خبر است؟ اما یک دانهاش از شماها نیست. چرا؟ شماها زیر تربیت خدا، چهارده معصوم
(ع)، زیر سایه مهدی آل محمد (عج)، زیر سایه خدا هستید، گناه نمیکنید، جرم و جنایت
نمیکنید.
آیه 4- اگر آمدید این کارها را کردید، حالا خدا بیامرزد شما را، گناههایتان را
نابود میکند، به شما وسعت میدهد...
اکثر فقر و فلاکت ما به خاطر گناه است، اکثر گرفتاریهای ما به خاطر گناه است.
آیه 5- و نوح گفت ای پروردگار من، خواندم من قوم خود را به سوی تو در شب و روز.
آیه 6- ولی نیفزود ایشان را خواندن من مگر گریختن از من، از من فرار میکردند.
امروز از آن بدتر است! نمیآید، پشت سر وصله هم میچسباند. به شما میگوید خرافی
هستید که میروی آنجا به من هم یک چیز دیگر میگوید، میگوید خدا من به این مردم
گفتم اما اینها به جای اینکه گوش کنند از من فرار میکنند، خدا چه میگوید؟ میگوید
اینها هم کورند، هم کرند، هم لال، هم خرند. "کالانعام بل هم اضل" بعد از مرگ
میگوید: خدایا، من چشم داشتم، گوش داشتم، چرا اینطوری شد؟ میگوید: گوش داشتی،
ولی حقیقت را نمیشنیدی، چشم داشتی حقیقت را نمیدیدی، زبان داشتی حقیقت را
نمیگفتی.
آیه 7- من هروقت خواندم آنها را به راه هدایت که به تو ایمان بیاورند که تو اینها
را بیامرزی، ای خدا، اینها انگشتهایشان را کردند در گوششان که صدای من را
نشنوند...
اصلاً کلمۀ نوح، یعنی نوحهخوان. ایشان اسمش چیز دیگر است. بس که میرسید به مردم
میگفت: این کار را نکنید، این کار را بکنید، میگفتند: باز نوحهخوان آمد، اسمش شد
نوح.
تکرار و ادامه آیه 7- هروقت خدا من خواندم اینها را به سوی تو اینها انگشت کردند
در گوششان که نشنوند، یا جامه به سر کشیدند که مرا نبینند.
امروز از آن بدتر است، خیلی بدتر است. به عنوان تمدن، هرنکبتی، هررقصی،
هرآوازی... اصلاً یک مثقال حیاء و حجاب نیست که! اصلاً آدمیت مرده! اینکه هشتاددرصد
طلاقهای ما میگوید ما همدیگر را درک نمیکنیم، تفاهم نداریم! یعنی چه یعنی چه؟
اگر تو دختر در خانۀ آدم اهل معرفت بزرگ شدی، این پسر هم در خانۀ اهل معرفت بزرگ
شده، زن و شوهر یعنی رفیق راه، شریک زندگی، یک شش ماهی میافتید به جان همدیگر
مستراح را خالی میکنید، بعداً خداحافظ؟! این نکبت است! اینکه میفرماید: تمام
کارهایی که انجام میدهید در مقابل امربهمعروف و نهیازمنکر مثل یک فوت به
دریاست، خیلی خب، آقا، در تمام دنیا تو دوهزارتا موشک اتمی داری، چه کار کردی؟
ملتت چه؟ نان ندارند بخورند. میگوید: هروقت من به اینها میگفتم، انگشت در گوششان
میکردند.
آیه 9- و گاه به آشکار دعوت میکردم ایشان را و گاه آهسته میگفتم.
آیه10- میگفتم استغفار کنید، برگردید، توبه کنید، خدا بیامرزد شما را، ولی مسخره
میکردند!
آیه 11- اگر بیایید توبه کنید خدا برای شما باران رحمت میفرستد...
همین الآن این همه علم پیشرفته، باران نمیآید، کی میتواند چه غلطی بکند؟ باران
میآید، کی میتواند چه غلطی بکند؟ الآن من در این هفته داشتم میدیدم، السالوادور
کجا کجا کجا، باران آمده هزاران نفر بیخانمان، چند صدنفر مفقود چندصد نفر بیچاره،
کی میتواند چه کار بکند؟ حتی نمیتوانند به اینها یک کمک بکنند این شب از گرسنگی
نمیرد! قدرت دست خداست.
امام صادق (ع) میفرماید: هیچ سالی نیست که خدا باران امسالش کمتر از پارسال باشد،
یا بیشتر. باران همان اندازه است، منتها جایش را عوض میکند.
آقا علی (ع) میفرماید: هروقت شما دستورات خدا و قرآن را به خاطر سود دنیا، به
خاطر لذت دنیا، کنار گذاشتید، خدا هم برای شما بلا میفرستد. دوتا سوره هم این را
تأیید میکند.
هم در سوره رعد است، هم در سوره انفال، خدا میگوید: ما سرنوشت هیچ کسی را عوض
نکردیم، خراب نمیکنیم، اول خودتان خراب میکنند. میگوید من به اینها میگویم
بیاید آدم بشوید، اینها در گوششان را میگیرند! خیلی خب حالا هم بیچاره میشوی.
آیه 14- و حال اینکه در حقیقت او آفرید شما را، مختلف آفرید شما را، (سیاه، سفید،
زرد، بلند، کوتاه، کور، چشمدار، اینها همهاش علامت است.) جمله زیبا: هرلحظه
هرروز عوض میشوید... (علم روز ثابت کرده، در هرروز چند میلیون سلول از ما
میمیرد، باز از نو ساخته میشود، بدون اینکه ما اصلاً خبر داشته باشیم یا بتوانیم
کاری بکنیم که این قیافه هی عوض میشود. شما عکسهای خودت را نگاه کن، ببین دو
سالگی چه شکلی بودی؟ ده ساله چه شکلی شدی؟ شصت ساله چه شکلی میشوی؟ همهاش همین
است که این سلولها بدون اینکه تو خبر داشته باشی یا بخواهی همینطور میمیرند،
دوباره خدای عظیمالشأن سلول بعدی را در تو خلق میکند، هی قیافه عوض میکنید.)
تکرار آیه 14 میگوید که و حال اینکه در حقیقت او آفرید شما را مختلف از هرجهت، از
هرحیث، (سیاه، سفید، بلند، کوتاه، مکرر عوض میشوید شما.) دلیلش پروردگار است.
آیه 15- آیا نمیبینید چگونه آفرید خدا آسمان را؟ لذا این است برادر،
امربهمعروف...
در کافی شریف است، جلد دوم صفحه 239
سدیر که یکی از شاگردان امام باقر (ع) است میگوید: من داشتم از خانۀ کعبه میآمدم
بیرون، امام صادق (ع) هم داشت میرفت داخل، دست مرا گرفت و فرمود: سدیر اینها را
میبینی که دارند دور این سنگها میچرخند؟ نگفت خانۀ خدا! زمانی خانۀ خداست که تو
خود خدا را بشناسی. اینها باید بیایند پیش ما احکام یاد بگیرند، اخلاق یاد بگیرند،
همینطور سرش را میاندازد پائین میرود دنبال کارش! بعد آقا (ع) آیه قرآن
میخواند:
سوره 20 آیه 82 میفرماید: همانا (خدا میگوید.) من آمرزندهام آنکه را ایمان
بیاورد یک، کارهای شایسته بکند دو، سپس رهبری شود.
بعد امام باقر (ع) با انگشت میزند به سینۀ خودش میگوید والله ما هستیم رهبر
اینها، باید شب و روز بیایند بنشینند گوش کنند، احکام یاد بگیرند.
طرف میگفت این زحمتی که در راه حج میکشند، به خاطر این است که هدایت... گفتم چه
زحمتی؟ از اینجا در هواپیما مینشیند، خانمه برایش دقیقهبهدقیقه چایی میآورد،
این را میآورد، آن را میآورد. آنجا هم که رفتی آدم آشپزخانهاش را نگاه میکند،
یک وقت تلویزیون نشان میدهد، آدم هوس میکند برود مکه! غذاهای نوبهنو! دایم هم
حرفش این است ما رفتیم آن هتل موزش بیستوپنج سانتی بود، مال این هیجده سانتی!
والله این را که من دارم میگویم خدا شاهد است این را با چشمم دیدم و با گوشم
شنیدم. این هم مال امروز نه، چهلوچند سال پیش است، طرف از مکه آمده بود، داشت
فحشهای بد میداد، به رفیقش میگفت: زن فلان، رفتیم در چادر فلانی، مرغ اینقدر
گذاشته بود! خواهر فلان، برای ما اینقدر گذاشته بود! زن فلان، موز مال ما اینقدر
بود، موز مال آن آنقدر بود. امام (ع) میفرماید که مردم باید بیایند پیش ما احکام
یاد بگیرند. زمانی امام (ع) میگوید خانۀ کعبه که تو خدا را بشناسی.
من پریشب گفتم:
1. اول ولی خداست.
2. دوم ولی رسول گرامی محمدبنعبدالله (ص).
3. سوم ولی علیبنابیطالب (ع)، تا میرسد به وجود صاحب الامر مهدی آل محمد (عج).
وقتی ما این ولیهای اصلی را نشناسیم، با اینها کار نداشته باشیم، همینطور خودسر
برویم، دیگر ولی وجود ندارد! مگر همه اعلام کنند ما نوکر و خدمتگزار و خاک پای امام
زمان (عج) هستیم، وگرنه این حرفها نیست که! امام (ع) میگوید: میبینی اینها را كه
دارند دور این سنگها میچرخند؟ نمیگوید خانۀ کعبه! زمانی خانۀ کعبه است که تو خدا
را قبول داشته باشی، زمانی خدا را قبول داری که طبق آیه میگوید اینها باید بیایند
پیش ما احکام یاد بگیرند، اخلاق یاد بگیرند.
بعد امام باقر (ع) فرمود، رسولالله (ص) فرمودند: هرحدیثی را برای مردم نگویید، تو
یک حدیثی بگویی طرف نمیفهمد. میگوید: من قبول ندارم، میشود کافر، مقصر تویی. آقا
قرآن تفسیر میکند، اینقدر در اطراف این آیه حرف میزند که خود آیه گم میشود.
برادر من، این بازیها را بریزید دور. خود خدا میگوید: ما قرآن را آسان کردیم،
اصلاً در قرآن است، دین ما دین سهل است، دین ما دین آسان است. رهبر فقید هم
بیستوپنج سال پیش کموزیاد میفرمود که این تفسیرها اکثرش احتمالی است، این مال
بیستوپنج سال پیش که ایشان رهبر بود.
حدود کموزیاد بیش از چهل سال پیش من یک وقت رفتم قم، ایشان در مسجد اعظم درس
میگفت، من هم یک پنج دقیقه سرپایی ایستادم ایشان داشت درس میگفت. دیدم دارد این
را میگوید: دین را نکنید در کپسول اتم به مردم نشان بدهید، دین اسلام دین سهل و
آسان است، در کپسول اتم به مردم نشان ندهید. لذا این است که میفرماید: هرحدیثی را
نگویید. من گفتم، خود من یک وقت میبینی دهتا بیستتا صفحۀ کافی را میگشتم، دوتا
حدیث پیدا میکردم مینوشتم. یکهو میبینی بعضی جاها نشان میدهد در قرآن كه
نوشتهام، مثلاً در فلان سوره من آیه 2 را نوشتم یکهو رفتم آیه 28، آن
بیستوچندتا را مردم نمیتوانند متوجه بشوند، به دردشان هم نمیخورد، ولی آن که
من مینویسم به درد همهمان میخورد، لازم است. همانا هلاک میشود کسی که قبول
نداشته باشد، بعد هم کافر میشود، مقصرش هم تویی.
یکی از شاگردان امام صادق (ع) میگوید: ما نشسته بودیم، امام صادق (ع) داشت
میفرمود که اسرار هم را به همدیگر نگویید. ببین دین خدا دارای درک و روشنایی است،
آنهایی که میآیند به جاهایی میرسند.
در کافی شریف است، میگوید: علمی که در سینۀ سلمان بود، اگر برای ابیذر میگفت،
ابیذر سلمان را میکشت، چون انسان وقتی آمد در خانۀ خدا دانا میشود.
هرکه را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند
به اندازهای ما باید به همدیگر بگوییم که طرف مقابل بفهمد، وقتی طرف مقابل نفهمد
کافر میشود، دشمنت میشود.
جای دیگر در همان کافی شریف است، میفرماید که اگر سلمان از علمی که در سینهاش بود
برای ابیذر میگفت، ابیذر یا خودش سلمان را میکشت، یا به مردم میگفت: سلمان را
میکشتند، بعد هم میگفتند خدا رحمت کند کشندۀ سلمان را.
پس برادرها، یادتان نرود، قدر خودتان را بدانید، هرکجا هستید، آنهایی که بعد با
سیدی گوش میکنید، ارزش شما هریک دانهتان یک کشور است، یک مملکت است، چون نه
آخرت، نه دنیا، اشخاص نادان به درد هیچی نمیخورند. در جهنم هم به صورت حیوان وارد
میشوند. بیایید، گوش کنید، امربهمعروف را گوش کنید، خودتان امربهمعروف کنید،
انشاءاللهالرحمن دستت رسید دیگران را هم امربهمعروف بکن.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
پروردگارا، به خون شهداء قسمت میدهیم، همۀ ماها را در راه خودت هدایت بفرما.
خدایا، به محمد (ص) و آل محمد (ص) قرآن قسمت میدهیم، شر اشرار را به خودشان
برگردان.
خدا، به محمد (ص) آل محمد (ص) و قرآن قسمت میدهیم، کسانی که در مکر و حیله و
اذیتاند، هرچه زودتر نابودشان بگردان.
خدا انشاءالله دعاها را به اجابت و انجام برساند، به روح محترم محمد (ص) آل محمد
(ص) سهتا صلوات مردانه بفرستید.
************** پايان
*****************
تهران- تقاطع خيابان مالك اشتر – خوش
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
www.aliakbar.ir
انشاء لله خداوند توفيق عمل به همه ما عنایت بفرماید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته